تو را...

تو را

با صدای امواجت

دوست دارم

با سایه-روشن‌های آبی

و ساحلی که دریا

به آخر می‌رسد و

برمی‌گردد

با صدای امواج

با صدای تو

95/1/8

  
نویسنده : درخت ابدی ; ساعت ٩:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/۱/٢٧
تگ ها : دفتر شعر

طبس

اکیپ خوب و طبیعت سازگار وقتی همراه باشن، یعنی خوش‌شانس بودیم و سفر خوبی رفتیم. سفری 3/5روزه به اطراف طبس بود که خیلی سال بود دلم می‌خواست ببینم و حالا می‌تونم بگم طبس شهری یک‌طبقه و منزویه. حدود 200 کیلومتر با اولین شهرهای اطرافش، از خور و بیرجند، فاصله داره و به خاطر همین دورافتادگی، چندان شناخته نیست و تصور عموم اینه که خشک و بی‌آب-و-علفه، در حالی که نیست. بر فرض هم که باشه، مگه طبیعت فقط در دار و درخت و دریا خلاصه می‌شه؟

آب‌گرم مرتضی علی یه چیزی شبیه تنگه واشی در فیروزکوهه، با این تفاوت که چشمه‌های آب گرم و سرد با هم مخلوط نمی‌شن و به تناوب، هرچی جلو می‌ری، یا پاهات توی آب‌های گرمه یا سرد. به نظرم اینجا با تنگه واشی که یکنواخته، قابل مقایسه نیست. در هر برکه‌ای و پشت هر تخته‌سنگی، کلی ماهی داره وول می‌خوره. یکی از دوستان خرچنگ هم پیدا کرد. در بعضی نقاط کوه غارهایی بود که می‌گن محل عبادت یا زندگی پیروان آیین میترا بوده. معروفه به خونه‌ی گبرها. توی کال جنی و روستای ازمیغان هم بود. خودمونیم، چه زندگی سختی داشتن این جماعت. ارواحشون پرفتوح باد! طاق شاه‌عباسی جاییه که بعد از دیدنش باید برگردیم.

روستای پیر حاجات شب‌ها چراغ‌هاش روشنه. اما نرفتیم. قبل از غروب، به جاش رفتیم کویر حلوان. تماشای رمل‌ها هم دست کمی از عبادت نداره. دوستان از تپه‌ها غلت می‌زدن و با شادی بالا می‌اومدن. عده‌ای هم در دوردست می‌نشستن و راز و نیاز می کردن. گرگ و میش بود که برگشتیم سمت اتوبوس. بادی خوشایند می‌وزید و مسیر مدام تاریک‌تر می‌شد.

دره‌ی کال جنی  از اون جاهای خفن در شمال شرقی طبسه. برعکس تصورم، وسط دشتی مسطح بود و نه چندان دور از کوه. کال یعنی دره‌ی آبرفتی و جن هم که معرف حضور هست. کافیه یه شب یا روز هوا فاتی کنه تا بدونید جن یعنی چی. برای ورود، باید از دالانی پیچ‌در‌پیچ و تنگ عبور کنی که وقتی ازش می‌گذشتم، دچار فوبیای محیط‌های تنگ و محصور شدم.  گاهی هم فوبیای ارتفاع داشتم. مسیرها صعب‌العبور بود. دو متر رو می‌شه پایین اومد، اما از کنار لبه‌های صخره‌های برکه‌ای‌ با 4متر عمق چطور باید رد شی. آب تمیز و سرد و ترس هم بیخ گوش. بعد هم نوبت پایین و بالا رفتن ازصخره‌ها با کفش‌های خیس بود.

پیمودن کال جنی کاری شاقه. اما نه به اندازه‌ی وقتی بخوای دره‌ی راگه‌ی رفسنجان یا دره‌ی ستارگان قشم رو طی کنی. این دو تا هم مشابهن. اما طولانی‌تر و سخت‌تر. باید صخره‌نورد باشی تا جان سالم به در ببری.

 

روستای ازمیغان که نزدیک کال جنیه، خونه‌هاش بالای دره‌س و نهری دائمی از وسط می‌گذره که پر از ماهیه. در روستا انواع و اقسام گل و گیاه و درخت‌های میوه عمل میاد. حتا شالیزار هم دارن. یه تخته‌سنگ داره به اسم تخت عروس که می‌گن حاجت می‌ده. چند نفر رفتن روش دراز کشیدن. باید دید جواب می‌ده یا نه. آوازهایی که بعدش می‌خوندن نشون می‌ده بی تاثیر نبوده.

باغ گلشن سرسبز و زیباست. شباهت زیادی با باغ شازده‌ی ماهان داره. اما به پای اون‌جا نمی‌رسه. نمایشگاه عکسی در ورودی گلشن بود که بیش‌تر از نیمی‌ از بناها و عمارات طبس در زلزله‌ی سال 57 نابود شده بود. نمایشگاهی در سوک اماکن نابود شده. چند تا حواصیل این‌جا هست که نماد شهر طبسه. می‌گن یه روز یکی‌شون اومد نشست و دیگه پرواز نکرد و جا خوش کرد. براش جفتی آوردن و هنوز هم هستن.

