آفت مناسبت‌زدگی

بد نیست چند روزی بگذرد تا داستان پابرجا بماند. ماجرای یکی ـ دو روز نیست. تمام سال ادامه دارد و مثل زمان اساطیری تکرار می‌شود، بدون آن‌که آب از آب تکان بخورد. بی‌خود نیست که هیچ گرهی از کارهای فروبسته‌ی ما باز نمی‌شود.

ذهنیت اسطوره‌اندیش فقط به مبداها و سال‌روزها فکر می‌کند و برایش فرقی ندارد که به زندگی عادی شهروندان مربوط است یا نه. لازم نیست اسطوره‌اندیش ما لزوما به فکر احیای جشن‌ها و عزاهای قدیمی باشد. اسطوره می‌تواند سلبی باشد و این خودش را در مناسبت‌ها و گرامی‌داشت‌ها نشان می‌دهد. نمونه‌ نمی‌خواهد. گوشمان پر است.

اما چیزی که در کشور ما آزاردهنده و عجیب است پیوند مناسبت‌ها با ذهنیت اسطوره‌اندیش است که باعث می‌شود مشکلات اساسی لاینحل بمانند. مثلا هرسال 13 آذر که می‌شود پرونده‌ای ویژه برای معلولان در رسانه‌ها تدارک دیده می‌شود، عده‌ای از مسئولان با اقدامی نمایشی با ویلچر به شهر سر می‌زنند و ابراز شرمندگی می‌کنند. حرف‌هایی که پر از بایدها و شایدها و اگرهاست. باز هم گوشمان پر است. و این یعنی باد هوا، چون مسئول اسطوره‌اندیش اگر دکترا هم داشته باشد، کاری را پیش نمی‌برد. ماجرای قبلی تاریخ مصرف دارد و باید موضوع تازه‌ای مطرح شود. اما چیزی که به جا می‌ماند کوهی از مشکلات است.

نتیجه‌؟ مشخص است. هیچ آبی از این تنور گرم نشده و نخواهد شد. منتظر معجزه هم نباشیم. بحران‌هایی در راه است که خوابش را هم نمی‌دیدیم. نظریه‌پردازی کارشناسان ما در مورد مشکلات موجود زمانی تمام می‌شود که بحران شروع شود.

دور نیست و لااقل به عمر ما می‌رسد.

  
نویسنده : درخت ابدی ; ساعت ۱٠:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/٩/۱٧
تگ ها : یادداشت

دیدار...

دیدار با تو

کنار درخت خرمالو

برف باریده و رد پایی نیست

95/9/4

  
نویسنده : درخت ابدی ; ساعت ٦:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/٩/٤
تگ ها : دفتر شعر

سکوت...

سکوت

بعد از باران

شبی با تو

بی‌تو

بی‌اندوه

95/8/17

  
نویسنده : درخت ابدی ; ساعت ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/۸/۱٧
تگ ها : دفتر شعر

در باب خطابه‌ی نوبل ادبیات باب دیلن که هنوز نگفته

جدا از هرکسی به عنوان برنده‌ی نوبل ادبیات و اعتراض‌هایی که غالبا در موردش وجود دارد، سوالات دیگری هم هست. چرا این آدم؟ چرا این عوالم؟ و چرا کسانی که دوستشان نداریم انتخاب شدند؟ جواب بر باد می‌ره.

باب دیلن جدا از هنرهاش، شاعر بزرگی است. نیم قرن شعر و ترانه گفته. انسانی و عمیق سروده و خوانده و نواخته.

چه ایرادی دارد؟ حالا ما از صدا و موزیکش خوشمان بیاید یا نیاید، چه فرقی می‌کند؟ تولستوی، کافکا، پروست و خیلی‌های دیگر نوبل نگرفتند. مگر قرار نیست همه صدایی مشابه داشته باشند؟ از تنوع انسان مگر نگفتند؟

پس چه فرقی می‌کند دیلن جایزه را ببرد یا کسانی که بیشتر دوستشان داریم یا ترجیحشان می‌دهیم انتخاب شوند؟

مهم این است که دیلن هم مثل ترانسترومر شاید پیام متفاوتی داشته باشد و به شکل دیگری بخواهد از انسانیت بگوید. تفاوتش این است که کلام موزیکال شاعر سوئدی را در سال 2011 هرکسی نشنید.

باید منتظر ماند تا ببینیم باب دیلن چه خطابه‌ای می‌خواند. آیا ترانه هم خواهد خواند؟

  
نویسنده : درخت ابدی ; ساعت ۱:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/٧/٢٦

برگ‌ها

برگ‌هایی

که گفته بودی

از شاخه‌ها

جدا شدند و

مثل گنجشک‌ها

جای دیگری نشستند

95/6/30

  
نویسنده : درخت ابدی ; ساعت ۱:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/٧/۱٤
تگ ها : دفتر شعر

نشانی

خیلی وقته که اکثر وبلاگ‌نویسان دیگه فعال نیستن. هرکی دلیلی داره. نداشتن انگیزه و ورود فناوری‌های تازه به این ماجرا دامن زذه که انگار وبلاگ‌نویسی کار بی‌خودیه. اما به نظرم، مثل بعضی کارامون، هرچی هست، احمقانه نیست.

تصمیم گرفتم در کنار نوشتن در این وبلاگ، مطالب رو توی تلگرام هم بذارم تا ما هم کمی به‌روز باشیم. خیلیا دیگه حال مراجعه به وبلاگستان و نظر دادن و لایک زذن ندارن (احتمالا اقتضای تنبلی هم هست). این‌جور وقتا از فرط فروتنی می‌گیم انتظاری نیست، اما اتفاقا هست، چون اگه نبود، ما هم به صف چراغ‌های خاموش پیوسته بودیم. هر مخاطبی ـ حتا یک نفرـ به صاحب قلم انگیزه می‌ده تا ادامه بده. منم بنا رو براین گذاشتم که خوانده شوم، دیده شوم، بلکه پسندیده شوم.

اینم نشونی مطالب و عکس‌های درخت ابدی در تلگرام و اینستاگرام:

http://telegram.me/eterr

instagram.com/ eternal.tree

  
نویسنده : درخت ابدی ; ساعت ٩:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/٧/۸

زاغ‌ها و کلاغ‌ها

نزدیک پاییز است و

شوق دیدارت

زاغ‌ها و کلاغ‌ها را

به قارقار وا‌می‌دارد

زاغ‌ها و کلاغ‌ها

آواز می‌خوانند

و مثل ما

با هم فرق دارند

بگو کجایی

پاییز

در راه است

95/6/25

  
نویسنده : درخت ابدی ; ساعت ٥:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/٦/٢٥
تگ ها : دفتر شعر

غرابا...

غرابا مزن بیش‌تر زین نعیقا

که مهجور کردی مرا از عشیقا

این بیت یک هایکوی کامل است، با زبان و تعبیرات شعر کلاسیک، سروده‌ی منوچهری، شاعر بزرگ تصویرگرای قرن پنجم. حتا یک حرف اضافه هم ندارد و موسیقی و ردیف قارقار را تداعی می‌کند.شاعر احتمالا صدای کلاغی را می‌شنود و به او نهیب می‌زند که تمامش کند، چون صدایش شوم است و باعث می‌شود معشوقش از دست برود. حال و هوای عاشقانه انگار فقط صدای بلبل و قمری می‌طلبد. اگر قرار بود این شعر را کمی امروزی‌تر کنیم چه می‌گفتیم؟

یک طرح زدم و نتیجه این شد:

بس کن، ای کلاغ

این قارقار

که دور کردی مرا از یار غار

مدرن‌تر هم می‌توان گفت و شاید گفتم.

پ.ن:

صدای کلاغ

در آسمان آبی

یرسشی ندارد

از جدایی خبر می‌دهد

  
نویسنده : درخت ابدی ; ساعت ۱:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/٦/۱٧

← صفحه بعد