در تنهایی چای

آشنایی‌زدایی در هنر را دوست دارم، به‌خصوص وقتی شاعرانه شود و تامل هم مثلِ چایی قندپهلو چاشنی‌اش باشد. چایِ ساده که هر روز با آن سر-و-کار داریم، وقتی از صافیِ ذهن بگذرد، می‌تواند موجودی تنها باشد که دلش آغوش بخواهد، دستی تنِ داغش را نوازش کند، چشمی زیبایی‌هایش را ببیند و در سکوت، جرعه‌جرعه دل‌گرمی دهد و تنهاییِ تو را هم پر کند.

در تنهاییِ چای، اولین دفترِ شعرِ بهار محمدی، به چای نگاهی تازه دارد و حاویِ 83 شعرِ کوتاه است. در این کتاب، چای واسطه‌ای است که به «من» و «دیگری» شکل می‌دهد و خیال برمی‌انگیزد و باعثِ تامل می‌شود. شعرها گاهی عاشقانه است، گاهی شبیه به گزاره‌های فلسفی و گاهی هم ناب و شاعرانه مثلِ دیدنِ دوباره‌ی اشیا.

استفان مالارمه، شاعرِ فرانسوی (1842-1898)، بود که اولین بار آگاهانه به اشیا روح داد و از درونشان شعر بیرون کشید. یونگ هم همه چیز را نرینه و مادینه کرد و حالا می‌توان با خیالِ راحت گفت که لیوانِ چایْ مادینه است. اما شاعر همه‌جا فاصله‌اش را با چای حفظ کرده و به چشمِ «دیگری» به آن نگاه می‌کند که گاهی حضورش هم غیاب است: «به خواب رفته/ چای/ و من رویای تو را/ به صبحش می‌رسانم».شاید به همین دلیل است که در شعرها کلمه‌ی «چای» این‌همه تکرار شده.

این را هم بگویم که در شعرِ مدرنِ فارسی، کتابِ شعر با یک بن‌مایه سابقه دارد. تا جایی که می‌دانم محمدعلی سپانلو و محمد زُهری (پیر ما گفت...) در این زمینه کار کرده‌اند. ایرادش این است که گاهی ساختگی به نظر می‌رسد و حُسنش این است که تازگی دارد، و این کم چیزی نیست. در تنهایی چای می‌توانست غربال شود و بهتر باشد، ولی اگر شعرِ کوتاه را مثلِ روزنامه نخوانیم، همین هم خواندنی است و شعرهای نابی در آن می‌توان پیدا کرد، به‌خصوص که موضوعش هم جذاب باشد.

چند نمونه:

چایِ سیاه

انعکاسِ تصویرِ شب

بی ماهش

 

لیوانی چای

پشتِ پنجره

تنهایی سوسو می‌زند

 

نامِ دیگرِ رفتن است

چای

از دهان که می‌افتد


پ.ن: در تنهایی چای، بهار محمدی، انتشارات بوتیمار، چاپ اول: 1391

پ.ن 2: این شاعر در وبلاگِ اگنس می‌نویسد.

/ 21 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
میله بدون پرچم

ليوان هر روز با ترازوي آشپزخانه نوستالژي دوران استكاني اش را زمزمه مي كرد. [لبخند] سلام...جالب بود...در مورد خودكار و سيگار ديده بودم.

فرزانه

چاي نوشيدني عجيبي هست! هم تو تنهايي همدم خوبي هست هم تو جمع همراه بامعرفتيه. مرسي بخاطر معرفي ايشون و كتابش[گل]

فرزانه

خطرش را بشوخی گفتم درباره فتواهای صادره ی پشت سرش اما اگر قرار به جنسیت گذاری باشد از دید من هم لیوان چای باید نرینه باشد

ص.ش

her weblog is filterd by iran

رها از چارچوب ها

معرفی خوبی بود به خصوص با اطلاعاتی که چاشنی کرده بودید مثل چای قند پهلو[چشمک] کامنت های دوستان هم جالب بود بنده به عمق احساسم که رجوع می کنم چای را نمی توانم در زمره مونث های مجازی تصور کنم

ترنج

مرسی از معرفی. منم معتقدم تو یه دفتر شعر وقتی 1 شعر درخشان و 3-4 تا شعر به دردبخور هست باید خریدش!

مهرگان

سلام این دو تا شعر آخری فوق العاده بودن. چه خوب گفتی اگه شعر کوتاه رو مثل روزنامه نخونیم! اغلب دیدم که مثل روزنامه خونده میشه و بهره ای هم کسب نمیشه!

رها

چه خوبببببب. چای اگر لاهیجانش باشه هم....! تکه های انتخابی دوست داشتنی بودند