دکستر، نیمه‌ی روشن قابیل

اگر لاست زندگی بود، دکستر مرگ است. تصویری از سویه‌ی تاریک درون است با زندگیِ خاص خودش، همان چیزی که سال‌ها تشنه‌ی دیدنش بودیم.

دکستر کیست؟ یک قاتل زنجیره‌ای که در این سه فصلی که از سریال دیده‌ام هر بار سیمای تازه‌ای از شخصیت پیچیده‌اش رو شده. در پلیسِ جناییِ میامی عکاس و متخصص خون است، و قانونش این که فقط افراد جنایتکاری را که از چنگ قانون در رفته‌اند سر به نیست کند؛ مثل بیش‌ترِ آدم‌های تنها و منزوی با خودش تک‌گویی زیاد دارد؛ با نقابی تمام‌عیار، از برملا شدنِ رازهای درونش پرهیز می‌کند؛ و روابط اجتماعی‌اش با دیگران تعریف‌شده است و کسی نمی‌تواند به دنیایش نزدیک شود. دکستر نیمه‌ی روشنِ قابیل است.

تیتراژ دکستر فوق‌العاده است: نماهنگی از کاربرد خشونت در زندگیِ روزمره. چنان آب‌پرتقال می‌گیرد که انگار کله‌ی یک آدم را دارد روی سنگ می‌چلاند. این تیتراژ از پشه کشتنِ ساده شروع می‌شود و به بند کفش بستن و زیرپیراهن تن کردن می‌رسد، و هر بار طوری است که انگار اتفاق دیگری دارد می‌افتد. تیتراژ این سریال در سال ٢٠٠٧ برنده‌ی جایزه‌ی امی شد.

دکستر بیش‌تر از آن که با شور و هیجان سر و کار داشته باشد به تامل و درون‌نگری می‌پردازد. اکشن نیست، اما جذاب و عمیق است و از خلالِ دیالوگ‌ها و تک‌گویی‌ها به ذهن و انگیزه‌های پنهان می‌پردازد. روالش این است که در هر فصل و هر اپیزود تماشاگر را شوکه کند. دکستر واقعا شاهکار است.

پ.ن: از سال ٢٠٠۶ تا حالا چهار فصل و ۴٨ اپیزود از این سریال پخش شده.

  
نویسنده : درخت ابدی ; ساعت ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/٢۱
تگ ها : دکستر ، سریال