تعدیلِ نیرو

١. فیلیپ گِلَس، آهنگ‌ساز مینیمالیست آمریکایی، تو یه مصاحبه‌ گفته بود دهه‌ی ١٩٧٠ اوضاع کار واسه ما خوب نبود و کسی سالن بهمون نمی‌داد که کنسرت بدیم. منم وقتی دیدم که عملا امکان کار کردن وجود نداره، رفتم پاریس و راننده تاکسی شدم، تا این‌که آب‌ها از آسیاب افتاد و برگشتم سرِ کارِ خودم.

٢. حالا حکایتِ ما اهلِ فرهنگه. این وضعِ مطبوعاتمونه، این وضعِ ارشاد و کتاب، و این وضعِ امنیتِ شغلی که ماشالا نزدیک به کماله. شب که کپه‌ی مرگمون رو می‌ذاریم معلوم نیست فرداش شغلِ زپرتی‌مون سرِ جاشه یا نه. «تعدیلِ نیرو» حُسنِ تعبیریه واسه اخراج، و چه سوزشی داره که این تصمیمِ جوونکی باشه که از قِبَلِ باباش یه شبه مدیرِ مجموعه‌ای شده که اسمش گنده‌تر از خودشه، و کوچیک‌شده‌ی تمام‌عیارِ نظامِ مقدس.

٣. این چند روز، ایده‌ی راننده تاکسی شدن برام یه فانتزیِ باحاله. توهمِ آزاد بودن کِیف داره: صب تا ظهر تو خیابونایِ شهرِ هرتت می‌چرخی، موزیکت رو گوش می‌کنی، پولت رو نقد می‌گیری و چکت حواله نمی‌شه به ماهِ بعد، بعد می‌ری خونه و به کارِ دلت می‌رسی. امروز که به دوستم این فکرِ بکر رو گفتم، خنده‌ش گرفت و بهم چند تا مسیر پیشنهاد داد. فکر می‌کرد دارم شوخی می‌کنم.

۴. اعتراف می‌کنم که خودم شوخ‌تر از نوشته‌هامم، و با تمامِ علاقه‌ای که به طنز دارم نمی‌تونم از موضعِ بالا سیفون بکشم به هر چی که هست. به نظرم، گاهی مثِ این‌جور وقتا، طنز تاثیرِ معکوس می‌ذاره و آدم حالش بیش‌تر بهم می‌خوره. بالاخره، رمانتیک‌ها هم انواع و اقسام دارن. شخصا دلم می‌خواد رمانتیسمِ سیاهم رو کمی معقول‌تر کنم. پس شما هم فکر نکنید من کارم رو بوس می‌کنم و می‌ذارم کنار. الان فقط یه جورِ دیگه تو خودم دارم تعدیلِ نیرو می‌کنم تا از-ما-بهترون روشون کم شه.

۵. فکر نکن فقط از خودم می‌گم، ما بسیاریم.

  
نویسنده : درخت ابدی ; ساعت ٢:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۳۱
تگ ها : روزمرگی