نشانی

خیلی وقته که اکثر وبلاگ‌نویسان دیگه فعال نیستن. هرکی دلیلی داره. نداشتن انگیزه و ورود فناوری‌های تازه به این ماجرا دامن زذه که انگار وبلاگ‌نویسی کار بی‌خودیه. اما به نظرم، مثل بعضی کارامون، هرچی هست، احمقانه نیست.

تصمیم گرفتم در کنار نوشتن در این وبلاگ، مطالب رو توی تلگرام هم بذارم تا ما هم کمی به‌روز باشیم. خیلیا دیگه حال مراجعه به وبلاگستان و نظر دادن و لایک زذن ندارن (احتمالا اقتضای تنبلی هم هست). این‌جور وقتا از فرط فروتنی می‌گیم انتظاری نیست، اما اتفاقا هست، چون اگه نبود، ما هم به صف چراغ‌های خاموش پیوسته بودیم. هر مخاطبی ـ حتا یک نفرـ به صاحب قلم انگیزه می‌ده تا ادامه بده. منم بنا رو براین گذاشتم که خوانده شوم، دیده شوم، بلکه پسندیده شوم.

اینم نشونی مطالب و عکس‌های درخت ابدی در تلگرام و اینستاگرام:

http://telegram.me/eterr

instagram.com/ eternal.tree

  
نویسنده : درخت ابدی ; ساعت ٩:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/٧/۸

زاغ‌ها و کلاغ‌ها

نزدیک پاییز است و

شوق دیدارت

زاغ‌ها و کلاغ‌ها را

به قارقار وا‌می‌دارد

زاغ‌ها و کلاغ‌ها

آواز می‌خوانند

و مثل ما

با هم فرق دارند

بگو کجایی

پاییز

در راه است

95/6/25

  
نویسنده : درخت ابدی ; ساعت ٥:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/٦/٢٥
تگ ها : دفتر شعر

غرابا...

غرابا مزن بیش‌تر زین نعیقا

که مهجور کردی مرا از عشیقا

این بیت یک هایکوی کامل است، با زبان و تعبیرات شعر کلاسیک، سروده‌ی منوچهری، شاعر بزرگ تصویرگرای قرن پنجم. حتا یک حرف اضافه هم ندارد و موسیقی و ردیف قارقار را تداعی می‌کند.شاعر احتمالا صدای کلاغی را می‌شنود و به او نهیب می‌زند که تمامش کند، چون صدایش شوم است و باعث می‌شود معشوقش از دست برود. حال و هوای عاشقانه انگار فقط صدای بلبل و قمری می‌طلبد. اگر قرار بود این شعر را کمی امروزی‌تر کنیم چه می‌گفتیم؟

یک طرح زدم و نتیجه این شد:

بس کن، ای کلاغ

این قارقار

که دور کردی مرا از یار غار

مدرن‌تر هم می‌توان گفت و شاید گفتم.

پ.ن:

صدای کلاغ

در آسمان آبی

یرسشی ندارد

از جدایی خبر می‌دهد

  
نویسنده : درخت ابدی ; ساعت ۱:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/٦/۱٧

فراموش کن

کوه‌ها و دره‌ها را

فراموش کن

باد را هم

از تو چه می‌ماند

جز چشم‌هایت؟

دشتی در سکوت

                      (95/5/4)

  
نویسنده : درخت ابدی ; ساعت ٧:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/٥/٥
تگ ها : دفتر شعر

75

"به نقطه‌ای رسیده‌ام که در آن اندوهْ یک شخص است: تبلور تظاهر همزیستی من با من."

     از بانکدار آنارشیست و گزین‌گویه‌ها، فرناندو پسوآ، ترجمه‌ی علیرضا زارعی، شولا، چاپ اول: 1384، ص 86-‌87

  
نویسنده : درخت ابدی ; ساعت ۱٠:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/٤/۱٩

مثل زندگی

وقتی کتاب می‌خوانی

مثل کلمات

تاریکی و

دست‌هایت

پلی است

در سکوت

تا قطار

از فصل‌ها و تونل‌ها بگذرد

از تو دیگر اثری نیست

جز چشمی

که باز می‌شود

بسته می‌شود

و کتابی ناتمام

95/04/01

  
نویسنده : درخت ابدی ; ساعت ۱٠:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/٤/۱
تگ ها : دفتر شعر

...

ابر نامی است

برای دوردست تو

وقتی فاصله می‌گیری

از آغوشم

95/3/16

  
نویسنده : درخت ابدی ; ساعت ۱:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/۳/۱٦
تگ ها : دفتر شعر

تا جهنم

تا آخر دوست داشتن می‌روی

تا جهنم

بعد، یاد بهشت می‌کنی و

دنیایی دیگر

کاش این‌جا بودی

95/2/7

  
نویسنده : درخت ابدی ; ساعت ۱٠:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/٢/٢۸
تگ ها : دفتر شعر

← صفحه بعد