گل‌های آبی

مرجان فرساد از اون‌ورِ آب داره زیبا می‌خوونه. رویایی٬ کودکانه و مخملی. صداش خیلی من رو یادِ صدای سیمین قدیری می‌ندازه. بانوی خوش‌صدایی که الان معلوم نیست کجاست. صداش هنوز هم با ملودی‌های زیبای فریبرز لاچینی خاطراتمون رو زنده می‌کنه.

به نظرم٬ مرجان داره سنت زیبای خانوم قدیری رو ادامه می‌ده. با ترانه‌هایی جون‌دارتر و امروزی‌تر. سه تا کار ازش هست٬ یکی از یکی قشنگ‌تر و حتا آروم‌تر. بی‌صبرانه منتظرِ شنیدنِ آلبومش٬ گل‌های آبی٬ هستم

  
نویسنده : درخت ابدی ; ساعت ۱:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٥/۱

نُه هایکو از وینسنت تریپی

هرجا اولین بار

نگاهی به کوه می‌اندازم

صدای آبشار می‌آید

 

بینِ سیب‌ها

بینِ درختانِ سیب

بینِ ارکیده‌ها

 

زنگوله‌های گاو

چشم‌اندازِ چراگاه

هرگز یکسان نیست

 

یک ابر با من

از پلِ سرپوشیده

 

پرِ جغد

بر کفِ دستم

حسِ مهتاب

 

از ماهِ زمستانی

چه می‌تواند بگوید

با دهانی پر از سیب‌زمینی؟

 

ماهِ سفید

سایه‌ی آدم‌برفی

ناپدید

 

خورشید و ماه و ستاره‌ها

و دنیایی کوچک

برای خودم

 

در شبِ جنگل

دنیا را گم می‌کنند

تا خودشان را پیدا کنند

Vincent Tripi/1941-present

(ترجمه‌ی درخت ابدی)

  
نویسنده : درخت ابدی ; ساعت ۳:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٤/٢٥

دو شعر از مارین سورسکو

ساعت شنی

آیا آرام خالی می‌شوم

یا خودم را پر می‌کنم؟

همان جریانِ شن

از هر طرف

که برگردانی

 

سوت

ناگهان

پشتِ رهگذر

جیغ می‌کشد

 

و بدنش را درجا با خاک‌اره پر می‌کند

مثلِ درختی که کنارِ جنگل

اره را

حس می‌کند

 

با این همه٬ مرد با خودش می‌گوید توجه نکن

شاید برای کسِ دیگری‌ست

به هر حال٬ بگذار

چند قدم بیش‌تر امان دهد

 

سوت جیغ می‌کشد

گوش‌خراش

بارها پشتِ هر رهگذر

 

ارغوانی٬ زرد٬ سبز٬ قرمز می‌شوند

شق-و-رق راه می‌روند و

سرشان را برنمی‌گردانند

هرکس فکر می‌کند

شاید برای کسِ دیگری‌ست

مگر چه کرده‌ام

جز یکی-دو جنگ؟

و فرداش ازدواج کرده‌ام

و پس‌فرداش همسرم زایمان کرده

دو روزِ دیگر والدینم را خاک کرده‌ام

خیلی کار کرده‌ام٬ خیلی کارها

نمی‌تواند برای من باشد

 

پسرک

سوت را خرید و

از آن‌جا رفت

تا در بلوار آزمایش کند

 

آن را شیطنت‌آمیز در گوش‌های مردم می‌دمید

Marin Soresco/1936-1996

(ترجمه‌ی درخت ابدی)

  
نویسنده : درخت ابدی ; ساعت ۱٢:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٤/۱٦

دندون‌درد

بعد از بیست سال برگشت. می‌دونستم وقتی برگرده٬ چنان دهنم رو سرویس می‌کنه که حتا خوابش رو نمی‌دیدم. معشوقِ انتقام‌جو رو نمی‌گم. دارم از آتش‌فشانی می‌گم که دردش چنان فورانی داره که دلت می‌خواد سرت رو از جا بکنی تا پناهگاهی پیدا کنی و راحت شی. دندون‌‌درد مرض خوبی نیست. مثلِ انگشتیه که لای درِ ماشین بمونه و بخوای از شرش خلاص شی. چاره‌ای جز تحملِ عصبیت و کلافگی نداری٬ تا دوباره خاموش شه.

یادمه یه زمانی در مورد یه تابلو از نقاشی اکسپرسیونیست با عنوانِ دندان‌درد خووندم و هرچی گشتم پیداش نکردم. اسمش یادم نبود. دوست دارم دوباره کارش رو ببینم. دقیقا حس دندون‌درد بود. مثلِ نقاشی‌های کلاسیک دستمال سفید دورِ سرش نبسته بود. صورتش نشون می‌داد که داره درد می‌کشه. عین موسیقیِ متال که طرف فریاد می‌کشه دردش رو توی صداش نشون بده.

چند سال پیش که یکی از دوستان به همین درد دچار شده بود٬ براش شعری گفتم که حالا مصداق خودمه:

مثلِ حسِ زندگی

بعد از خودکشی‌ست

با سنگینیِ قله بر تنت

و صدای سقوطِ کوه

که مدام تکرار شود

 

اما از حق نگذریم. این‌که یه کوفته‌قلقلی گوشه‌ی لپت باشه جالب نیست. دردِ مزخرفیه. یه چیزِ بدتر اینه که از دندون‌پزشک بترسی. من که فوبیا دارم.

  
نویسنده : درخت ابدی ; ساعت ۱۱:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٤/٩

ذهن و زبان

مسیر هرروزم رو می‌رفتم که دیدم جوونکی با شکل و شمایل برادران داره تسبیح می‌گردونه و ذکر می‌گه و نگاهش به آسمونه. دلم می‌خواست یه تنه بهش می‌زدم و می‌پرسیدم: محضِ رضای خدا بگو داشتی به چی فکر می‌کردی؟ ذهن و زبان لزوما ربطی به هم ندارن.

  
نویسنده : درخت ابدی ; ساعت ۸:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۳/۳۱

آموختن از رگبار

«رفتاری هست که باید از رگبار آموخت. وقتی که ناگهان با رگباری مواجه می‌شوی٬ سعی می‌کنی خیس نشوی و در امتدادِ جاده می‌دوی. اما حتا با عبور از زیرِ ایوانِ خانه‌ها هم باز خیس خواهی شد. اما اگر از پیش اندیشه‌ خویش را آماده‌ی باران سازی٬ آن‌هنگام که باران بر تو می‌بارد٬ سردرگم نیستی٬ اگرچه بازهم به همان اندازه خیس خواهی شد. این فهم در موردِ هرچیزی در زندگی صدق می‌کند.»

   (از هاگاکوره٬ کتاب سامورایی٬ یاماموتو چونه‌تومو٬ ترجمه‌ی سید رضا حسینی٬ نشر چشمه٬ چاپ دوم: 1389٬ ص47)

  
نویسنده : درخت ابدی ; ساعت ٩:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۳/٢٤

بی‌خوابی

س‍‍پیده‌دم

کلاغ مدام می‌خواند و

سکوت می‌کند

گنجشک‌ها

بیدار می‌شوند

محبوبم

در خواب

لب‌خند می‌زند و

دستش را به صورتم می‌کوبد

باز هم صدای کلاغ

                     (93/3/11)

  
نویسنده : درخت ابدی ; ساعت ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۳/۱٦
تگ ها : دفتر شعر

گاهی هم دراز بکش و هیچ کاری نکن

جی. بی. پریستلی: «همه‌ی بدی‌های این جهان نتیجه‌ی جنب-و-جوش کسانی است که نمی‌دانند چه کسی چه کاری باید بکند. به گمانم، پرکارترین آفریده‌ی جهان هنوز شیطان باشد و بسیار خوب می‌توانم تصور کنم که او تنبلی را محکوم می‌کند و با کم‌ترین اتلافِ وقت از کوره در‌می‌رود. شرط می‌بندم در قلمروِ او کسی اجازه ندارد- حتا در یک بعدازظهر- دست به هیچ کاری نزند. همه‌ی ما برآنیم که جهان آشفته است، اما من هرگز فکر نمی‌کنم که تنبلی به این روزش انداخته است. جهان از خصلت‌های انفعالی بی‌بهره است، نه از خصایلِ فعال؛ در آن همه‌چیز هست٬ مگر اندکی مهربانی و اندیشه‌ی استوار... اگر برای نمونه٬ در ژوییه‌ی 1914 که برخی از مناطقْ هوای رخوت‌انگیزِ بی‌مانندی داشتند٬ همه‌ی امپراتورها٬ ژنرال‌ها و روزنامه‌نگاران یک‌باره به این تمایلِ ژرف تن می‌نهادند که هیچ کاری نکنند٬ بلکه تنها دوشِ آفتاب بگیرند و سیگار بکشند٬ بی‌تردید وضعِ همه‌ی ما بسیار به‌تر از وضعِ کنونی می‌شد. اما نه٬ نگره‌ی زندگیِ پرجنب-و-جوش هنوز شکست‌ناپذیر مانده است. وقت نباید تلف شود٬ کاری باید انجام داد٬ همان‌گونه که تا امروز انجام شده است...به‌تر بود همه‌ی آنان جایی می‌یافتند و به پشت دراز می‌کشیدند و به آسمان خیره می‌شدند و سلامتِ ذهنی‌شان را به دست می‌آوردند.»

     (از درآمدی بر انسان‌شناسی هنر و ادبیات٬ ترجمه‌ی محمدرضا پورجعفری٬ نشر ثالث٬ چاپ اول: 1388، ص 21-22)

  
نویسنده : درخت ابدی ; ساعت ۸:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۳/۸

← صفحه بعد