در جوابِ چند سوال

بدترین اتفاقِ زندگی : جنگ. اگه چیزی زندگیِ آدما رو نصف کنه، حتما یکی‌ش همینه

خوب‌ترین اتفاقِ زندگی : این‌که ما جنگ‌زده‌ها تونستیم به زندگی ادامه بدیم

بدترین تصمیم : یادم نیست

بزرگ‌ترین پشیمونی : لیسانس موندم

فردِ تاثیر‌گذار در زندگی: سالِ سومِ دبیرستان معلمم خَرَم کرد ادبیات بخونم

چه آرزویی دارم : یک نفسِ راحت

اعتقاد به معجزه : ندارم

چقدر خوش‌شانسم : همین که گاهی می‌تونم فکر کنم

خیانت : ارتباطِ معکوس با عشق داره

عشق : چیزِ خوبیه، اما از تکراری شدنش می‌ترسم

دروغ : هر وقت بشه می‌گم

از کی بدم میاد : فهرستش طولانیه. مثلا مداح، دیکتاتور

تا حالا دلِ کسی رو شکوندم : تا دلت بخواد-

دلیلِ انتخابِ اسمِ وبلاگ : یه روز در موردش می‌نویسم

کی رو از بچه های وب بیشتر دوست دارم : اسم نمی‌برم

تعریفی از زندگیِ خودم : بی‌معنا، بامعنا

خوش‌بختی: چیزی به شدت حسرت‌برانگیز که نمی‌شه گفت کی درست می‌بینه

این واژه‌ها یادآور چی هستن؟

هلو: زیبایی

خدا: (کاری به کارش ندارم)

امام حسین: غذای مفتی

اشک : فکر

کوه: خستگی

فرار از زندان: تلویزیون

هوش: غنیمت بزرگ

ویولن : موسیقی، آرامشِ خاطری که دلم می‌خواد باشه

خواهر‌شوهر: (موضوعیت نداره)

رنگ چشم: قهوه‌ایِ روشن

رنگِ موردِ علاقه : زرد و رنگ‌های روشن

جوابِ تلفن و ارتباطات: دلم نخواد جواب نمی‌دم

کلام آخر: مرگ

 

پ.ن: این بازیِ وبلاگی را به دعوتِ نازگل و آیسودا جواب دادم. از هر دو ممنونم.

پ.ن ٢: هر کس دلش خواست دعوته و می‌تونه بازی کنه.

  
نویسنده : درخت ابدی ; ساعت ٩:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٧/٢٥
تگ ها : یادها