مسیج‌بازی را عشق است!

١. گفتم: دوست دارم. گفتی: خفه شو. گفتم: عاشقتم. گفتی: خفه شو. گفتم: می‌خوام باهات ازدواج کنم. گفتی: راس می‌گی؟ گفتم: خفه شو!

٢. نسلِ جدیدِ لطیفه مدت‌هاست در راه است و انگار قصدِ توقف ندارد. کم‌تر موبایل‌داری پیدا می‌شود که روزانه چند لطیفه دریافت نکند و بعد از خوش آمدن، آن‌ها را برای دوستان و آشنایان نفرستد تا در خوش‌بینانه‌ترین حالتش آن‌ها را بخنداند، چون بعضی وقت‌ها تعدادِ پیغام‌های تکراری آن‌قدر زیاد می‌شود که دادِ صاحبِ موبایل در می‌آید و شاید هم عصبانیتش را با یک پیغامِ بی‌تربیتی نشان دهد. این قضیه به‌خصوص در مناسبت‌ها غوغا می‌کند.

٣. من خودم چون موبایل ندارم، طبعا اهلِ مسیج‌بازی هم نیستم، اما موقعی که از همکارانم- اعم از خانم و آقا- خواستم پیغام‌هایی را که در موبایلشان دارند بخوانند تا بنویسم، واکنش‌ها جالب بود. خانمی چشم‌هایش از تعجب گرد شد و چند لحظه خیره نگاهم کرد که یعنی این دیگر چه تقاضایی است. خانمی دیگر لبخندِ شیطنت‌آمیزی زد و گفت: "مالِ من همه‌ش بی‌تربیتیه." یکی دیگر گفت: "دیر رسیدی، امروز صب همه‌شون رو پاک کردم." آقایی کلکسیونِ پیغام‌های مستهجن داشت. آقایی دیگر هم با خنده گفت: "مسیج باید مستهجن باشه، والا خاصیت نداره." نکته این است که تقریبا برای همه‌ی صاحبانِ موبایل گاهی پیغام‌های ناجوری می‌رسد که البته آن‌ها هم صدایش را در نمی‌آورند.

۴. اما کاربردِ اصلیِ پیغام چیست؟ این‌که در صورتی که با کسی کارِ ضروری داشتیم و امکانِ پاسخ‌گوییِ سریع وجود نداشت او را مطلع کنیم تا با ما تماس بگیرد. اما آدمِ بی‌کار کم نیست و ما هم عاشقِ حواشی هستیم، و نتیجه این می‌شود که پیغام شکلی از تفریح پیدا می‌کند و مسیج‌بازی رونق می‌گیرد.

۵. با این حال، نکته‌های باریک‌تر از مو هم هست. خانمی می‌گفت: "من برای این‌که هزینه‌ی موبایلم کم‌تر بشود پیغام می‌فرستم و گاهی هم یک لطیفه چاشنیِ پیغامم می‌کنم تا طرفِ مقابل با من تماس بگیرد و من پول کم‌تری بدهم." می‌بینید گاهی خندیدن به یک لطیفه چه تبعاتی برایتان دارد؟

۶. در موردِ تاریخِ رواجِ مسیج در ایران بینِ علما اختلاف هست. بعضی‌ها می‌گویند از زمستانِ ٨١ بوده و بعضی‌ها هم تاریخ‌های دیگری می‌گویند. ما که سر در نیاوردیم. اگر خیلی علاقه دارید اطلاعاتِ عمومیِ شما زیاد شود، با یکی از مراکزِ خدماتِ مشترکینِ تلفنِ همراه تماس بگیرید.

٧. یکی از دوستانم بعد از این‌که یک پیغام از دوستش خواند کاملا جدی گفت: "می‌دونی،  من با اینا زنده‌م." پس پیغام‌ها رویِ تنهایی‌ِ آدم‌ها سرپوش می‌گذارند تا باورشان شود آن‌قدرها هم که فکر می‌کنند تنها نیستند.

٨. اما با تمامِ این اوصاف، گروهی عقیده دارند با وجودِ رواجِ فوق‌العاده‌ی پیغام‌ها ارتباط‌ها هم کم شده، هم زیاد. لابد می‌پرسید چطور ممکن است چیزی هم کم شود، هم زیاد. کسی که روزانه ارتباط‌های زیادی دارد یا به خاطرِ شغلش ناچار است با آدم‌های زیادی سر و کار داشته باشد با یک پیغامِ ساده در مناسبت‌ها یا مواقعِ لازم در وقت و پول صرفه‌جویی می‌کند و به هدفش هم می‌رسد، و به این ترتیب، دیگر نه دل‌خوری‌ای پیش می‌آید، نه رابطه‌اش را از دست می‌دهد. این‌طوری می‌شود که روابطِ باواسطه زیاد و روابطِ زنده کم می‌شوند.

پ.ن: این یک‌سومِ مطلبی بود که با کمالِ شرمندگی در سالِ ٨٣ به یکی از نشریاتِ زرد دادم که از جاهایِ دیگری هم سر در آورد. آن زمان این موضوع تازه بود و باید بگویم که هنوز هم اهمیتش را از دست نداده. طیِ این سال‌ها مسیج‌بازی ابعادِ دیگری پیدا کرد و به طورِ جدی، واردِ چرخه‌ی درامدزاییِ مخابرات شد. صدا و سیما هم از قافله عقب نماند و در برنامه‌های پرطرف‌دارش به‌شدت به کمکِ یارش شتافت. اما از پارسال اتفاق دیگری افتاد و این منبعِ درامد وجهی تهدیدآمیز پیدا کرد، و تبدیل شد به رسانه‌ای غیر رسمی، که ماجرایش مفصل است.

  
نویسنده : درخت ابدی ; ساعت ۳:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٤/٢٠
تگ ها : روزمرگی ، پیامک