یک‌بار هم که شده بیا تنبلی کنیم!

"... نمی‌دانم آیا توجه کرده‌اید که ما همیشه از حقِ داشتنِ اوقاتِ فراغت (تعطیلی) صحبت می‌کنیم، اما کسی از حقِ کاهلی سخن نمی‌گوید؟... حالا که تنبلی عبارت است از «هیچ کاری نکردن» و واضح است که چنین چیزی برایمان امکان‌پذیر نیست، پس تا آن‌جا که ممکن است باید وقتی را به آن اختصاص بدهیم و چنین چیزی را در زندگی‌مان بگنجانیم. من در یک مقیاسِ کوچک که برنامه‌ی زندگیِ خودم باشد، وقتی می‌خواهم زمانی را به اوقاتِ فراغت اختصاص دهم، دقیقا همین کار را می‌کنم: وقت‌گذرانی می‌کنم. واقعا به این شکل می‌توانم احساس کاهلی کنم.

شعری از شاعری ذن بودیست با همه‌ی سادگی‌اش می‌تواند بیانگرِ این نوع تنبلی باشد که من در طلبِ آن هستم:

                                 نشسته آرام، بی‌کار

                                 بهار می‌آید

                                 و علف خود سبز می‌شود

... اما با کمالِ تاسف، به مجردِ این‌که مردم مجبور می‌شوند خود را با آیینِ کار نکردن (در روزِ تعطیل) سازگار کنند گرفتارِ تبعاتِ «کاری نکردن» می‌شوند. دچارِ بطالت: زیرا آن از درون نیست، تحمیلی است، و تبدیل به شکنجه می‌شود. این شکنجه اسمش کسالت است."

( از پروست و من، رولان بارت، ترجمه و تالیفِ احمد اخوت، نشرِ افق، چاپ اول، ١٣٨٣، ص ١۶٠- ١۶۶،١۶١)

پ.ن: رولان بارتِ بزرگ شاید نمی‌دانست که تنبلی در خونِ ما ایرانی‌هاست و لازم نیست برایش برنامه‌ریزی کنیم!

  
نویسنده : درخت ابدی ; ساعت ٦:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٧/۳٠