مکتب تناقض‌ها

"...دورانی که از آن حرف می‌زنیم فاقد شوخ‌طبعی بود، اما نادانسته تناقض‌های شگفت‌انگیزی پدید آورد. در زمینه‌ی هنر، آموزه‌ی رسمی واقع‌گرایی بود، اما حرف زدن از واقعیت ممنوع بود. تبِ جوانان در ملا عام مورد ستایش قرار می‌گرفت، اما خودمان در لذت بردن از جوانی‌مان ناکام ماندیم. در آن ایامِ بی‌رحم و طاقت‌فرسا تنها چیزی که بر پرده نشان‌مان می‌دادند تعدادی عشاقِ مهربان و باحیا بودند. شعارهای رسمی مالامال از شادی بود، اما ما جرئت نداشتیم حتی ذره‌ای شیطنت کنیم. ما مکتبِ تناقض‌ها را تجربه کردیم. امروز وقتی می‌شنوم کسی به معصومیتِ دورانِ کودکی یا به وظیفه‌ی مقدسِ انسان برای ازدیاد و تولید مثل یا به عدالت اجتماعی اشاره می‌کند، می‌دانم معنیِ واقعی این همه چیست. دیگر آب‌دیده شده‌ام. من اولین کتابم را در بحبوحه‌ی عصر استالینیستی نوشتم و در آن کوشیدم از طریق اصولِ جهانیِ بشری با رفتارِ غیر انسانیِ غالب مبارزه کنم. اما وقتی این دوره به پایان رسید، از خودم پرسیدم:"چرا؟ به هر صورت، چرا باید مردم را دوست داشت؟" اما نه تنها عشق به دیگران، که عشق به خود نیز ضایع شد.

"این اواخر، دفترچه‌های یادداشت مونترلان را می‌خواندم که در آن این نویسنده که می‌دانست چگونه با طنزی بی‌امان به هر آن‌چه در بیرون از او بود بپردازد، با غرور اعلام می‌کند که اصلا آرزو ندارد که کسی جز مونترلان باشد. او از خودش بسیار راضی بود. به خودم گفتم احتمالا در نسل من هیچ‌کس نمی‌تواند چنین احساسی درباره‌ی خودش داشته باشد. نسل ما چندان هماهنگ با خودآگاهیِ خودش زندگی نمی‌کند. برای مثال، من برای خودم اهمیتِ فوق‌العاده‌ای قائل نیستم...هچ‌کس واقعا نمی‌تواند از خودش راضی باشد و این آگاهیِ تلخ مبنای مشترکِ تمامِ نسلِ متناقض‌نمای ما است..."

( از سیاست فرهنگ، آنتونین ی. لِیِهم، ترجمه‌ی فروغ پوریاوری، انتشارات آگاه، چاپ  اول، ١٣٨۶، ص ١۴٣-١۴۴)

پ.ن: متنی که خواندید بخشی از حرف‌های میلان کوندرا بود در کتابِ سیاست فرهنگ که چند روز پیش کشفش کردم. این کتابِ خواندنی حاوی گفت‌و‌گوهایی است با دوازده نویسنده‌ی اهل چک که از بین آنها فقط کوندرا، کلیما، و هاول را می‌شناختم. سیاست فرهنگ یک مقدمه از ژان-پل سارتر دارد با عنوانِ "سوسیالیسمی که از سردسیر آمد" و مقدمه‌ای از نویسنده درباره‌ی فرهنگ، سیاست و نسل‌ها.

پ.ن ٢: نگاهِ عمیقِ نویسنده‌های چک را به زندگی دوست دارم.

  
نویسنده : درخت ابدی ; ساعت ٤:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱٩