در موسیقی

در فواصل ما

برگ می‌بارد

در سکوت

برف می‌بارد

بین کلاغ‌ها و گنجشک‌ها

در فواصل ما

95/10/17

  
نویسنده : درخت ابدی ; ساعت ۸:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/۱۱/٢۱
تگ ها : دفتر شعر

عصر امروز

صدای ضدهوایی

تیرهای برق

در خاموشی

انگشت‌ها رو به آسمان

 (95/10/27)

  
نویسنده : درخت ابدی ; ساعت ٩:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/۱٠/٢٧
تگ ها : دفتر شعر

ذکر خیر چوبک

این روزا که انواع و اقسام اخبار بد از هر طرف هجوم میاره، شاید ذکر خیر  صادق چوبک بد نباشه؛ نویسنده‌ای که از مردم فرودست و محروم می‌نوشت. سال 1324 اولین مجموعه داستانش،خیمه‌شب‌یازی، رو منتشر کرد که در زمان خودش، متفاوت بود و هنوزم هست. اولین کار ناتورالیستی مدرن ما بود و اشخاص داستانش مرده‌شورها و فواحش و ولگردها و بی‌همه‌چیزها بودند. تقریبا 70 سال از انتشار این کار می‌گذره، ولی طوری از گورخواب‌ها صحبت می‌شه که انگار پدیده‌ای تازه‌س. 

نه، نیست. هدایت و چوبک و ساعدی و زکریا هاشمی ازشون زیاد یاد کردن، اما بعضی منتقدان ما که علاقه‌ی وافری به سنت‌شکنی دارن، معتقدن این قصه‌ها بیش‌تر ارزش مردم‌شناختی دارن، نه هنری. انگار یه نفر میکروفن گذاشته باشه جلوشون و چوبک و بقیه هم عینا ثبت و نقل کرده باشن. خلاقیتی توش نیست.

جل‌الخالق! ما نمی‌دونیم امثال هدایت و چوبک و مابقی چه روشی در نوشتن داشتن. هرچی بود به شکلی زنده از دار و ندار مردم محروم گفتن، قدرت مشاهده رو به کار گرفتن و بعد هم در داستانی موندگارش کردن.

براهنی در کتاب قصه‌نویسی بخش زیادی رو به کارهای چوبک اختصاص داده. می‌دونم کمی قدیمی شده، ولی تاکید نویسنده روی ساختارمند بودن داستان‌ها قابل تامله و نمی‌شه منکرش شد. چوبک داستان‌های خوبی در مورد طبقه‌ی فرودست نوشته. دقیق و موشکافانه و بی‌تحلیل.

ماجرای گورخواب‌ها و امثالشون در دنیا و ادبیات ما تازه نیست. 70 سال قبل، چوبک در مورد این جماعت نوشته بود و اتفاقی نیفتاده هنوز. بهتره احساساتی نباشیم.

 

  
نویسنده : درخت ابدی ; ساعت ٤:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/۱٠/٩

رهگذران

ما رهگذران در خیابان زیاد به همدیگر نگاه می‌کنیم. زن و مرد ندارد. همه در سکوت به هم نگاه می‌کنیم. گاهی به چشم‌ها، گاهی به لباس‌ها و بدن‌ها، و گاهی به هیچ تا خیال‌ها را تکمیل کنیم. اما چشم‌ها از چی می‌گویند؟ از نظربازی و فکرهای پلید؟ یا دغدغه‌هایی پنهان؟ کسی نمی‌داند وقتی طرف مقابلش به خانه می‌رود، چه کار می‌کند.

  
نویسنده : درخت ابدی ; ساعت ۳:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/٩/٢٩

آفت مناسبت‌زدگی

بد نیست چند روزی بگذرد تا داستان پابرجا بماند. ماجرای یکی ـ دو روز نیست. تمام سال ادامه دارد و مثل زمان اساطیری تکرار می‌شود، بدون آن‌که آب از آب تکان بخورد. بی‌خود نیست که هیچ گرهی از کارهای فروبسته‌ی ما باز نمی‌شود.

