به یاد محمد نوری

١. در مجلسِ ختمِ گلشیری در مسجدِ نیلوفر بود که اولین بار، محمد نوری را دیدم. آن روزها عشقم آواز خواندن بود، و الگویم کارهای کسی که با آن‌ها خودآموزی می‌کردم و دلم می‌خواست شاگردش شوم. به خاطر دارم که مخفیانه با چه عجله‌ای دست‌نویسِ کاملِ گفت‌و‌گوی احمدرضا احمدی را با او در دفترِ "تکاپو" خواندم که درباره‌ی آلبومِ  درشبِ سردِ زمستانی بود و دلایلِ شکستنِ سکوتش در آواز.

٢. محمد نوری داشت گپ می‌زد و  من خجالت می‌کشیدم سراغش بروم. آواز خواندن با چشم‌های بسته در جمع- همین جمع‌های خودمانی- اعتماد به نفس می‌داد. فضا تاریک-روشن می‌شد و در سکوت، آوازهای نوری بود که با صدای من به گوشِ دیگران می‌رسید. این یکی از درس‌های ناگفته‌اش بود. آواز خواندن حرمتی دارد و این مجلس از آن‌هایی نیست که هر کار دلت می‌خواهد بکنی و خواننده هم برای خودش چیزی بخواند. فقط باید گوش کنی. خواننده هم، در عوض، تعهد دارد که درست بخواند.

٣. وقتی از سفر با دوستانم از دره‌های یوش بر می‌گشتیم، غمِ بازگشت را فقط آوازهای نوری می‌توانست منتقل کند. یک ساعتی را با صدای مخملین و پرطنینش می‌گذراندیم که بر موسیقی می‌چربید و سازها فقط با آن همراهی می‌کردند. فرقی نداشت کدام کارش را می‌شنیدیم، جدید بود یا قدیمی. هرچه بود "لایت" و سبک‌بار بود و آرامشی می‌داد که گاهی غمگین بود. مگر عشق بدونِ اندوه هم وجود دارد؟ و نوری همیشه از عشق می‌خواند، حتا زمانی که آوازهای وطنی‌اش را می‌خواند.

۴. من از مرثیه‌نویسی متنفرم، به خصوص در موردِ کسانی که کارهایشان را دوست دارم و سال‌های سال بخشی از رویاهایم بودند. در آن مجلسِ ختم، وقتی نوری با دوستانش داشت خداحافظی می‌کرد، تلفنِ خانه‌اش را گرفتم. اما افسوس. حالا دیگر دوستانم فراموش کرده‌اند که زمانی برایشان آواز می‌خواندم. از محمد نوری می‌خواندم. یادتان هست؟

پ.ن: سرودِ ملیِ محفلِ ما "جانِ مریم" بود. یادش به‌خیر.

پ.ن ٢: نوری زمانی برایم بت بود. دلم می‌خواهد روزی جرئت کنم از شکستنش بگویم.

/ 33 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
درنین

سلام روحشون شاد بهترین ها

داروگ

خدا رحمتش کرده.نازنین مردی بود... ای کاش می تونستم مقل قبل ساز بزنم و شما هم می خوندی... برای دل خودمون... درود رفیق.

سه شنبه

سلام درخت عزیز . چربیدن صدای خواننده بر موسیقی بهترین تعریف از یک خواننده خوب است که واقعا برازنده محمد نوری بود . روحش در ارامش باد.

ققنوس خیس

نوری برای من خواننده ی ویژه ای بود ... و مطمئنم برای من و ایران زنده خواهد ماند ... سرود ملی بسیاری از محفلها همین نازنین مریم هست هنوز ...

ع ل ی ر ض ا

هر دم از این باغ بری میرسد؛ خوانندگی هم؟! این "جان مریم" انگار معشوق همه هست.

نيرواناي گمراه

روحش شاد، اون آهنگي كه ميگه چي ميشه غصه مارو.... واقعا خيلي خيلي دوستش دارم، هر چند هيچوقت خواننده ي الويت اولم نبود ولي يقينا استادي و صداي مخملينش ستودني و قابل احترامند و جايش بدجوري خالي ميماند

سیمین موسوی سعیدی

صوت زیبا هم به اندازه ی روی زیبا دوست داشتنیه.من برای صدای خوانندگانی که دوستشون دارم شعر و آهنگ نوشتم. از جمله برای استاد.رویاهای جوونی بوده دیگه... اما چون دوست دارم ترانه رو حتما با موسیقی اش تو وبلاگم بذارم , گذاشتم واسه بعد از ماه رمضون, ضمن اینکه باید نرم افزار ضبط موسیفی از پیانو رو هم تهیه کنم. خلاصه اگه جنس صدات مثل استاده و دوست داری خودتو محک بزنی , بسم ا...

سیمین موسوی سعیدی

حتما منظورم رسیده که شعر و آهنگ نوشته شده فقط دلمشغولی بوده , اشتباه نکنی فکر کنی ترانه هامو تا حالا خونده باشن , جز دوتا با عناوین "خورشید عشق " و " پاییز" که تو رادیو تلویزیون چند سال پیش چند بار پخش شد و اگه بشه به موقعش اونا رو هم تو وبلاگم می ذارم.

پیانیست

جان مریم اواز روزهای نوجوانی و محرومیت من بود. تمام لحظه هایم را پر میکرد. شکستن بت ها خیلی دردناک است. لازم نیست همه بتها شکسته شوند. حیف است خاطرات خوب ادم. ما هم یک بت آواز داریم که شدیدا معتاد و فقیر است. اول برایمان شکست و بعد بت خانوادگیمان شد. خیلی دوست داشتنی است. ولی ایرادهای اساسی دارد. میتوانست استاد دانشگاه شود. حیف و صد حیف... خوانندگی را رها کردید؟