باغ وحش

"... باغِ وحش‌های عمومی در آغازِ دوره‌ای پدید آمدند که با ناپدید شدنِ حیوانات از زندگیِ روزمره مصادف بود.

باغِ وحش که مردم برای دیدنِ حیوانات، رودررو شدن با آن‌ها، و نگاه کردن به آن‌ها به آن‌جا می‌روند، در واقع، بنای یادبودِ عدمِ امکانِ چنین برخوردهایی است. باغِ وحش‌های مدرن نوشته‌های سنگِ قبرِ رابطه‌ای هستند به قدمتِ انسان...

همه‌ی اماکنِ حاشیه‌نشینیِ اجباری- گتوها، زاغه‌ها، زندان‌ها، تیمارستان‌ها، اردوگاه‌های اجباری- وجهِ مشترکی با باغِ وحش دارند... باغِ وحش نمایشی از روابطِ میانِ انسان و حیوانات است؛ همین و بس.

باغِ وحش نمی‌تواند جز مایوس کردن کاری انجام دهد. هدفِ عمومیِ باغِ وحش‌ها این است که به دیدار‌کنندگان فرصتِ نگاه کردن به حیوانات را بدهند. اما در هیچ کجای باغِ وحش یک غریبه نمی‌تواند با نگاهِ یک حیوان روبه‌رو شود. در نهایت، نگاهِ خیره‌ی حیوان کورسویی می‌زند و می‌گذرد. آن‌ها از گوشه‌ی دو چشم نگاه می‌کنند. گویی نمی‌بینند، به دور چشم دوخته‌اند. آن‌ها به شکلی غیرِ عمدی به اطرافشان می‌نگرند. در برابرِ انواعِ رویارویی مصونیت پیدا کرده‌اند، چون هیچ‌چیز دیگر نمی‌تواند در مرکزِ توجهشان قرار گیرد... دیدار‌کننده‌ای تنها در باغِ وحش با نگاه‌کردن به هر حیوانی تنهاست..."

        (از درباره‌ی نگریستن، جان برجر، ترجمه‌ی فیروزه مهاجر، انتشاراتِ آگاه، چاپِ اول، ١٣٧٧، ص ٣٣، ٣٩، ۴١)

پ.ن: باغِ وحشِ مدرن‌ترِ دیگری هم وجود دارد که گاهی حیوانات در آن، مثلِ افسانه‌های قدیمی، به زبانِ آدمی‌زاد حرف می‌زنند و البته، زندگیِ آزادِ حیوانات را هم نشان می‌دهد. اسمش تلویزیون است. بی‌خود نیست که دیگر  چندان نیازی به تماشای باغِ وحشِ قدیمی نداریم.

/ 31 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نيرواناي گمراه

عجب متني! عجب حرفي! عجب تفكري! واقعاً انسان براي ارضاي خودخواهيش تا كجا پيش ميره؟ كجا ارضا ميشه؟ با سند زدن شش دانگ تمام دنيا به نام خودش؟ راستي ميدوني اين كتاب تجديد چاپ شده يا نه؟ و يه سوال ديگه: وبلاگ مجموع پريشاني چه بلايي سرش اومده؟ شما ازش خبر نداري؟

لیلا

وبلاگ خوب چپ کوک عزیز همیشه مستدام که پنجره ای بود تا اینجا رو ببینم وبخونم.وبلاگ شما هم همیشه مستدام و این یعنی صاحبخانه شاد و برقرار و پایدار

بهارآذر

رابطه باغ وحش با زندان و تیمارستان هم واضح هست و هم تکون دهنده. حتی فکر کردن به ش باعث میشه دلم بگیره

فرزانه

سلام اين پي نوشت ديگر نمي گذارد راجع به متن فكر كنم [لبخند]

Juno

شاید حیوونای توی قفس که آدما رو از پشت میله می بینن با خودشون بگن ای بابا این آدمای بیچاره هم که عین خودمون زندانی ان. تازه این روزا که نگاه ها هم غمگین تر شده قیافه ی آدما بیشتر شبیه زندانی ها شده.

احمدآقا

اگر قرار بر ارائه تعریف دقیقی از انسانیت و حیوانیت باشد به نظرم جای خیلی ها در این سو و آنسوی این قفس ها تغییر خواهد کرد.

م.ایلنان

استعاره‌ای بسیار بسیار زیبا... حالا خودمونیم، بی‌انصافا تازگی‌ها صداهای عجیب غریب هم درمیارن اونم بدون خجالت...چند روز پیش تو اتاق دیگه‌ای بودم و صدای تلویزیون رو می‌شنیدم. صداهای خیلی خیلی ناهنجاری به گوشم خورد که یه جورایی شک برم داشت. اومدم دیدم یه بابایی روزنامه‌ی لوله کرده‌ای گرفته جلو دهنش و صداهای نامربوط درمیاره (عجیب خفن بود صدا) بعد یه بابای دیگه‌ای ازش پرسید چی‌کار داری می‌کنی؟ طرف گفت: دارم صدای موتور گازی درمیارم.

ش.آ

درخت ابدی جان خوبی؟ ابدیتت رو برم با باغ وحشت. یادم که می آد، می بینم گذشته دوری بود که از باغ وحش حیوانی متنفر بودم. دوست داشتم همه شونو می تونستم آزاد کنم و ببرم سر جاهایی که باید باشن. حالا از این نفرت فقط این مونده که فکر کنم اصلا مگه کسی و چیزی هست که سر جای خودش باشه؟ آدم و حیوون نداره. همه مون بد جوری جاهایی که نباید گیر افتادیم.

ع ل ی ر ض ا

از اولاش، از همان بچگی از باغ وحش خوشام نمیآمد. تماشای حیوانات در محیط طبیعیشان که خب کمتر میسر میشود (بیشترشان غیرممکن است)، پس همان قالب فیلم بهترین است.

هومن

مسنند earth رو بايد ديد. محصول بي‌بي‌سيه. لحظه‌به‌لحظه‌ش حيواناتي رو مي‌بيني كه هيچ‌كدام در باغ‌وحش نيستن و در طبيعت واقعي زندگي مي‌كنن. اگه مستند خوب ساخته شده باشه و ما رو، حتي تصنعي و در فضاي دوبعدي، به طبيعت ببره، بازم بهتره از اونه كه حيوانات رو نشناسيم.