شادمانی‌های کوچک

پ.ن: دیگر به آخر سال چیزی نمانده. امسال بازیِ قدرت را دیدیم و باورش نکردیم. هیچ وقت باورش نمی‌کنیم. سال ٨٨ واقعا تلخ و مزخرف بود و از طرفی، پرشُکوه. می‌ترسند که سرکوب می‌کنند. از وقاحتِ ترس است که جنایت می‌کنند و دروغ می‌بافند. با این همه، ظلم ظالم، جور صیاد و استبداد دینی آخر و عاقبتی ندارد. این امید قلبی من است؛ شعله فکن در قفس ای آه آتشین. اما تمام این‌ها دلیل نمی‌شود که خودمان را ندیده بگیریم. ما به چیزهای کوچکی دلمان خوش است. کوچک مهم است. مطمئن باشیم چیزهایی که ما دوستشان داریم خار چشم آن‌هاست. ما به زیبایی و هنر و زندگی عشق می‌ورزیم و آن‌ها به قبرستان. این کافی نیست؟ به امید امیدوار باشیم. خواهیم دید که این گاو چه ببری می‌زاید!

این‌جا فهرستِ چیزهایی را که امسال دوستشان داشتم آورده‌ام. از آیسودای عزیز و باعث و بانیِ این بازی، هر کی هست، ممنونم.

سال نو مبارکلبخند


بهترین روز سال ٨٨: روزی که تصمیم گرفتم وبلاگم را بعد از تقریبا شش ماه جدی بگیرم.

بهترین هدیه: هرچی غیرمنتظره‌تر بهتر. از هدیه دادن و هدیه گرفتن لذت می‌برم. دوست نازنینی برایم از مالزی یک سکه‌ی شانس و تی‌شرت هدیه آورد؛ دوست عزیزی به انتخاب خودم، برای تولدم کلاه خرید؛ و یکی از قدیمی‌ترین دوستانم توی دنیا بعد از دو سال "اسرارالتوحید" را هدیه داد.

بهترین سفر: امسال حس سفر نبود. فقط بارها مزاحم دوستانم در شهرک دهکده شدم تا خودم را احیا کنم. فیلم و سریال هم زیاد دیدم.

بهترین کتاب: نیمه‌ی اول سال، کتاب‌هایی که خواندم اکثرا موضوعشان به توتالیتاریسم و ترس و وضع موجود ارتباط داشت. در انتظار تاریکی، در انتظار روشنایی، تا روشنایی بنویس، برف و سمفونی ابری، کاش به کوچه نمی‌رسیدم و جامعه‌ی مدنی، مبارزه‌ی مدنی را دوست داشتم.

بهترین دوست: وبلاگم و دوستان وبلاگی. دوستان قدیم هم مثل قبل عزیزند.

بهترین کار: قرارداد کتاب برای تحریر "فرج بعد از شدت" برای جوانان؛ ترجمه‌ی کتابی در مورد "هایکوهای غیر ژاپنی"؛ و جدی گرفتن کارهای عقب افتاده.

بهترین غذا: خیلی شکمو نیستم، اما واقعا یادم نیست آخرین بار کِی از غذا خوردن لذت بردم. مطمئنا تنها نبودم.

بهترین فیلم: تابستان، در اوج ناامیدی، سریال‌های دکستر و زنان خانه‌دار افسرده حالم را جا آورد. این اواخر از hachiko خوشم آمد که داستان یک سگ بامعرفت است، و کسی از  گربه‌های ایرانی خبر نداره که عالی بود. تنها دو بار زندگی می‌کنیم هم یادم نرفته.

بهترین پست: دروغ مقدس (از نگاه کولاکوفسکیِ بزرگ) ، کاش به کوچه نمی‌رسیدم.

  
نویسنده : درخت ابدی ; ساعت ٦:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/٢٦
تگ ها : یادها