یک‌بار هم که شده بیا تنبلی کنیم!

"... نمی‌دانم آیا توجه کرده‌اید که ما همیشه از حقِ داشتنِ اوقاتِ فراغت (تعطیلی) صحبت می‌کنیم، اما کسی از حقِ کاهلی سخن نمی‌گوید؟... حالا که تنبلی عبارت است از «هیچ کاری نکردن» و واضح است که چنین چیزی برایمان امکان‌پذیر نیست، پس تا آن‌جا که ممکن است باید وقتی را به آن اختصاص بدهیم و چنین چیزی را در زندگی‌مان بگنجانیم. من در یک مقیاسِ کوچک که برنامه‌ی زندگیِ خودم باشد، وقتی می‌خواهم زمانی را به اوقاتِ فراغت اختصاص دهم، دقیقا همین کار را می‌کنم: وقت‌گذرانی می‌کنم. واقعا به این شکل می‌توانم احساس کاهلی کنم.

شعری از شاعری ذن بودیست با همه‌ی سادگی‌اش می‌تواند بیانگرِ این نوع تنبلی باشد که من در طلبِ آن هستم:

                                 نشسته آرام، بی‌کار

                                 بهار می‌آید

                                 و علف خود سبز می‌شود

... اما با کمالِ تاسف، به مجردِ این‌که مردم مجبور می‌شوند خود را با آیینِ کار نکردن (در روزِ تعطیل) سازگار کنند گرفتارِ تبعاتِ «کاری نکردن» می‌شوند. دچارِ بطالت: زیرا آن از درون نیست، تحمیلی است، و تبدیل به شکنجه می‌شود. این شکنجه اسمش کسالت است."

( از پروست و من، رولان بارت، ترجمه و تالیفِ احمد اخوت، نشرِ افق، چاپ اول، ١٣٨٣، ص ١۶٠- ١۶۶،١۶١)

پ.ن: رولان بارتِ بزرگ شاید نمی‌دانست که تنبلی در خونِ ما ایرانی‌هاست و لازم نیست برایش برنامه‌ریزی کنیم!

/ 44 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ع ل ی ر ض ا

واقعاً باید دنبال گفتگوی تمدنها باشیم (فعلاً که جمعاش کردهاند)، بیچارهها دنبال چیزی هستند که ما روی معدناش نشستهایم (مثل نفت)، خب یککمیاش را به آنها صادر میکنیم. شعر منرا یاد "برره" انداخت.

ققنوس خیس

سلام من خودم یکی از عاشقان بیکاری و تنبلی هستم !! و ایضا عاشق این بیت حضرت حافظ که می گه : کارها آسان بگیر از روی طبع سخت میگیرد جهان بر مردمان سخت کوش !! والا !!

محمدرضا

گفت آسان گیر بر خود کارها کز روی طبع!...

عاتکه

وقتی تنبلی نمیکنم احساس میکنم دیگه متعلق به خودم نیستم... [نیشخند]

شکوفه

البته فکر می کنم ما که مدام داریم به جای دیگران می دویم و گاهی خودمان را یادمان می رود شامل این قضییه نشویم

منیره

وااای درخت ! تابلو تمام عیار این هایکو این مردمان بی دل و بی غم اینجا هستند . روزهای تعطیل ماه "یونی" چی میگین شما؟ "ماه جون " ؟ آها همون . از صبح تا ظهر زیر آفتاب ولو بودن بعد گریل می فرمودند بعد دوباره آفتاب ... آفتابی که یک ربعش منو دیوونه کرده بود . استعدادعجیبی در "کاری نکردن " دارند بعد بیچاره مردم ما به تنبلی معروف شدند . ببینم می تونم یه پست ده دوازده کلمه ای با این موضوع بنویسم . این هایکو هم به دردش میخوره . "انتظار رویش علف بدون استرس و سرانجام رویش " تخته سر بنم اشان تنبله هیکله [خوشمزه]

منیره

جان هر چی درخته تو تنبلی نظیر ندارن . باورت نمیشه ؟. روزای تعطیلشون بیشتر از ما نباشه کمتر از ما نیست . هفته ای که دو روز تعطیل رسمی ان . بابا اینا کارای اصلیشون رو تکنولوژی و کامپیوتر انجام میده خودشون تعطیلن به خدا . هیکلا شونو ببین ( آیکون در حال انفجار ) اصلن چون اصرار کردی درخت عزیز یه مثنوی می نویسم وزن و قافیه اش با خودت دیگه شرمنده . [خجالت]

منیره

سلام که یادم میره چون حرفای مهمتر دارم . نمی دونم چرا از یه شاخه گل هم دریغ میکنم . [خجالت][گل][گل][گل][گل][گل][گل] [گل][گل][گل] برای اینکه فکر نکنی شمالی ها خسیس اند .

زرى

تنبلى آگاهانه ملال آور نيست ، مثل شارژ دوباره است و با تنبلى بى هدف و بارى به هر جهت بودن تفاوت دارد . رمان بلند پروست هم حاصل تنبلى ها وخانه نشينى هاست ، آلن دولاتن كتاب جالبى دارد در باره پروست كه بسيار خواندنى است " پروست چگونه مى تواند زندگى شما را دگرگون كند" . من هر وقت دوست ندارم كارى انجام دهم گاهى اين كتاب را بازخوانى مى كنم .