شهر موش‌ها 2

1. آدم‌ با آدم فرق داره. یکی وقتی فراغتی پیدا می‌کنه دلش می‌خواد مچِ یه نفر رو بگیره و باهاش حرف بزنه و یکی هم مث من از این واقعه فرار می‌کنه. اگه یکی تو آفتابه٬ می‌ری توی سایه و خودت رو می‌زنی به کوچه‌ی علی‌چپ. اگه هم تو سایه کسی بود٬ با کلاهِ سایه‌دار می‌زنی به دلِ آفتابی داغ و در شهریوری ظاهرا پاییزی٬ به هرجا که شد نگاه می‌کنی تا فاصله حفظ بشه. خب٬ دوست ندارم صبح تا شب بخندم. این روزها انگار جوک‌ها تعیین می‌کنن که باید به چی بخندی.

من هرروز٬ به ضرورتِ کارم٬ دارم می‌خندم و عصبانی می‌شم. هرچی هم خودم رو درگیر نکنم باز درگیرم. از فامیلیِ «قصاب عصر جدید» خنده‌م می‌گیره و از حرام بودن اینترنت پرسرعت یاسی تلخ احساس می‌کنم. خنده و مسخره‌بازی هم حدی داره.

2. مدرسه‌ی موش‌ها یکی از ناب‌ترین برنامه‌ها برای نسلِ ما بود. یه تجربه‌ی مهدِ کودکی و فانتزی که در شرایطِ جنگ٬ برای ما بی‌ٰهمتا بود.

دیشب با 27 نفر از دوستان در باغ فردوس رفتیم تماشای شهر موش‌های 2 و دوسش داشتم. دلایلی داره. موش‌ها بزرگ و میان‌سال شده بودن. تقریبا 30 سال از عمرشون گذشته. اما موش‌ها هم مثلِ ما بزرگ و امروزی شدن و عینِ خودمون حرف می‌زنن. ازدواج کردن٬ دماغ عمل کردن٬ بچه‌دار شدن و بچه‌هاشون شیطنت‌های زمانِ خودمون رو دارن.

شهر موش‌های 2 ‌هنوز بچه‌هایی شجاع داره تا مقابلِ «اسمشو نبر» مقاومت کنن. هرچند عده‌ای پیر بشن یا بمیرن. قرار نیست که شهری کودکانه بر پا بشه. شهرِ کودکانه هیچ فرقی با ‌آرمان‌شهر نداره. و شهرِ موش‌ها شهریه که بچه‌‌موش‌ها هم برا خودشون عالمی دارن. یک دنیای ناممکن که در تخیل ممکنه.

آیا همیشه دشمنی هست؟

/ 15 نظر / 33 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مسافریادگیرنده

1.خیلی جدی بود! 2. فیلمش قشنگ بود اسپاسنرش هم که دیگه ...! میدونی که درخت![چشمک]

مدادسیاه

سلام باورم نمی شد آن فامیلی واقعأ فامیلی کسی باشد تا جستجو کردم و یافتمش.

تبسم

آدم با هر آدمی به تعداد سلولهای بدنش فرق داره. امیدوارم من هم بتونم زودتر شهر موش های 2 رو ببینم

منیر

0. سلام 1. آدمی که هدفش از حرف زدن مچ گیریه فقط فراغت نداره ، ایشون کمی شرافت رو هم کم داره . با این جور آدمها برخورد داشتم . وجود چنین آدمهایی رو ندیده میگیرم . اما اگر آدمی پیدا بشه که بدون مرض مچ ام رو بگیره به قول شما مردها چاکرشم هستیم . فکر میکنم آدم مچ نمیده مگر این که مشتش برای خودش بسته بوده باشه . و چه دوستی بهتر از کسی که مشت بسته ام رو برای من باز کنه ؟ مجازی یا واقعیشم فرق نمیکنه . چنین دوستانی با ارزش و عزیزند . ... جناب آیتالله " حرام است " گله کرده که تحریفش کردند . 2. مدرسه موشها قشنگ بود . شهر موشها ی 1 رو هم ندیدم . اصن ازش بی خبر بودم .

ميله بدون پرچم

سلام عجب فاميلي آنتيك و تكي!! يه دونشون متولي فوتبال ساحلي استانشون هم هست! سيد ابوالفضل!!! سيد ها معمولن فاميليشون نشانه اي از اجدادشون دارد... الله اكبر!بگذريم... هفته گذشته رفتيم و ديديم و تجديد خاطره اي نموديم بخصوص در همان ابتدا كه شعر قديمي را دست جمعي خواندند...البته بايد اعتراف كنم كمي هم وسطش چرت زدم!...فكر كنم اون اسپانسر هم كرمان موتور بود كه چندجايي روي در و ديوار شهر نمايان بود. در عالم كودكي دشمني ها زودتر كمرنگ مي شود و حتا به دوستي تبديل مي شود.

انا

پس باید رفت و دید

آسمان

خوش به حالتون منکه هنوز وقت نکرده ام برم .[لبخند] ولی فکر کنم خیلی باحال باشه آخه یاد آور خاطرات زیبای کودکیمان است و هیچ خاطره ای زیباتر از خاطرات کودکی ما نیست . من که خودم مثل خوش خواب هستم چون همیشه خوابم میاد و اصلا به زود بیدار شدن از خواب عادت نمیکنم . شما چطور درخت جان ؟

سامورایی

آدما صددرصد با آدما فرق دارن! فامیلی آدما هم دو حالت داره: یکی برمیگرده به اصل و نسب و شغل پدرانش و دیگری هم برمیگرده به خورده شیشه داشتن مامور ثبت احوال. شهر موشها نمونه‌ی واقعی یه آرمانشهره. مدرسه‌ی دختر و پسر جدا نیست، راحت عاشق هم میشن، زن و مردشون همدیگرو بغل میکنن و قربون صدقه‌ی هم میرن، میزنن و میرقصن و شادن، دختره توی رستوران پیانو میزنه، گربه‌ها مستن و آواز میخونن...

ماهی

دلم می خواد فیلم رو ببینم.

فرزانه

سلام دشمن داشتن یک جور بودن است یک جور هستن! یک جور هویت داشتن . هویتی که با وجود دشمن معنا دارد و بس من این هفته دو تا فامیلی این شکلی دیدم یکیش "مرغ دل" یکیش هم "حلال مشکلات" :) کلی خندیدم بهشون و به یک تیکه ویدئوی آقای همساده و به چند تا قانون مسخره و مزخرف تو محیط کارم و به خودم که چرا مثل جلبک چسبیدم به اونجا و ولش نمی کنم رفتن به سینما با 27 نفر هم عالمی دارد لابد:)