داستان‌های دو‌خطی

پ.ن:تقریبا صد سال پیش، فلیکس فِنون (Felix Feneon)، آنارشیست فرانسوی (١٨۶١-١٩۴۴)، در فاصله‌ی سال‌های ١٩٠۵ تا ١٩٠۶ برای روزنامه‌ی "لوماتن" داستان‌هایی سه‌خطی می‌نوشت که شش نمونه‌اش را که این‌جا دوخطی شده‌اند، آورده‌ام. این کارها "ستون‌پرکن" بودند. به هر حال، خوشمان بیاید یا نه، حداقل معلوم می‌شود که گرایش‌های مینیمال در داستان از چه نگرش‌هایی آب می‌خورند و ردشان به کجا می‌رسد.

منبع داستان‌ها:Great French Short Stories, selected and introduced by Germaine Bree, U.S.A, 1960.

 

در غیابِ اربابِ عمارتی در نویی، نوکرش سیلو با زنِ بانمکی روی هم ریخت. بعد، همه  چیز را غیر از او با خودش برد و ناپدید شد.

 

مانژن، اهل وردون، پشت تابوت راه می‌رفت. آن روز به گورستان نرسید. در راه، مرگ از او جلو زد.

 

فاسیو و وارلو، دو پسربچه‌ی اهلِ نانژی(سِن اِ مارن)، بی‌خیال، چند کنده روی ریل گذاشتند. قطارِ باری از خط خارج شد.

 

همیشه یکی بود که نمی‌گذاشت خانم کودِرک خودش را با سن اوون از پنجره آویزان کند. او هم با اوقات تلخی به سمتِ دشت دوید.

 

در کلیشی، گدایی هفده‌ساله به اسمِ ورنیو از گرسنگی مرد. دو هزار فرانک توی تُشکش جاسازی شده بود. اما کسی حکم کلی صادر نکرد.

 

"مردن به شیوه‌ی ژاندارک." این را تربو از بالای تلِ هیزمی که با اثاثیه‌اش درست کرده بود گفت. مامورانِ آتش‌نشانیِ سن اوون مانعش شدند.

  
نویسنده : درخت ابدی ; ساعت ٦:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱٦