اندوه

گریستنت

برای چیست

وقتی

به درختانِ خشک

خیره می‌شوی

برگ‌ها را

باد

فرو ریخت

زمینِ تنها

نمی‌دانی

چه آرزو می‌کرد

اندوهت را

به دریا بسپار

آسمان

سنگِ گورِ این جهان است

                             (١٢/تیر/٨٣)

/ 29 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نامیرا

دو خط آخر شعرت بسی بسیار ارتباط برقرار می کرد با همه از جمله من[لبخند]

احمدآقا

برای اندوه ساخته نشده ام شادی در من است می گذارم اندوه را برای روز گناه روز پریشانی روزی که شاید پائیز هم نباشد و من...

یاد این شعر دکتر شفیعی کدکنی افتادم: آخرین برگ سفرنامه باران این است که زمین چرکین است

بهارآذر

درباره آسمان کم لطفی کردی [ناراحت]

خط سوم

دقيقا" تيكه آسمان رو خيلي پسنديدم زمين تنها!

غزل

آخي چه قشنگ بود ![لبخند] دوست داشتمش !

ع ل ی ر ض ا

بهنظرم چهار عنصر طبیعت توی شعر هست؛ آب، باد، خاک (زمین) و سرخی و زردی برگهای خشک را هم میشود بهحساب آتش گذاشت. ریختن غمها در آب از نظر مضمونی در مقابل گریستن ابتدای شعر قرار میگیرد ولی از این نظر که گریستن هم بهنوعی فرو ریختن غم است و هم در هر دو آب حضور دارد، تصویر همدیگر میشوند. درست بعداز اینکه احساس رهایی از غم میآید، حرف از گور میشود و شعر خیلی تلخ تمام میشود.

موش کور

چقدر تلخ و من چقدر این تلخی رو دوست دارم.

منیره

این خیلی قشنگ بود . تلخ هم نبود . زمین به آرزوش رسید . اندوه تو دریا شسته شد . آسمان روشنترین پنجره ! چه سنگ گور قشنگی . همش زندگی بود . ممنون .