بورخس در برجٍ عاج

"ریتا گیبرت: اگر روشن‌فکری در برجِ عاج بنشیند و در به رویِ خود ببندد، و گاه حتی واقعیت را نادیده انگارد، آیا می‌تواند در گشودنِ مشکلاتِ جامعه‌ی خود مفید واقع شود؟

بورخس: در برجِ عاج نشستن و در به روی خود از همگان بستن و به چیزهای دیگر اندیشیدن شاید خود یکی از راه‌های تغییر دادنِ واقعیت باشد. من_ به قولِ شما_ در برجِ عاج می‌نشینم و شعر می‌گویم یا کتاب می‌نویسم، و این خود می‌تواند چون هر چیزِ دیگری واقعی باشد. واقعیت را تنها زندگیِ روزمره گرفتن و مابقی را غیرواقعی دانستن اشتباهی است که عموما از طرفِ مردمان سر می‌زند. در سیرِ طولانیِ زمان، عواطف، عقاید، و اندیشه‌ها نیز چون وقایعِ زندگیِ روزانه واقعی خواهند شد، و حتی شاید خود سببِ وقوعِ بعضی وقایع در زندگیِ روزانه شوند. من یقین دارم که همه‌ی رویازدگان و فیلسوفانِ جهان در زندگیِ امروزی به‌نحوی موثر بوده و هستند."

       (از هفت صدا، ریتا گیبرت، ترجمه‌ی نازی عظیما، انتشاراتِ آگاه، چاپِ اول، ١٣۵٧، ص ١۴٢)

پ.ن: بورخس با سیاسی کردن ادبیات و تعهدِ ادبی به معنای معمولش میانه‌ای ندارد. این‌جا را هم ببینید.

/ 32 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
درخشان

سلام یعنی "غم نان " می ذاره روشنفکر امروز برج عاج نشین باشه؟

بید مجنون

بورخس: در برجِ عاج نشستن و در به روی خود از همگان بستن و به چیزهای دیگر اندیشیدن شاید خود یکی از راه‌های تغییر دادنِ واقعیت باشد ... بی گمان می تواند یکی از راههای تغییر واقعیت باشد ولی آیا راهی هست که بتوان به همه پیشنهاد داد؟زمانی ژان پل سارتر گفت که نوشتن عین عمل کردن است.این گفته در دلدادگان ایرانی اش آنقدر تاثیر کرد که همگی شور نوشتن برداشتند.ولی بحث بر سر این است که عده ای از سر ترس و جان دوستی به عنوان حربه ای این چنین برای عاج نشینی خود استفاده می کنند.هنوز هم بحث قدیمی روشنفکران ایرانی زنده است و نفس می کشد.بالاخره روشنفکر باید به متن مردم بیاید و با آنها دم خور بشود و یا اینکه آن چنان که بورخس می گوید به برج عاج نشینی خود پناه ببرد؟البته من در اینجا مقصود ندارم که شما به من پاسخ بگویید.بلکه می خواهم بگویم که استدلالی که او پیش می کشد چندان هم قانع کننده نیست.فراموش نکنیم که ادم های بزرگ بالاخره تاثیر خود را می گذارند.اما برای کسانی که قامتی کوتاه تر از وی دارند.چنین رویه ای به راستی جوابگو خواهد بود؟

Helen

اگه رویازدگان و فیلسوفان و شاعران و وبلاگ نویسان نبودند, دنیا جای سخت تری بود.

اکرم

تصور می‌کنم که پیش از هر تغییری زمینه آن می‌باید فراهم باشد و چه زمینه‌ای مهم‌تر از بالاتر رفتن سطح تفکر و فرهنگ آدمیان؟ اگر روشنفکران جوامع دیکتارتورزده پیش و بیش از کارهای سیاسی (که معمولا هم منجر به مرگ یا فروپاشی روانی آنان می‌شود) به بالاتر بردن سطح سلیقه و آگاهی مردم فکر کنند و به اصطلاح به کار فرهنگی بپردازند خود به خود زمینه ظهور دیکتاتوری کمتر خواهد بود. به نظر من کسانی مثل محمد مقدم تاثیری به مراتب ماندگارتر از روشنفکران مبارز داشته اند.

ایمان

حرفی که شما زده اید بستگی به کاری دارد که بخواهید انجام دهید اگر بخواهید رمانی بنویسید مناسب به نظر می رسد کهبروید در برج عاج و تنها و آسوده به تخیلات خویش جولان بدهید اما اگر بخواهید یک نظریه ی روان شناسی یا جامع شناسی یا هرچیز دیگری که با جامعه ی انسانی در ارتباط باشد کار عبث و بیهوده ای به نظر می رسد.

خط سوم

متن قبلیتونو قبلا" درباره بورخس خونده بودم واینکه حس میکنم جمله زیر در عین خوشایندی یه کاری تو مایه های جوگیر کردن ملته!! نه؟! ((همه‌ی رویازدگان و فیلسوفانِ جهان در زندگیِ امروزی به‌نحوی موثر بوده و هستند."))