سرزمین ویران

" کمبل: این فکر که ماوراء طبیعی چیزی بر فراز و بالای طبیعی است فکری کُشنده است. در قرون وسطا همین فکر بود که سرانجام دنیای آن روز را به چیزی شبیه به یک سرزمینِ ویران تبدیل کرد، سرزمینی که مردم در آن زندگیِ درستی نداشتند، و هیچ‌گاه کاری را که حقیقتا میل داشتند انجام نمی‌دادند، زیرا قوانینِ ماوراء طبیعی از آن‌ها می‌خواست آن‌طور که روحانیون هدایتشان می‌کردند زندگی کنند. در یک سرزمینِ ویران مردم مقاصدی را دنبال می‌کنند که به واقع مقاصدِ خودشان نیست، بل‌که به مثابه‌ی قوانینی گریزناپذیر بر آن‌ها تحمیل شده است. این مطلب کُشنده است. اشعارِ عشقِ درباریِ تروبادورها در قرنِ دوازدهم، اعتراضی به این قهرِ توجیه شده‌ی ماوراء طبیعی علیه زندگی بود... روح در واقع عطرِ شرابِ زندگی است. چیزی نیست که در زندگی دمیده شود، بل‌که از زندگی می‌تراود..."

" به هر روی، به موجب داستانی که درباره‌ی هبوط در باغ داریم طبیعت فاسد است؛ و این اسطوره همه‌ی جهان را برای ما فاسد می‌کند. چون طبیعت فاسد تلقی می‌شود، هر عملِ خودانگیخته‌ای گناه است و نباید تسلیم آن شد. بر حسب این‌که اسطوره‌ی شما طبیعت را هبوط کرده نشان دهد و یا به عکس، آن را تجلیِ الوهیت بداند، و روح را مکاشفه‌ی الوهیت که در طبیعت مندرج است، تمدن و شیوه‌ی زیستیِ کاملا متفاوت خواهید داشت."

     ( از قدرت اسطوره، جوزف کمبل، ترجمه‌ی عباس مخبر، نشر مرکز، چاپ دوم، ١٣٨٠، ص ١۵۴-١۵۵)

پ.ن: در آستانه‌ی نمایشگاه کتاب، خریدن و خواندنِ قدرت اسطوره را پیشنهاد می‌کنم. این کتاب که به صورت گفت و گو تنظیم شده، کلی حرف دارد.

  
نویسنده : درخت ابدی ; ساعت ۱:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۱٥