از نگاه کولاکوفسکی

"پدیده‌ی خشونت جزئی از فرهنگ است نه طبیعت، زیرا مثلا نمی‌گوییم پرستو با بلعیدن پشه، یا گرگ به هنگام جویدن گلوی آهو دست به خشونت می‌زند. در واقع، صرف نظر از مدافعان جنون‌زده‌ی حیوانات، به پختن میگو خشونت گفته نمی‌شود. این واژه مختص توصیف روابط میان انسان‌ها و عبارت است از هر گونه اِعمال زور یا تهدید به اِعمال آن، با هدف وادار کردن دیگران به نحوه‌ای از رفتار یا جلوگیری از نوعی کردار یا آزار دیگران به قصد تفنن..."

"...درست است که ما در کشورهای تمامیت‌گرا شاهد مبارزه‌ی موثر مردم بدون دست یازیدن به خشونت بوده‌ایم، اما این در مقطعی از زمان بود که رژیم به شدت تضعیف شده بود. در واقع، چنین مبارزه‌ای در زمانِ نیرومندیِ رژیم و آن‌گاه که در ستمگری تردیدی به خود راه نمی‌داد حاصلی نداشت، و حکومت کم‌ترین نشانه‌ی سرپیچی و طغیان را از موضع قدرت در نطفه خفه می‌کرد و مانع پخش خبر آن در جهان می‌شد."

"...جوانانی که در سال‌های دهه‌ی ١٩۶٠ دم از خشونت می‌زدند و به خشونت "انقلابی" روی می‌آوردند تا "جامعه‌ای متفاوت" بر پا کنند_ که درباره‌اش هیچ چیزی نمی‌دانستند و از این نادانی به خود می‌بالیدند_ کم‌ترین عذری برای توجیه اعمال خود نداشتند (همانند استادان‌شان، از جمله سارتر و مارکوزه). آنان به سادگی در این خیال بودند که نهادهای دموکراتیک را منهدم کرده و استبداد خود را برقرار سازند...طی همان سال‌ها در کشورهای کمونیست، مردم دیگری منحصرا مجهز به سلاحِ کلام و بدون توسل به خشونت، کمر به مبارزه با رژیم استبدادی بسته بودند_ از سوی رژیم، خشونت صددرصد اعمال می‌شد_ این مبارزه سرانجام به ثمر رسید و از راهِ دگرگونیِ هرچند کُندِ افکارِ مردم، ثابت کرد که می‌توان بر ترس غلبه کرد و تزویر و بی‌اعتباریِ رژیم را بر ملا ساخت..."

"گفتن این‌که در طلبِ دنیایی عاری از خشونت هستیم بسیار آسان است. در حالی که هنوز هیچ‌کس روشِ معقولی برای تحققِ چنین دنیایی ارائه نداده است. مردود شمردنِ بی‌قید‌و‌شرطِ خشونت، آن هم بدون قائل شدن به هیچ گونه تفاوت، مردود شمردنِ زندگی است. دور از عقل نیست اگر در برپایی دنیایی بکوشیم که در آن خشونت تنها علیه اسارت، جنایت، تجاوز و استبداد به کار رود..."

          (درس‌هایی کوچک در باب مقولاتی بزرگ، لشک کولاکوفسکی، ترجمه‌ی روشن وزیری، طرح نو، ١٣٧٧، ص ٧٢، ٧۶، ٧٧)

  
نویسنده : درخت ابدی ; ساعت ۱٢:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٩/٢٢