دو شعر از عزیز نسین

می‌دانم قبل از آن‌که بگویی

می‌بینم که روزی گریزان می‌شوی

نمی‌توانم اصرار کنم، نمی‌توانم فرار کنم

صدایت را اما برایم بگذار

 

می‌دانم روزی جدا می‌شوی

نمی‌توانم موهایت را نگه دارم

بوی خوشت را اما برایم بگذار

 

می‌فهمم که روزی می‌روی

همین حالا هم خرابم، نمی‌توانم فروبریزم

رنگت را اما برایم بگذار

 

حس می‌کنم که روزی از دست می‌روی

که بزرگ‌ترین درد من است

گرمایت را اما برایم بگذار

 

به‌وضوح می‌بینم که روزی فراموش می‌کنی

دردْ دریای خاکستری وسیعی‌ست

طعمت را اما برایم بگذار

 

هیچ‌جا نمی‌روی

حق ندارم نگهت دارم

خودت را اما برایم بگذار

 

تو در غیاب تو

دوباره تنها نیستم

چون در این شب شرق دور، همیشه با غیاب توام

25‌هزار کیلومتر فاصله بین ما

تو در زمستانی، من در تابستان

تو در یک نیم‌کره‌ای

من در نیم‌کره‌ای دیگر

هنوز غیاب تو از سرم بیرون نرفته

حتا بیش‌تر با منی

آن عریانی سوزان تو در شعله‌ها

هزار بار زیباتر از حضور توست

و دست‌هایت از ژرف‌ترین رازها می‌گویند

نمی‌خواهم چیزی برایت بنویسم بدون آن‌که بگویم

همدیگر را از این سر تا آن سر 25‌هزار کیلومتر دوست داریم

Aziz Nasin/1915-1995

(ترجمه‌ی درخت ابدی)

پ.ن: عزیز نسین نویسنده و ظنزنویس و شاعر ترک است که حدود 100 کتاب در کارنامه‌اش دارد. اسم اصلی‌اش مهمت نصرت نسین و اسم مستعارش نام پدر اوست. شهرت نسین در ایران بیش‌تر به خاطر داستان‌های طنز اوست، اما مثل هر نویسنده‌ی خوبی، شاعر هم هست و کارهای زیبایی دارد.

/ 17 نظر / 105 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زرى

بسيار زيبا بود ، اولى بسيار رندانه بود هر پست يك جورهايى حال وهوا ى نويسنده را لو مى دهد. يك شعر عاشقانه آنهم از اين دست ، يعنى كه حال درخت خوب است.

ميله بدون پرچم

سلام من یک زمانی در نوجوانی و اوایل جوانی(هنوز خودم را جوان می‌دانم [چشمک] ) خوره عزیزنسین بودم... از شما چه پنهان الان هم دوست دارم بخونم... من هم مثل مداد اولین شعرهایی بود که از عزیز نسین می‌خونم. هر دوش رو دوست داشتم. مرسی.

کتایون

سی و چند سال پیش نوشته های عزیز نسین رو توی کتابهای هفته پدرم میخوندم محبوبترین بخش کتاب هفته برام همین قسمتش بود و بارها و بارها میخوندم اوه چه نوستالژیک شدم.. بگذریم، منم نمیدونستم شعر هم میگه. مرسی که بهم یاد دادی درخت گرامی و ممنون از انتخابهای زیبات[گل]

سحر

شنیده بودم نسین شعر هم می گفته، اما تا به حال شعری از او نخوانده بودم. من هم مثل بقیه ی دوستان چند تا از قصه هایش را خوانده بودم. شعرهای قشنگی انتخاب کرده بودی و ترجمه هم خیلی خوب بود. دست کم تا متن اصلی را نبینم، نظرم این است!!!! در مورد اولی اون می دانم ، می بینم ، می فهمم به جای واژه ی واحدی گذاشته شده اند ؟

سحر

منظورم این بود که در سه بند اول شعر اول، کلمات ابتدایی به جای یک واژه مثلا realize انتخاب شده اند یا کلمه های مختلف؟

کتایون

به نظرم ترجمه خوب و زیبایی از perceive در هر بند انتخاب کردی راستی توی نظر قبل اشتباهی آدرس قبلی ام رو گذاشتم ترک عادت و بقیه داستان!:)

رها

مرسي خيلي به دل نشست:)

خانوم معلم

حس و حال پاییز از این دوشعر برام تداعی شد....

مجید مویدی

سلام بر درخت گرامی یکی از رفقا، لینک عکس هایی که یه عکاس آمریکایی از ایران و پاکستان و .. گرفته رو گذاشته توی وبلاگش. لینک عکس های ایرانش اینه: http://www.humansofnewyork.com/tagged/iran چون میدونم علاقه به عکاسی داری، گفتم بهت معرفیش کنم. شاید ندیده باشی

مجید مویدی

درخت جان، پستی که رفیقمون درباره این قضیه گذاشته این هست. به لینک هایی که توی پست هست میتونی مراجعه کنی. امیدوارم باز بشه. البته شایدم به فیل افکن نیاز داشته باشه. من فقط عکس های اینستا گرامش رو نگاه کردم. اینم لینک اون پست؛ بفرما: http://mehran.blogsky.com/1394/06/01/post-422/Humans-of-Newyork