ذهن و زبان

مسیر هرروزم رو می‌رفتم که دیدم جوونکی با شکل و شمایل برادران داره تسبیح می‌گردونه و ذکر می‌گه و نگاهش به آسمونه. دلم می‌خواست یه تنه بهش می‌زدم و می‌پرسیدم: محضِ رضای خدا بگو داشتی به چی فکر می‌کردی؟ ذهن و زبان لزوما ربطی به هم ندارن.

/ 18 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زیژخکِ ذیوانه

این جور تنه‌ها کاملن خالی از خشونت، سرشار از رندی و بسیار چسبناک هستند

خانم معلم

... لزوما بهم بی ارتباط هم نیستن.... از پستتون بوی قضاوت و شماتت ِ حریم خصوصی اون فرد میاد. و این آدم رو ناراحت می کنه......

رضا

بايد بپذيريم دين و مذهبمون از مسواك شخصي تره

.

این جمله رو خودت گفتی؟!!! حکیمانه تر از اونه که تنهایی گفته باشی. کی کمکت کرده. بگو[شرمنده]

نیلو

چرا تنه؟! بندۀ خدا مشغولِ ذکر بود و فقط خودِ خدا از دل و ذهنش خبر دارد!

ناهید

زندگی اینروزا شده تنه زدن و تنه خوردن. وقتی تنه میخوریم ناراحت میشیم که حقمون نبوده و آزادی نیست و ال و بل و جیم بل اما تنه که میزینم خیال میکنیم داریم کار شایسته و قابل تقدیری انجام میدیم. تا دوهزار سال دیگه هم ما در همین دور باطل هستیم. مگه اینکه زندگی یه تنه بهمون بزنه و از خواب قضاوتهای بیمورد بیدار بشیم

اكرم

عجيب است كه برخي دوستان بذله‌گويي ساده شما را اينقدر جدي گرفته‌اند و احكام عجيب غريب صادر كرده‌اند!

ana

mizadi ye tanh behesh khub