بستنی یخی با طعم آلوی جنگلی

1. همیشه گفته‌م که تابستون همه‌چیزش خوبه الا گرماش. لعنتی هرچقدر هم بد-و-بی‌راه بارش کنی، باز از رو نمی‌ره و خورشید همچنان با جون و دل می‌تابه و دمار از روزگارمون درمیاره. والا اگه ما بودیم، یا قهر می‌چسوندیم و می‌رفتیم پیِ کارمون یا یه ذره کوتاه می‌اومدیم. اما این‌جور که بوش میاد، زندگی در مناطق نه‌چندان حاره هم با اعمالِ شاقه همراهه، به‌خصوص که ماهِ مبارکی هم به پستش خورده باشه. پس چه باید کرد، ای اقوامِ شرق؟

2. علی‌الحساب، بعد از ورود به کانونِ گرمِ خانواده که در خوابِ عبادتن، می‌ریم سرِ یخچالِ و چند قالب یخ می‌ریزیم توی لیوان و بعد ما‌ء‌الشعیرِ کاسل‌بروی سیاه رو مثِ فیلم‌های تبلیغاتی، تا لبه‌ی لیوان خالی می‌کنیم و با لذتِ تمام، به این فرایند نگاه می‌کنیم تا حسِ تماشای یه آبشار دست بده. بعد یخ‌ها مثِ مهتاب روی مایعِ گوارا می‌درخشند و با نوشیدنش، انگار در بهشتِ برین و در پناهِ سایه‌سارانی. حالا همه‌چیز زیباست. معلوم شد چه باید کرد. اشتلم می‌زنی به گرما و ما فیها.

3. چند بار که در گرم‌ترین اوقاتِ سال رفتم کویر، انقدر زجر نکشیدم که الان دارم می‌کشم. گرمای پاک و آلوده خیلی فرق داره. فرق می‌کنه با لباسِ خیس، دست‌هات رو مثِ بالِ پرنده باز کنی و نسیم با حالتی ار.و.تیک صورتت رو نوازش کنه و لذت ببری یا توی موقعیتِ ما فقط کلافه شی. ما موجوداتی کلافه‌ایم. تکلیفمون روشن نیست. شهرمون به اندازه‌ی کافی کلافه می‌کنه و وقتی حساس بشی، خیلی چیزها علاوه بر گرما می‌تونه آزارت بده؛ از معطل کردن‌های راننده‌ی اتوبوس گرفته تا طرز وایستادنِ مسافرها و ونگ زدنِ یه بچه و بلندبلند حرف زدنِ یه مردک با گوشی‌ش، وقتی هر جمله‌ای رو چند بار باید تکرار کنه.

4. آلودگی فقط به هوا و دود و کثافت مربوط نمی‌شه. تمامِ مواردِ غیرعادی شهر و مردمش رو دربرمی‌گیره. معلوم نیست این‌همه عجله و اضطراب واسه چیه. ماشین‌ها لایی می‌کشن، آدم‌ها به هم تنه می‌زنن، توی صف عابربانک مدام این‌پا و اون پا می‌کنن و غر می‌زنن، مناظر چشم‌نوازی نمی‌بینی، و سر-و-صدا مث خودنمایی‌هایِ الکیِ یه بچه سرسام‌آوره. نمی‌دونم یه موتور چرا باید انقدر صدای گوش‌خراشِ ممتد داشته باشه. جهنم فقط در معرضِ گرما بودن نیست. هرچیزی که آرامش رو مختل کنه می‌تونه مصداقی از حضورِ جهنم توی زندگیِ روزمره باشه. زندگی در آرمان‌شهرِ شکست‌خورده خودش یه نمونه‌ی حی و حاضره.

5. وقتی خیلی چیزها به ضدِ خودشون پناه می‌برن، باید ترسید. توی خشک‌سالی و دروغ وردِ زبونِ همه بهشت و راستیه. توی گرما کار کردنِ کولر بی‌خاصیته. توی ماهِ مبارکْ تظاهر نکردنه. و وعده‌ی من به همکاران: بستنی یخی با طعمِ آلوی جنگلی در فراغتِ عصرگاهیِ یک روزِ کاریِ معمولا پرفشار و خسته‌کننده. شایدم زدم زیرش. از کجا معلوم؟

/ 24 نظر / 30 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آزاده

فکر کنم سفر لازم شدی درخت جان!یه چند روزی دست زنو بچه !رو بگیرید ببرید شمال وسط درختا هوای خنک و بارونیش الان خیلی میچسبه!

ققنوس

زدبازی، یک آهنگ داره در مورد تابستون. اون آهنگ تنها چیزیه که از تابستون دوس دارم... وگرنه بدم میاد از تابستون و هچ چیزش هم خوب نیس به نظرم

نوید

نزن زیرش حال بستنی خوردن خوب حالیه تو جهنم این روزا. گرون هم پات نمیفته.

رها

خیلی دلم برای ایران تنگ شده بود این روزها ولی با خوندن 4 و یاداوری همه عذابهای ارامش گیر دلتنگیهام پرید! نزنی زیرش ها... بیا و ثابت کن همه اون چیزها به ضد خودشون پناه میبرن اما قول تو نه:)

بونو

گرمای آلودده به خشم

آنتی ابسورد

سلام درخت،من تمام سال رو یا در تابستانم یا به شوق وصل به تابستان زنده ام.همینقدر بگم که تابستان از جبریت مرگ پاک و مبراست.

شاعر شنیدنی ست

یکی دوسال پیش با یه توری رفتم کویر توی بهمن می گفتن اصلا تابستون نمیشه رفت کویر چون مار و بزمجه و این چیزا هست و برا آدم خوب نیست و از این حرفا! حرف مفت زدن پس!!! خب تو میگی یکی دوبار تابستون رفتی کویر تازه میگی زجرم نکشیدی لعنتیا! ببین چه جوری با احساسات یه دختر جوون بازی می کنن!! دلم زمستون میخواد با یه لرز خفیف و صدایی که تهش از سرما دورگه بشه! بستنی تو این اوضاع اقتصادی؟ بزن زیرش بابا![نیشخند] به روزم

میله بدون پرچم

سلام طعم آلوجنگلیش رو گرچه یه جوریست ولی آنقدر جوری نیست که نتوانم بخورم اما زرشکش را بیشتر می پسندم... همانگونه که زمستان برای من همه چیزش مورد پسند است الا سرماخوردگیش! که البته به مدد همین آلودگی جوری شده ام که در تمام سال حالت سرماخوردگی را دارم... اشتلم زدن را عشق است!

الي

سلام آلودگي مردم شهر كلافه كننده تر از هر چيزي است . آه از آرامش نگو كه دير زماني است آواره ام كرده...

زرى

دلم براتون سوخت، امسال تابستون هواى شمال عالى بود، جاتون خالى