یادمان باشد

پارسال این موقع چه خبر بود. چه شوری در ما وجود داشت که روز قدس چه کنیم. سایت‌ها و وبلاگ‌ها زیر و رو می‌شد و حال و هوایی انقلابی وجود داشت. دلمان خوش بود که تغییری به وجود می‌آید. اما بدتر شد. امسال چی؟ هیچی. همچنان، "دوره می‌کنیم شب را و روز را و هنوز را". نمی‌دانم بعدها چه پیش می‌آید. فقط یادمان باشد وقتی در کتاب‌های تاریخ از ابتذال، فساد، یاس، افسردگی، رکود، انحطاط، و موارد مشابه می‌خوانیم چه معنایی دارد. دل‌مردگیِ ٢٨ مرداد چند سال‌ بعدش در ادبیات و هنرِ ما نمود پیدا کرد. تازه آن روزها کنایه‌گویی و استعاره کارکردی داشت. شاعران و نویسندگان توی کافه‌ها و محفل‌ها می‌نشستند، احیانا باده‌ای می‌خوردند و خودشان را تخلیه می‌کردند، و حرفشان حرفِ روز بود... 

نمی‌خواهم دچارِ نوستالژی شوم و بگویم چه روزگارِ خوبی بود و افسوس که کارمان به این‌جا کشید. نه، به هیچ وجه. ماجرا تلخ‌تر از این حرف‌هاست. حکایتِ ما انگار حکایتِ شعرِ بزرگِ اخوان است که در «کتیبه» گفته بود: "کسی رازِ مرا داند/ که از این رو به آن رویم بگرداند." سنگ همان است و نوشته همان.

این روزها را یادمان باشد که بدجوری تلخ است. فقط تکرار است.

/ 32 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نوید

اتفاقا ما بازیگرهای اصلی هستیم. ما مردم. حکام مشتق شده از ما هستند. حکام فعلی هم نتیجه خسته گی های بی موقع هستند!

شکوفه

سلام این خیالی را خالی می توان خواند و این شعر را زیباتر کرده

گودول

دوست عزیز چاره کار زدودن افکار پوسیده مردم ساده است ،افکاری که 1400 سال وبه مرور به ما تزریق شده ،برای اینکار به جز حضور در خیابان باید در کنار زندگی روزمره با مردم گفتمان کرد.

ع ل ی ر ض ا

الآن که توی این وضعیت هستیم و معلوم هم نیست چهها پیش بیاید، پس فراموشی فعلاً موضوعیت ندارد. بعدها هم بعید میدانم ما تلخیهاش را هیچوقت فراموش کنیم، فقط ای کاش بهعنوان تجربهی تاریخی ازش استفاده کنیم یا استفاده کنند.

برزین

سلام الان هم با سال گذشته تفاوتی ایجاد نشده . مطالبات یا نخواستن های مردم همان مطالبات سال قبل است . با این تفاوت که سال گذشته زمینه برای بروز آن فراهم بود و الان نیست . هر زمان که زمینه آماده شود مطمئن باش شدید تر از سال قبل مردم به میدان خواهند آمد . دل مردم پر است درخت عزیز . این بار سنگین را نمی توان به راحتی از روی دل مردم برداشت .

آی سودا

سالهای قبل ترش هم کاری نمی کردیم.

موش کور

در این لحظه احساس نا امنی عمیقی در من وجود داره.

کلوزاپ

ابدی جان برای من نوشتی که چه عمری تباه شد از سیاسی بازی و هیاهوهایی که امثال گلستان و ساعدی ها به پا کردند . فکر کردم از سیاست گریزانی ولی در اشتباه بودم . ابدی جان مگر می شود در این بلاد زیست و درد کشید و آخ نگفت . آنها هم مثل ما تافته جدا بافته نبوده اند ، مخصوصن در زمانی که همه طلب کارانه از آنها می خواستند که چنین باشد . در این بلاد از سیاست گریزی نیست و این داستان برای نسل ما که در این زمانه نفرین شده نفس کشیده ایم امری ست اجباری .

لیلا

دویدنِ بی‌پایانِ یکی نقطه بر قوسِ دایره. تا کی؟ .. .. شب همان شب وُ روز همان روز وُ هنوز هم همان هنوز ...! قسمتهایی از شعر سید علی صالحی است عجیب با حال این روزهایم و نوشته شما میخواند بله..بدجوری تلخ است..فقط تکرار است.تکرار محض..گاهی دلیل این تلخی و تکرار را در خودم جستجو میکنم.غافل از اینکه... از این رنجی که مداوم شده..از تکرار مداوم تلخی تلختر هم چیزی هست؟