پرنده‌ی تنها می‌آید و نمی‌خوانَد

راهی جز این نیست

تنها قدم می‌زنم

  

از کدام راه باید بروم؟

باد می‌وزد

 

مردان، زنان

و سایه‌هاشان

می‌رقصند

 

پرنده‌ی تنها می‌آید و

نمی‌خواند

 

سنگی جای بالش می‌گذارم

سوی ابرها می‌روم

 

جاری از بی‌خوابیِ کوه

آبِ زلال

 

آرامشِ کوه

باران را آرام می‌کند

Taneda Santoka/1882-1940

(ترجمه‌ی درخت ابدی)

/ 16 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مدادسیاه

سلام. خیلی خوب است. مثل همیشه. و من شیفته ی " جاری از بی خوابی کوه/ آب زلال" شدم.

ماهی

همش عالی ست. اما این رو خیلی دوست داشتم "سنگی جای بالش می‌گذارم سوی ابرها می‌روم"

مسافر

آرامش کوه... باران را آرام میکند... خیلی لطیف بود. لذت بردم

که

کاشکی اصلشونم میذاشتین، طی یه اقدام فرهنگی دارم هر چی می خونم رو تو وبلاگا، برای یک از دوستای آلمانیم ترجمه می کنم، قصه ها و خاطرات رو می شه ترجمه کرد، اما ترجمه ی شما رو بخام باز ترجمه کنم، اونم شعر و این حرفا، دیگه نور علی نور می شه![گاوچران]

که

ها! نه در اون حدم دیگه نه! ما به همین انگلیسی قانعیم، ژاپنی دیگه بسیااار از حیطۀ توانایی هامون خارجه! اگرم سختتون می شه که بنده همین جا غلاف می کنم:)

ص.ش

همچین خیلی به دلم چسبید. روون بود

ند نیک

این سنگ جای بالش خیلی شکنجه است

رها

چقدر درد داشت!

یعقوب جان

ترجمه کار سختیه. این انتقال احساسات ... به خصوص توی شعر . سخته ... ولی شما ماه یی.... ترجمه هات هم.

آروشا

چه آرامش گنگ و مستانه ای!