بهشت زهرا

همین پنج‌شنبه صبح، با دو تا از دوستان رفته بودیم بهشت زهرا. سال‌گردِ استادِ تاریخ ادبیاتمان بود. اگر به خاطرِ استاد نبود، سال به سال هم دلم نمی‌خواست گذارم به آن‌جا بیفتد. هر روز به اندازه‌ی کافی داریم می‌میریم و زنده می‌شویم. عادت داریم که در زندگیِ روزمره، به جای تشکر و آرزوهای دنیوی شنیدن، برای امواتمان دعا کنند. گاهی واقعا شک می‌کنم که در دنیای زنده‌ها داریم زندگی می‌کنیم. شاید هم من نمی‌فهمم. آن یکی-دو ساعت، از صدای هیچ پرنده‌ای خبری نبود. زمین پر از قبر بود و آسمان آبی. فقط صدای شیونِ عزاداران بود و انکرالاصواتِ روضه‌خوان‌ها و البته، درکِ دوریِ آن‌هایی که زمانی با ما زندگی می‌کردند و حالا نیستند.

دختر زیبایی با چشم‌های گریان دستِ مردِ عقب‌مانده‌ای را گرفته بود و آورده بود سرِ مزارِ یکی از قدیمی‌های مطبوعات که تازه فوت کرده بود. مردی میان‌سال بود. از قوم و خویش‌هایشان هر کس می‌رسید دستی به شانه‌اش می‌کشید یا بوسش می‌کرد؛ او هم لبخندی می‌زد و به بقیه نگاه می‌کرد. شاید می‌دانست اشک نریختن دلیلِ بی‌احساس بودن نیست. یک ساعتی آن‌جا بودند، قبر را شستند، رویش گلایل‌های صورتی و سفید گذاشتند و رفتند. کسی نبود برای آن مرحوم ذکرِ مصیبتی بگوید. همه چیز طبیعی و بی‌سر‌و‌صدا برگزار شد.

از پشتِ سایبانی که برای استادم گذاشته بودند نگاهم به آن‌ها بود. این طرف هم، روضه‌خوان داشت به ترکی آسمان-ریسمان می‌بافت و طوری ژست می‌گرفت موقعِ خواندن که انگار ابراهیم تاتلیس دارد روی سِن برنامه اجرا می‌کند. (یک‌جا هم دعا کرد همیشه ایرانی بمانیم! این دیگر نوبر بود.) حالا نوبتِ چپ و راست شدن و ختمِ یامفت‌گویی‌های مردک بود، و من حینِ اجرای این مناسک داشتم سیگار می‌کشیدم.

الان که فکرش را می‌کنم به خودم می‌گویم مگر موقعِ به دنیا آمدنمان بیخِ گوشمان روضه می‌خوانند که برای از دنیا رفتنمان این کار لازم باشد. به جای این سنتِ پوسیده، کاش یک نفر در این مراسمِ یادبود از بازماندگان، گُل‌های روی سنگِ قبر و  تنهاییِ بعد از مرگِ آن مرحوم عکسی می‌گرفت تا به دردِ اوقاتی که دلمان بهانه‌ی گریه می‌گیرد بخورد.

 

/ 41 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمد صفاري

جدي جدي يارو روضه خونه دعا كرد كه هميشه ايراني بمونيم؟!!! راجع به جنبش سبز يا حكم انحلال جبه ي مشاركت يا وقف دانشگاه آزاد نظري نداد؟![نیشخند] واقعن كه همه چيزمون به همه چيزمون مياد، اينم از روضه خوني ناسيوناليستي!

پیپ ، قهوه ، شکلات

همم دیدی تو قبرستون مردم چجور رو گور ها رژه میرن تا به گور مورد نظر برسن . تجربه شخصی نشون میده تو زندگی هم مردم رو هم رژه میرن تا به هدف برسن

نسيم

استاد تاریخ ادبیاتتان چقدر خاطرش عزیز بوده که شما برای سالگردش به مزارش رفتید.

فرناز

برای تشییع جنازه ی خودم پاراگراف آخر رو انتخاب می کنم و از همه انتظار دارم همون جوری که گفتی باهام رفتار کنن . ولی جدی دنیا چرا انقدر بی رحمه ؟ هنوز بعد سالهای سال دلم بهونه ی گریه میگیره برای عزیزام [ناراحت]

خط سوم

من فک میکنم آپ دیت یعنی اونقدر بزرگ شده باشیم که همه چی رو از همه کس بپذیریم و درک کنیم نه اینکه بخواییم همه اونجوری که درسته رفتار کنن ! در باب سنتهای خوب نمیدونم از مراسم تنبور نوازی گروهی در مراسمهای سوگواری شهر ما چیزی شنیدین یا نه مراسم فوق العاده تاثیر برانگیز و خاصیه

نیکادل

با همه حرفاتون موافقم جز ایده عکس، من اصلا دلم نمی خواد عکسی از همچین مراسمی داشته باشم، اگه خدای ناکرده تجربه از دست دادن عزیزی رو داشته باشید شاید نظر من رو تایید کنید ... در هر حال درخت جان، پشت سر باد نمی آید، پشت سر روی همه فرفره ها خاک نشسته است

ع ل ی ر ض ا

مردهپرستی هم از آن سنتهای مزخرف ماست. شاید یک وقتی توجه به مرگ در فرهنگ ما برای درک اهمیت زندگی بوده (دستکم اینطوری گفته شده) ولی الآن در زمانه ما تبدیل شده به یک سری مراسم ظاهری و بیمعنی و دستوپاگیر. چرخش دوربینات به یکطرف دیگر را دوست داشتم.

غزل

هِي ي ي ي ... وَ اين +رفتن+ ها غم انگيزند هر چقدر كسي بخواند كه +او+ مي ماند ! تا حالا نرفتم سر ِ قبر ِ هيچ كس يعني تاريخيُ هنري چراها امما تجربه ي شخصي نداشتم[لبخند]

هومن عباسپور

ياد همه‌ي رفتگان گرامي باد. به‌خصوص استاد مرزآبادي. و اگه اجازه بدي، مطلبتو به وبلاگ ايشان لينك بدم. ضمناً، همون جا هم حدس زديم كه اين روضه‌خونه چون ديد كه همه اهل فرهنگن و اون‌جام قطعه‌ي نام‌آورانه پس بهتره يه شعار روشنفكرنمايانه هم بده. دكون همه‌شون اينه كه با درك اندكي از فضاي مجلس و حال و هواي مهمونا و اسم و رسم اون مرحوم حرف مناسبي از تو آستينشون دربيارن كه معمولاً چون فقط با مجالس و خرده‌فرهنگ خاصي آشنان، وقتي بخوان اداي طبقات و خرده‌فرهنگ‌هاي ديگه رو دربارن يا حرفي رو متناسب با اونا بزنن خراب مي‌كنن. بازم ممنون. مث هميشه عالي.