سطرهایی برای زمستان

مارک استرند (mark strand)، شاعر کانادایی، در ١٩٣۴به دنیا آمد و هنوز زنده است. چند کتاب شعر دارد و دو-سه جایزه برده، از جمله پولیتزر. کلمات قصارش عالی است:"هر لحظه مکانی است که هیچ وقت در آن نبوده‌اید."

 

سطرهایی برای زمستان

خودت بگو

انگار سرد می‌شود و خاکستری می‌بارد از هوا

که باز می‌خواهی قدم بزنی و

همان آهنگ را بشنوی

مهم نیست خودت را

کجا پیدا می‌کنی

در گنبدِ تاریکی

یا زیرِ سفیدیِ بی‌نظیرِ نگاهِ ماه در دره‌ی برفی

انگار سرد می‌شود امشب

خودت بگو

می‌دانی که چیزی نیست

انگار از رفتن می‌مانی

اما آن آهنگ استخوان‌هایت را می‌نوازد

یک‌بار هم که شده

زیرِ آتشِ ناچیزِ ستاره‌های زمستانی دراز بکش

و اگر می‌بینی نمی‌توانی

ادامه بده یا برگرد و خودت را

جایی پیدا کن که می‌خواهی تمام شود

در آخرین جریانِ سردِ دست و پایت

که به هرچه هستی عشق می‌ورزی

خودت بگو

 

بخشی از طوفان

از سایه‌ی گنبدها در شهرِ گنبدها

دانه‌ای برف، بورانی بی‌وزن، واردِ اتاقت شد

سمتِ دسته‌ی صندلی آمد و از بالای کتابت

لحظه‌ای را که نشست دیدی

تمامش همین بود

بیداریِ خطیر و ناپایداری

بلند شدن و نرم گوشه‌ای افتادن

زمانی بینِ زمان‌ها تنها تدفینی بی‌گُل است

فقط همین است

مگر برای همدلی که این بخش از طوفان

که پیشِ چشم‌هایت هیچ شد، کاش بر می‌گشت

طوری که سال‌ها بعد، جایی که الان نشسته‌ای، کسی بگوید:

"وقتش است. هوا آماده است. آسمان کاری دارد"

 

      (چاپ شده در"آزما"، شماره‌ی ۶٨، آذر ٨٨)


  
نویسنده : درخت ابدی ; ساعت ۸:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٧