روز آخر اکثریت رفتن سراغ بیرجند و قاین و نیشابور و اقلیت رفتن خور تا با گروه سفر مصر برسن تهران. بین راه، کنار دریاچه‌ی نمک خور توقف کردیم و حظی بردیم.

در سفر بازگشت هم از زیباترین جاده‌ی کویری ایران که مثل خطی مستقیم در نقشه‌‌ی جغرافیایی‌س، عبور کردیم: جاده‌ی جندق-دامغان. این‌جا هم کوه‌های رنگی داره، مث آلاداغلار تبریز. اما خیلی جمع و جورتر. اولین روستای کویری منطقه اسمش رشم بر وزن قشمه. سرسیز و زیبا. آب گرم هم داره. من نمی‌دونم چه رازیه که سفر برای ما شده شمال. حتا یک‌جا هم راه‌بندون نبود.

زنده‌باد کویر مرکزی و زیبایی‌هاش!

  
نویسنده : درخت ابدی ; ساعت ٧:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/۱/۱٢
تگ ها : یادها ، سفرها ، طبس

در بسته

"چقدر دوست داشتیم دری وجود می‌داشت که گشودنش کار هرکسی نمی‌بود."

 از شعر و واقعیت+ قطعات عمودی، روبرتو خوارز، ترجمه‌ی بهروز صفدری، بازتاب‌نگار،چاپ اول: 1387، ص 160

پ.ن: نوبهارتون مبارک

  
نویسنده : درخت ابدی ; ساعت ۸:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/۱/۱

کافی‌شاپ

در کافی‌شاپ خیالی

دو فنجان

کنار دست‌های ما

روی میز

به هم نگاه می‌کنیم

دست‌هایت را

عقب می‌کشی و از جا بلند می‌شوی

حالا روی پاهایم نشسته‌ای

یعنی در آغوشمی

و از لب‌ها می‌نوشیم

دو فنجان روی میز

دور از هم

94/12/19

  
نویسنده : درخت ابدی ; ساعت ٧:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/۱٢/۱٩
تگ ها : دفتر شعر

پرنده‌ی آبی

گاهی

پرنده‌ی آبی

پشت پنجره‌ام می‌آید

پرده را کنار می‌زنم   نیست

چشم‌ها را می‌بندم   هست

کسی نمی‌داند

پرنده‌ای

آرام

در دلم

قدم می‌زند

(94/12/10)

  
نویسنده : درخت ابدی ; ساعت ٧:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۱٢/۱۱
تگ ها : دفتر شعر

کدام...

کدام گل را

در گلدان اخرایی‌ام بگذارم

تا سایه‌اش هم

خیال‌انگیز باشد؟

(94/11/27)

  
نویسنده : درخت ابدی ; ساعت ٥:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۱۱/٢۸
تگ ها : دفتر شعر

هایکوهای دونفره

پ.ن: یک‌بار من می‌گفتم و یک‌بار او. بعد قرار شد که مشترک بگوییم. سطری من می‌گفتم و سها ادامه می‌داد یا سها می‌گفت و من ادامه می‌دادم. من و سها مثل آنیما و آنیموس و دو روح در یک بدن رفتار کردیم و سطرهایی با هم نوشتیم. احتمالا این کار ادامه دارد. این را هم اضافه کنم که سها همان خانمی است که در فارنهایت 451 ازش نوشتم.

مسافری می‌رود

با خیال تو

باران می‌بارد

(94/09/26)

آخرین روزهای پاییز

تو می‌مانی

در امتداد جاده

و یک زمستان

(94/9/27)

باید با تو ساخت

مثل هوای سرد

با سرانگشتان من

(94/10/09)

در بلندی‌های پامیر

می‌رقصد

زنی برهنه‌پا

با صدای رود

(94/10/12)

دیگر از طبیعت نمی‌گویم

بهار که بیاید

دیگر ستاره‌ای کم‌فروغ نیستم

دوباره عاشق خواهم شد

(94/11/07)

  
نویسنده : درخت ابدی ; ساعت ۱٢:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/۱۱/۱۳
تگ ها : دفتر شعر ، هایکو

عکس

از قطار که پیاده می‌شوم، انگار در دنیایی ذیگرم. دور خودم می‌چرخم و به کوه‌ها نگاه می‌کنم. صدای سوت که بلند می‌شود و قطار راه می‌افتد، مسافری نیست. فقط برف می‌بارد؛ اندوهی از ته دل. یک لحظه تو را می‌بینم که نشسته‌ای و آن‌طرف پنجره چیزی پیدا نیست. همه‌چیز سفید مثل مه. قطار و تو در کوپه مثل عکسی سیاه و سفید و یادگاری دور در خاطرم می‌ماند.

پ.ن: عکس را ببینید.

  
نویسنده : درخت ابدی ; ساعت ٥:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۱٠/۳٠

← صفحه بعد