یادی از کویر

١. یادم نیست چی باعث شد به کویر و بیابان علاقه پیدا کنم. شاید همه چیز از تماشای فیلم‌های مستند شروع شد. یکی‌شان خیلی زیبا بود. دوربین، مسافران را در واگن مترو نشان می‌کرد و به ذهنشان می‌رفت. یکی از آن‌ها داشت به کویر فکر می‌کرد. زدم روی دکمه و خیره شدم به تصویر.

٢. زمانی که در "سروش" کار می‌کردم، روزی سرِ ناهار، طرفِ مقابل که روابطمان در حد سلام و علیک بود، اشاره‌ای به روستایشان در حوالی کاشان کرد و ذهنم رفت سراغِ دوستِ نادیده. صحبت گل گرفت و دعوتم کرد. چه کار دیگری می‌توانستم بکنم غیر از قبول کردن؟ رفتم و رفتیم جایی که آرزوی دیدنش را داشتم. سکوتِ محض عصرگاهی و تماشای انزوای روح که دیوانه‌وار زیبا بود، زیبای مخوف. انگار خودِ خورشید بود که از آن بالا پایین آمده بود، با درخششی ابدی. اصلا خودِ ابدیت بود. نزدیکِ غروب که هوا کمی خنک‌تر شده بود، موش‌های کانگورو، بیوم بیوم، مثل فنر، از کنارمان رد می‌شدند. ما به راه رفتنشان می‌خندیدیم و آن‌ها بی‌خیال بودند. اما در تاریکیِ هوا، وقتی بالای تپه نشسته بودیم و نسیم می‌وزید، همکارم گفت یک‌بار در مزرعه‌ی پدرم داشتم کار می‌کردم، یک‌دفعه چیزی پشت سرم حس کردم،  عقب را نگاه کردم و ماه را دیدم که مثل یک هیولا داشت بالا می‌آمد، هنوز هم یادش می‌افتم تنم می‌لرزد.

٣. غیر از فروردینِ پیرارسال که با دوستانم ، شعله و سیاوش، رفتیم مرنجاب و شب ماندیم و چادر زدیم، که آخرین دیدارم بود، قبلش چندین بار تنهایی رفته بودم کویرِ آران-بیدگل، در گرم‌ترین وقتش، تیر و مرداد. مدتی بود که روی موسیقیِ کویر کار می‌کردم که به ترسِ از جنون رسید، و زمانی هم عاشق بودم و  فاتحه‌ی خودم را خوانده بودم و می‌خواستم در گرمای مقدسی که الیاده می‌گفت ذوب شوم. اما هیچ کدامش به جایی نرسید. فقط کویر ماند و رخِ یار و موسیقی و احساسی متعالی.

پ.ن: یکی از زیباترین مستندهای ایرانی که درباره‌ی کویر دیده‌ام جرس ساخته‌ی منوچهر طیاب است. طوفانش را دریاب.

  
نویسنده : درخت ابدی ; ساعت ٦:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۱٢