داستان‌های دو‌خطی

پ.ن:تقریبا صد سال پیش، فلیکس فِنون (Felix Feneon)، آنارشیست فرانسوی (١٨۶١-١٩۴۴)، در فاصله‌ی سال‌های ١٩٠۵ تا ١٩٠۶ برای روزنامه‌ی "لوماتن" داستان‌هایی سه‌خطی می‌نوشت که شش نمونه‌اش را که این‌جا دوخطی شده‌اند، آورده‌ام. این کارها "ستون‌پرکن" بودند. به هر حال، خوشمان بیاید یا نه، حداقل معلوم می‌شود که گرایش‌های مینیمال در داستان از چه نگرش‌هایی آب می‌خورند و ردشان به کجا می‌رسد.

منبع داستان‌ها:Great French Short Stories, selected and introduced by Germaine Bree, U.S.A, 1960.

 

در غیابِ اربابِ عمارتی در نویی، نوکرش سیلو با زنِ بانمکی روی هم ریخت. بعد، همه  چیز را غیر از او با خودش برد و ناپدید شد.

 

مانژن، اهل وردون، پشت تابوت راه می‌رفت. آن روز به گورستان نرسید. در راه، مرگ از او جلو زد.

 

فاسیو و وارلو، دو پسربچه‌ی اهلِ نانژی(سِن اِ مارن)، بی‌خیال، چند کنده روی ریل گذاشتند. قطارِ باری از خط خارج شد.

 

همیشه یکی بود که نمی‌گذاشت خانم کودِرک خودش را با سن اوون از پنجره آویزان کند. او هم با اوقات تلخی به سمتِ دشت دوید.

 

در کلیشی، گدایی هفده‌ساله به اسمِ ورنیو از گرسنگی مرد. دو هزار فرانک توی تُشکش جاسازی شده بود. اما کسی حکم کلی صادر نکرد.

 

"مردن به شیوه‌ی ژاندارک." این را تربو از بالای تلِ هیزمی که با اثاثیه‌اش درست کرده بود گفت. مامورانِ آتش‌نشانیِ سن اوون مانعش شدند.

/ 12 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمدرضا

سلام شاید سیر تحول داستان کوتاه همین مدلی باشد!

علیرضا

هر کدام میتواند جرقهای برای یک داستان بلندتر باشند. من داستان "مانژن" را بیشتر دوست دارم. این هم یک داستان اینطوری از علیرضا: مسافر پرسید: «نزدیکیِ این شهر دریاست؟» راننده پاسخ نداد. مسافر روی صندلی عقب خودش را جابهجا کرد تا دوباره سئوالاش را بپرسد. (این هم نشانی فتوبلاگام: http://abroaftab.tumblr.com)

paris-texas

سلام درخت ابدی عزیز کمتر فرصت پیش آمده بود که به وبلاگت سر بزنم الان پست‌های قبلی‌ت رو هم خوندم. چه وب پرباری داری. نوشته‌های متنوع و جذاب‌ت رو دوست داشتم و از این به بعد مشتری ثابت می‌شم! راستی اگر از وبلاگ خانواده کمالی خوشت اومده به این هم سر بزن فکر میکنم نویسنده هر دوش یک نفر باشه (حدس میزنم فقط!) houry.persianblog.ir/

مریم

ممنون بابت تبریک تولد.

شراره

مرسی دوستم....کم می نویسی این روزا

فرناز

این داستانهای کوتاه خیلی بلند میان به نظرم . منظورم اینه که تجسمشون کنیم خییلی بلند میشن . جالب بودن . ممنون .

مهدی

منظورِ من که مقایسه‌ی سپیده دانایی با رجا نیوز نبود بابا حرف من این بود که مثلاً یه آقایی هست به نام تهرانی این بابا توی رجانیوز می‌نویسه اتفاقاً دانشجوی دکتر بوده و خیلی هم ارادتمندشه

موش کور

من این پست رو دوست دارم. یکی به این دلیل که مینیمال ها رو دوست دارم. دو به این دلیل که امروز به خودم قول دادم آدم خوبی باشم و تا این لحظه موفق نشدم!

منیره

چه مهارتی !!!!! چطور میشه ایــــــــــن همه ماجرا رو توی دو جمله کوتاه گفت ؟؟؟؟؟ دیگه از درخت تعجب نمی کنم !!!!!!