ذهنیت اسطوره‌اندیش فقط به مبداها و سال‌روزها فکر می‌کند و برایش فرقی ندارد که به زندگی عادی شهروندان مربوط است یا نه. لازم نیست اسطوره‌اندیش ما لزوما به فکر احیای جشن‌ها و عزاهای قدیمی باشد. اسطوره می‌تواند سلبی باشد و این خودش را در مناسبت‌ها و گرامی‌داشت‌ها نشان می‌دهد. نمونه‌ نمی‌خواهد. گوشمان پر است.

اما چیزی که در کشور ما آزاردهنده و عجیب است پیوند مناسبت‌ها با ذهنیت اسطوره‌اندیش است که باعث می‌شود مشکلات اساسی لاینحل بمانند. مثلا هرسال 13 آذر که می‌شود پرونده‌ای ویژه برای معلولان در رسانه‌ها تدارک دیده می‌شود، عده‌ای از مسئولان با اقدامی نمایشی با ویلچر به شهر سر می‌زنند و ابراز شرمندگی می‌کنند. حرف‌هایی که پر از بایدها و شایدها و اگرهاست. باز هم گوشمان پر است. و این یعنی باد هوا، چون مسئول اسطوره‌اندیش اگر دکترا هم داشته باشد، کاری را پیش نمی‌برد. ماجرای قبلی تاریخ مصرف دارد و باید موضوع تازه‌ای مطرح شود. اما چیزی که به جا می‌ماند کوهی از مشکلات است.

نتیجه‌؟ مشخص است. هیچ آبی از این تنور گرم نشده و نخواهد شد. منتظر معجزه هم نباشیم. بحران‌هایی در راه است که خوابش را هم نمی‌دیدیم. نظریه‌پردازی کارشناسان ما در مورد مشکلات موجود زمانی تمام می‌شود که بحران شروع شود.

دور نیست و لااقل به عمر ما می‌رسد.

  
نویسنده : درخت ابدی ; ساعت ۱٠:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/٩/۱٧
تگ ها : یادداشت

دیدار...

دیدار با تو

کنار درخت خرمالو

برف باریده و رد پایی نیست

95/9/4

  
نویسنده : درخت ابدی ; ساعت ٦:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/٩/٤
تگ ها : دفتر شعر

سکوت...

سکوت

بعد از باران

شبی با تو

بی‌تو

بی‌اندوه

95/8/17

  
نویسنده : درخت ابدی ; ساعت ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/۸/۱٧
تگ ها : دفتر شعر

در باب خطابه‌ی نوبل ادبیات باب دیلن که هنوز نگفته

جدا از هرکسی به عنوان برنده‌ی نوبل ادبیات و اعتراض‌هایی که غالبا در موردش وجود دارد، سوالات دیگری هم هست. چرا این آدم؟ چرا این عوالم؟ و چرا کسانی که دوستشان نداریم انتخاب شدند؟ جواب بر باد می‌ره.

باب دیلن جدا از هنرهاش، شاعر بزرگی است. نیم قرن شعر و ترانه گفته. انسانی و عمیق سروده و خوانده و نواخته.

چه ایرادی دارد؟ حالا ما از صدا و موزیکش خوشمان بیاید یا نیاید، چه فرقی می‌کند؟ تولستوی، کافکا، پروست و خیلی‌های دیگر نوبل نگرفتند. مگر قرار نیست همه صدایی مشابه داشته باشند؟ از تنوع انسان مگر نگفتند؟

پس چه فرقی می‌کند دیلن جایزه را ببرد یا کسانی که بیشتر دوستشان داریم یا ترجیحشان می‌دهیم انتخاب شوند؟

مهم این است که دیلن هم مثل ترانسترومر شاید پیام متفاوتی داشته باشد و به شکل دیگری بخواهد از انسانیت بگوید. تفاوتش این است که کلام موزیکال شاعر سوئدی را در سال 2011 هرکسی نشنید.

باید منتظر ماند تا ببینیم باب دیلن چه خطابه‌ای می‌خواند. آیا ترانه هم خواهد خواند؟

  
نویسنده : درخت ابدی ; ساعت ۱:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/٧/٢٦

← صفحه بعد