ماه‌زده

هرشب به ماه نگاه می‌کنم و امشب، آتشی است سفید در اندوه تمام. وقتی با ردایی سرخ می‌رقصی و دور می‌شوی، چرا هزاران شمع واژگون با صدای دریا می‌سوزد؟ چرا آخرین دوستانم سکوت می‌کنند وقتی به ماه نگاه می‌کنم؟ امشب سینه‌های خون‌بارت مثل گیلاس بر گردنم آواز می‌خوانند و تکه‌های ماه موسیقی را تمام می‌کند.

/ 17 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سامورایی

یاد غزل منزوی افتادم: خیال خام پلنگ من به سوی ماه جهیدن بود و مـاه را زِ بلندایش به روی خاک کشیدن بود پلنگ من ـ دل مغرورم ـ پرید و پنجه به خالی زد که عشق ـ ماه بلند من ـ ورای دست رسیدن بود..

مداد سیاه

سلام زیباست. نمی دانم چرا ماهی شاملو را به یادم آورد. شاید به خاطر دو کلمه ی اول بند آخر باشد. یا ضرباهنگش در شروع . یا ...

حسن

[لبخند]

نیلو

از کودکی تماشای ماه برای من،خواستنی بوده و احساسِ عجیبی نسبت به آن داشتم. نیمه‌های شب بیدار می‌شدم و به تماشا می‌نشستم. ماهی اسمانی و یا زمینی، جانی؟ :)

J.S

سلام. نمیدونم کامنتهای من رو خوندید یاه نه یا اصلا همه کامنتهام بدست شما رسیده یا نه.چون تو بلاگفا مشکل دارم و چندوقت پیش هم همه مطالب وبم حذف شد و تصمیم گرفتم بیام پرشین بلاگ.نمیدونم اینجا چطوریه ولی به نظرم بلاگفا راحت تر و رادست تره نسبت به پرشین بلاگ. به هر حال اگه یه مرتبه دیگه وبم حذف بشه میام اینجا.

J.S

سلام دوست عزیز. من دو سه مرتبه برای شما کامنت گذاشتم اما هیچکدوم تایید نشدن. البته کلا بلاگفا مشکل داره و وبم رو با تمام مطالبش حذف کرد و تا چند روز نمیتونستم وارد بلاگفا بشم. نمیدونم پرشین بلاگ چطوره اما اگر این روند ادامه داشته باشه بلاگفا نمی مونم و مجبورم بیام پرشین بلاگ. پست شهر موشهای دو رو خوندم.فکر نمیکردم جزو بچه های دهه شصت باشید.این جریان بچه های دهه شصت و نوستالژی اون زمان دیگه داره خیلی کشدار و کلیشه ای میشه.

دلآرام

آتشِ سفید... ماه تکامل می کند و تمام...

سحر

به نظرم خيلي سوررئال اومد.

chyz

واقعن چرا؟!...[متفکر]