از عشق و استبداد

"...کسی به خوبی نیچه از عهده‌ی بیان این وضعیت دشوار بر نیامده است. کوتاه‌زمانی پس از پایان عشق آتشین ولی عفیفانه‌اش به لو سالومه نوشته است:

روزی گنجشکی از فراز سرم پرید؛ و...او را شاهینی پنداشتم. اکنون همه‌ی دنیا بر آنند به من اثبات کنند تا چه اندازه در اشتباه بوده‌ام و شایعاتی در اروپا بر سرِ زبان‌ها افتاده است. بسیار خوب، کدام یک بیشتر باخته‌ایم؟ منِ- به زعم آن‌ها- "فریب خورده" که با اتکا بر این پرنده همه‌ی تابستان را در عالمِ برترِ امید به سر بردم یا آن‌ها که فریب نخوردند؟

...اگر عشق تنها یک ویژگی حقیقی داشته باشد، این است که هرگز نمی‌ماند؛ ناپایداری بخشی از ماهیتِ شیدایی عشق است. ولی در شتاب بخشیدن به این مرگ احتیاط کنید. در جدال با عشق هم مانند مبارزه با یک اعتقادِ مذهبیِ نیرومند شما پیروزِ میدان نخواهید بود ( و به راستی، شباهت‌های فراوانی میان عاشقی و تجربه‌ی خلسه‌ی مذهبی هست...)

...من معتقدم وسواس عشق اغلب به نوعی توجه فرد را از افکار دردناک‌ترِ دیگر دور می‌کند. امیدوارم دیر یا زود به این پرسش برسم که: به چه فکر می‌کردی اگر ذهنت درگیر... نبود؟"

     (از هنر درمان؛ نامه‌ای سرگشاده به نسل جدیدِ روان‌درمانگران و بیمارانشان، اروین یالوم، ترجمه‌ی سپیده حبیب، کاروان، چاپ اول، ١٣٨۶، ص ٢٢٣-٢٢٧)

پ.ن: برای دوست داشتن ارزش زیادی قائلم، اما میل به خود-ویرانگری در شکستِ عشقی را با استبداد هم‌سو می‌بینم.

پ.ن٢: اسمی از غم نمی‌برم، که به قول شهید بلخی، "اگر غم را چو آتش دود بودی- جهان تاریک بودی جاودانه." این روزها دوستان را هم می‌بینیم نُقل محفلمان استبداد است. این اسمش زندگی نیست.

/ 13 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آیسودا

میشه فقط دوست داشت.ولی عاشق نشد. اولش سخته ولی بعد یاد میگیری که به احساس دیگران هم احترام باید گذاشت. نمی تونی کسی را مجبور کنی که دوستت داشته باشه. ولی می تونی بی انتظار و چشم داشتی محبتی را در دلت نگه داری. از وقتی این حس را درک کردم تونستم نسبت به خودم هم حس بهتری داشته باشم

محمدرضا (2)

نه ... نمی تونه شکست عشقی با استبداد همسو باشه... اگر هم اینطوری باشه توسط ما صورت گرفته. وگرنه عشق با استبداد هیچ جور درست درنمیاد. ما بیش از حد یک چیزو بزرگ می کنیم واسه خودمون و ازش بت می سازیم و اون میشه یه عشق. همون گنجشک و شاهینی که نیچه می گه ... عشق به نظر من یه چیز کاملا نسبیه ... اگر مطلق بدونیمش، تعادل رو بهم زدیم و عدم حفظ تعادل، رو خیلی چیزها تاثیر منفی میذاره. ولی خب بعضی ها مازوخیست هستند و دوست دارند که درد عشق را تجریه کنند! بعضی ها هم فرار می کنن. بعضی ها هم به شکل یک تجربه به آن نگاه می کنند مثل من! خیلی فراتر از اینها می شود در این مورد بحث کرد و به نتیجه ای نرسید!! نیچه در کتاب شامگاه بتان اش می گوید: زنان را ژرف می پندارند - چرا؟ زیرا هیچ کس هرگز در آنان ژرفایی نمی یابد. آنچه زن را احترام برانگیز و هراس آور می سازد، سرشت اوست، زن حتی سطحی نیز نیست.

آیسودا

حالا محمد رضا چندبار تجربه کردی؟[مغرور]

علیرضا

با آن دوتا پ.ن کاملاً موافقام. به عقیدهی فروید در "تمدن و ملالتهای آن" دو نوع گرایش در وجود انسان وجود دارد: میل به لذت و میل به تخریب. در جوامع دیکتاتوری به وضوح میل به تخریب فعالتر است.

داروگ

عین شین قاف..... چقدر مشوشم و چقدر خسته ف چقدر ذهنم خسته است که حتی نای فکر کردن به عشق را ندارد و حتی نای در کردن نوشته ای برای عشق. آه !من چقـــــــــــدر خسته ام. ز ن د گ ی....فقط زنده ایم و نفس می کشیم! همین.

جزیره در کهکشان

سلام آسوریک عزیزم نیچه آدم سختیه ...از بس بزرگه و از بس عالمه و از بس عاشقه و از بس یا خودش در جدله و از بس سرشاره ...این قسمتی که انتخاب کردی و نوشتی رو خیلی دوست داشتم . نیچه رو نباید با خودم مقایسه کنیم جانم . من عشق دیدم . میدونم عشق چیه . بد و خوبش تاثیر گذاشره . حالا من از عطار بگم : عاشق آتش بر همه خرمن زند - اره بر فرقش نهد او ...تن زند . عشق عالیه . برقرار باشی . میس شانزه لیزه

نیک ناز

"عشق " همان شکلات خالصِ تلخی ست که تنها عدۀ معدودی از آدمها می توانند، عمق لذت ش را در اوجِ تلخی درک کنند...عشق بستر مساعدی می خواهد تا در نهانگاهِ دل متولد شود و پا بگیرد...عشق سخن از بی کران ها می گوید، از ماورای روزمره های من و تو و آنها...عشق را لیاقت باید...

نوشینه

ممنون از لینکی که گذاشتی موافقم صد در صد

ققنوس خيس

عاشقان با خودشان سخت گيرند ... اين استبداد لازم است به نظر من

دلآرام

زبان یک گُنگ را تنها یک گُنگ می فهمد...