یادمان باشد

پارسال این موقع چه خبر بود. چه شوری در ما وجود داشت که روز قدس چه کنیم. سایت‌ها و وبلاگ‌ها زیر و رو می‌شد و حال و هوایی انقلابی وجود داشت. دلمان خوش بود که تغییری به وجود می‌آید. اما بدتر شد. امسال چی؟ هیچی. همچنان، "دوره می‌کنیم شب را و روز را و هنوز را". نمی‌دانم بعدها چه پیش می‌آید. فقط یادمان باشد وقتی در کتاب‌های تاریخ از ابتذال، فساد، یاس، افسردگی، رکود، انحطاط، و موارد مشابه می‌خوانیم چه معنایی دارد. دل‌مردگیِ ٢٨ مرداد چند سال‌ بعدش در ادبیات و هنرِ ما نمود پیدا کرد. تازه آن روزها کنایه‌گویی و استعاره کارکردی داشت. شاعران و نویسندگان توی کافه‌ها و محفل‌ها می‌نشستند، احیانا باده‌ای می‌خوردند و خودشان را تخلیه می‌کردند، و حرفشان حرفِ روز بود... 

نمی‌خواهم دچارِ نوستالژی شوم و بگویم چه روزگارِ خوبی بود و افسوس که کارمان به این‌جا کشید. نه، به هیچ وجه. ماجرا تلخ‌تر از این حرف‌هاست. حکایتِ ما انگار حکایتِ شعرِ بزرگِ اخوان است که در «کتیبه» گفته بود: "کسی رازِ مرا داند/ که از این رو به آن رویم بگرداند." سنگ همان است و نوشته همان.

این روزها را یادمان باشد که بدجوری تلخ است. فقط تکرار است.

  
نویسنده : درخت ابدی ; ساعت ۳:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۱۱