تداعی‌ها

چند روز پیش، بلوتوثی دیدم که مقایسه‌ی رانندگی در ایران و کشورهای قانون‌مدار بود. البته که طنز بود. ولی روزی نیست که بیرون باشم و نبینم راننده‌ها چقدر خودخواهانه ما عابران و حتا امثالِ خودشان را ندیده می‌گیرند. پشتِ فرمان که می‌نشینند فکر می‌کنند روی تختِ سلیمانند و دیگر به هیچ احدی توجه ندارند. این نگاهِ خودکامه کاملا این‌جا عادی است. واکنشِ ما؟ ترس و لرز. اعتراض. هیچ و پوچ.

می‌گویند سبیلِ گربه را بچینی، تعادلش را از دست می‌دهد. اما مگر این گربه‌ی پرمدعا و نه چندان ملوسِ ما تا حالا متعادل بوده؟ سال‌روز مشروطیت برای صاحبانش زهرِ هلاهل است و هیچ جا اسمی ازش نیست (انگار حکومتِ قانون لکه‌ی ننگی برای استبداد است) و در عوض، ریاکاری برای ماهِ مبارک غوغا می‌کند و از ماهِ قبلش همه باید بفهمند. روزِ قبلش هم، نزدیکِ اذان مغرب، چند نفر با لباسِ سر تا پا سفیدِ جنوبی که مثلا تلفیقِ معنویت و بومی‌گرایی است،  پشت یک یدک‌کشِ روبازِ وانت در خیابانِ انقلاب نشسته بودند و برطبل‌هایشان می‌کوبیدند. اما شوقِ کدام لقاء الله وقتی هنوز اندر خمِ یک کوچه‌ی دنیای ناقابلمان مانده‌ایم؟ بی‌خیال! یک ماه مملکت تعطیل است، حالا کمی غلیظ‌تر از ماه‌های دیگر.

وقتی همه‌ی این‌ها را کنارِ هم می‌گذارم، فقط تاسف می‌خورم و به خودم می‌گویم الحق که ما درکی از واقعیت نداریم.

پ.ن: امیدوارم مستندهایی را که در موردِ کشورهای مسلمان‌نشینِ متمدن‌تر در ماهِ رمضان ساخته شده دیده باشید. شخصا به همین ترکیه راضی‌ام، کشوری که مدرن‌سازی را تقریبا با ما شروع کرد و هنوز اسمِ آتاتورک روی فرودگاهِ بزرگِ استامبول مانده!

پ.ن٢: راستی، وقتی ما حالمون از این همه تکرار به هم می‌خوره، چی کار می ‌کنیم؟

  
نویسنده : درخت ابدی ; ساعت ٤:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٢۱
تگ ها : روزمرگی