باران می‌بارد

بارانی

بر مزارم می‌بارد

که اندوهِ چندصدساله‌ی دریاهای دور است

حباب‌هایی

در امواج گم می‌شوند

که از خود گریزانند

مثلِ جهانی مرده

که در ما جان می‌گیرد

همه چیزِ ابر

خاطراتِ اوست

               (١٩/اسفند/٨۵)

/ 21 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
داروگ

درود و خاطراتی که انقضایی ندارند....

آزاده

انگاری همه چیز همه خاطراتشونه:) زیبا بود. مرسی

گلناز

من دیگه حالم از این ابرِ خاطرات به هم می خوره...

زهره

خاطراتش همیشه زنده باد

جزیره در کهکشان

سلام آسوریک عزیز از پست هات خیلی عقبم . . . پست قبلیت رو خوندم . به مطلب مهمی اشاره کردی . ببین سریال های فارسی وان بسیار خوش ساخت و شسته رفته برای مخاطب عام ساخته شده و در هر قسمت چند چالش و گره ایجاد میکند بر خلاف سریال های ما که آى توش بسته شده . البته این معضل مربوط به الان هست . یادمان باشد ما سریالهایی نظیر هزاردستان- سلطان و شبان- وزیر مختار - امیرکبیر- کفش های میرزا نوروز - سر به داران را داشته ایم . . . دغدغه ی مردم آبکی نیست اما خط قرمزهایی هم که برای بچه هایی که کار تلوزیون میکنند کم نیست . من مشکلم با شبکه ی فارسی وان مضمون تکراری عشق و ازدواج است و گرنه خب من به شخصه حتی مجذوب درچشم باد هم نشدم .

احمدآقا

آدم ها را منهای خاطره چه بنامم...؟

Hamidreza

نقل قولی زیبا ، با اجازه ی شما ... همه چیز ابر واقعاً خاطرات اوست

منیره

این شعر رو از پایین به بالا هم میشه خوند : خاطراتم ابری است که می بارد // بر جان... که جهانی مرده است // بارانی که از خود می گریزد// تا گم شدنش را در امواج بیابد // حباب چند صد ساله اندوه // در دورترین دریاها می شکند // دریایی دور که مزاری است از من // و بارش بی درنگ خاطراتم ...