تاریکی...

تاریکی

رنگین‌کمان ترس‌هایش بود

کنار پنجره رفت

در خانه‌ای که دیگر نبود

جنگ بود

نباید گریه می‌کردم

                      (83/7/23)      

/ 14 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زری ورپریده

به نظرم فعل آخر هم بهتر بود سوم شخص می بود. لایک +++++

مداد سیاه

سلام رنگین کمان ترس تعبیر خیلی جالبی است.

رها

چه تعبير فوق العاده اي! تاريكي رنگين كمان ترس...

مهرگان

يادآوري دغدغه جنگ ، 10 سال پيش ،در قالب اين شعر مختصر و مفيد... فوق العاده بود درخت.[گل] ياد خانه پدربزرگم بعد از جنگ افتادم... خانه اي كه ديگر نبود...

مکث

باید خانه ای می بود!

سفینه ی غزل

سلام رفیق عالی بود. دلم برای شعرای نابت تنگ شده بود.[گل]

پینه دوز

نباید گریه میکردی ... [وحشتناک]

(الف_هيچ)

عرض احترام ... اين كوتاه روحم را پرواز داد ... و گرچه تصاوير نامهرباني را تداعي كرد... اما لبريز از شعر شدم ...... ياعلي

chyz

آره نباید...(: