فلسفه‌ی عشق

                                      اوزیماندیاس

با مسافری از سرزمینی باستانی دیدار کردم که گفت:

دو پای عظیم و بی‌تنه‌ی سنگی در بیابان است...

نزدیکشان روی ریگزار، نیم‌فرورفته

رخساره‌ی مبهوتی‌ست که اخم و

لبِ چروکیده و مضحکه‌ی دستورِ خشکش

می‌گوید که پیکرتراشش درست دل‌بستگی‌هایی را

تعبیر می‌کند که هنوز باقی‌ست، مُهرشده بر این چیزهای بی‌جان

دستی که ریشخندشان می‌کند و قلبی که تغذیه می‌شود

و بر پاپیکره این کلمات پیداست:

«نامم اوزیماندیاس است، شاهِ شاهان

به کارهایم بنگرید، عظیم و مایه‌ی نومیدی!»

چیزی کنارِ آن بقایا نیست

گرداگردِ زوالِ آن ویرانه‌ی غول‌آسا، بی‌کران و عریان

ریگ‌های تنها و هموار تا دوردست ادامه دارد

                                             (١٨١٧)

متن اصلی شعر

                                     فلسفه‌ی عشق

                                              (١)

چشمه‌ها با رود می‌آمیزند

و رودها با اقیانوس

بادهای آسمان با حسی دل‌انگیز

تا ابد با هم پیوند می‌گیرند

در جهان هیچ‌چیز تنها نیست

همه‌چیز بنا بر اصلی آسمانی

در یک روح دیدار می‌کنند و می‌آمیزند

من و تو چرا نه؟

                                             (٢)

نگاه کن، کوه‌ها آسمانِ بلند را می‌بوسند

و موج‌ها همدیگر را در آغوش می‌گیرند

خواهر-گل اگر از برادرش اکراه کند

بخشیده نمی‌شود

و آفتاب زمین را در آغوش می‌گیرد

و پرتوهای ماه دریا را می‌بوسند

چیست ارزشِ این کارِ دل‌انگیز

اگر تو بر من بوسه نزنی؟

                          (١٨١٩)

متن اصلی شعر

                             (1792-1822)percy bysshe shelley   

پ.ن: این شاعر همسر مری شلی، خالق "فرانکنشتاین"، بود.

/ 30 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ع ل ی ر ض ا

من از اولی بیشتر خوشام آمد. لحن اسطورهایاش را دوست دارم. زن و شوهر عجب دنیایی دارند. خسته نباشی برای ترجمهشان.

Juno

من از این شعر اوزیمندیاس خاطره ها دارم! دو ترم پیش سر کلاس با بچه ها ترجمه اش کردیم که آخر سر چیز خوبی از آب درنیومد به نظرم. چقدر هم که تو سر و کله ی همدیگه زدیم سر این شعر D: ترجمه شما رو دوست دارم. در عین حال که شعر گونه گیش رو حفظ کردین خیلی هم وفادارانه است. فلسفه عشق هم زیبا بود، هم خود شعر هم ترجمه شما.

سامیار

باید بود و نظاره کرد هرآنچه را که میشود دید! من صدای لک لکی را که زجه میزد که کرمهای بچه اش را بردند نشنیدم!شاید روزی بیایم و دانه ای هدیه دهم...

بهاره

ترجمه خوبی از آب دمت گرم. لحنش حال آدمو خوب می کنه.

ققنوس خیس

دو شعر فلسفه ی عشق بسیار زیبا بودند ... ممنون

Juno

نه به اون معنا مخالف ترجمه شعر نیستم. فقط یه سلیقه ی شخصی ِ که معمولا اشعار ترجمه شده نمی خونم. ضمن اینکه به قول شما شعر داریم تا شعر. خوشبختانه ترجمه اشعار رمانتیک ها نتیجه بهتری داره. ترجمه شما رو چون دقیق هست و حس شعر رو خیلی خوب منتقل میکنه دوست دارم. راستی از بقیه رمانتیک ها هم ترجمه کردین؟ مثلا از بلیک؟ [لبخند]

برزین

مضمون شعر که فوق العاده بود به مترجمش باید دست مریزاد گفت

خط سوم

زوجی ظریف الفکر بودن از فرانکنشتاین تا اون درخواستهای لطیف بوسه خیلی راه نیس؟!؟!؟ (نمیدونم جریان این اعداد زیر هر شعر رودرست حدس زدم یا نه [ابرو])

خط سوم

الان متوجه شدیم برگردون شعرها از خودتون بوده دست مریزادت!! حسابی معادل های حس انگیز انتخاب شده من برگردان قمیشه ای یاز پیامبر -جبران- رو به خاطر همین "حسن انتخاب معادلهای کلمه" به همه برگردانهای دیگه اون کتاب ترجیح میدم

نیوشا

یعنی شماها واقعا چیزایی مثل عشق باور دارید؟فکر کنم یه همچین چیزی فقط شعرش قشنگه.به قول یه شعری که خیلی درست یادم نیست ولی یه همچین چیزی بود:شاعر به چه دردی میخوره؟ خب اون تنها کسیه که میتونه اسب آبیو اسب شاخدار جا بزنه.