بورخس، آستوریاس و ادبیات متعهد

آستوریاس: "... بسیاری از مردم کلمه‌ی «متعهد» را با سیاست تداعی و مربوط می‌کنند. یعنی وقتی نویسنده‌ای را متعهد می‌نامند، در واقع، برچسبِ کمونیست، دستِ چپی، یا کمونیسم و چپ‌گرایی بر او می‌زنند. این گونه ماسک زدن به چهره‌ی نویسندگان برای توصیفِ آنان ما را از دریافتِ مفهومِ ادبیاتِ متعهد باز می‌دارد. بسیاری دیگر نیز تعهد را مترادف با جهت داشتنِ نویسنده می‌دانند، که این نیز کاملا چیزی متغایر است. ادبیاتِ جهت‌گرا در راهِ خدمت به منظوری سیاسی یا مذهبی یا ایدئولوژیِ خاصی به وجود می‌آید. نویسنده‌ی جهت‌گرا از احکامی خاص، هدف‌هایی معلوم، و غیره اطاعت می‌کند...

اما من از ادبیاتِ متعهد چنان ادبیاتی را در می‌یابم که به نیازهای یک ملت پاسخ دهد، که صدای مردمِ یک سرزمین و هم پلی باشد که انعکاسِ رنج‌ها و سختی‌ها یا وقایعِ آنان را به اذهان و مللِ دیگر منتقل سازد تا انعکاسی جهان‌گیر و جهانی بیافریند... شاید بهتر آن باشد که ادبیاتِ خود را ادبیاتِ مُسخّر بنامیم، چرا که تحتِ تسخیرِ زندگی است... ادبیاتِ ما در سایه‌ی ارزشِ هنری و خلاقیتِ زبانی‌اش به اروپا راه یافت... اگر تصور کنیم که از ما آمریکای لاتینی‌ها بر می‌آید که به اروپاییان راهِ فلسفه‌پردازی، پاسخ گفتن به وضعِ امور، و نوشتنِ رمان‌های روان‌شناسی و نفسانی بیاموزیم، و معتقد باشیم واقعا بدان‌مایه از رشد و بلوغ رسیده‌ایم که بتوانیم پروست یا گوته‌ای به بار بیاوریم، جز به خواب‌ و خیال و خودفریبی خاطر نسپرده‌ایم."

بورخس: "یگانه عهدی که من می‌شناسم همانا تعهد نسبت به ادبیات و هم نسبت به صمیمیت و صداقتِ شخصِ خودم است. در موردِ خطِ مشیِ سیاسی‌ام، همیشه کوشیده‌ام تا آن را کاملا روشن و آشکار بر همه بنمایم. من ضدِ کمونیسم، ضدِ هیتلر، ضدِ پرونیسم، و ضدِ ناسیونالیسم بوده و هستم. اما همیشه تا سرحدِ تواناییِ خود کوشیده‌ام که این عقایدم را در آن‌چه بازدهِ هنری می‌گوییم دخالت ندهم... من نمی‌توانم شعارها و رساله‌های تبلیغاتیِ مذهبی و سیاسی و یا مشتی موهوم و معوج را ادبیات بدانم. نویسنده باید آزادیِ تخیل و آزادیِ رویاها را برای خود حفظ کند... اگر شعر یا داستانِ من موفق باشد، این موفقیت از منبعی عمیق‌تر از عقایدِ سیاسیِ من، که شاید اشتباهِ محض باشد و از طرفِ شرایطِ محیط بر من تحمیل شده، سرچشمه می‌گیرد."

    ( از هفت صدا، ریتا گیبرت، ترجمه‌ی نازی عظیما، انتشارات آگاه، چاپ اول، ١٣۵٧، ص ١۶٧-١۶٨،  ٢٠٩-٢١٠، ٢١٢ )

پ.ن: جالب است که مصاحبه‌ کننده که خودش آرژانتینی است، در مقدمه می‌گوید حتا اهل ادب هم نویسنده‌های آمریکای لاتین را در غرب چندان نمی‌شناسند. مقدمه‌ی این کتاب سال ١٩٧٢ نوشته شده!

  
نویسنده : درخت ابدی ; ساعت ۱٢:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٤/٢٤