می‌گفت...

می‌گفت

چیزی از یک خانه

کم ندارد

اشیا

در من

گم می‌شوند

نگاهم

به آسمان می‌افتد

و به چیزهایی فکر می‌کنم

که ملموسند و

درکشان نمی‌کنم

دنیایی کوچک

یکنواخت

و گریان

گاهی نمی‌دانم

چرا زنده‌ام

          (٢٧/اردیبهشت/٨۴)

  
نویسنده : درخت ابدی ; ساعت ٤:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٤/۱٧
تگ ها : دفتر شعر