بومی‌گرایی، پاشنه‌ی آشیلِ ما

بعد از کودتای ٢٨ مرداد، بسیاری از روشن‌فکران "...در حالی که انگشتِ اتهام را به سوی رکودِ معنویِ موجودِ غرب نشانه می‌گرفتند از هم‌وطنانِ خود خواستند که به نامِ ایرانی «باید» به ادبیات، هنر، معماری، عرفان، و معنویتِ خود افتخار کنند و به هویتِ راستین و اصیلِ خویش روی آورند. در چنین حال و هوایی بود که فراخوان برای اصالت و کشفِ دوباره‌ی خویشتنِ گم‌شده فراخوان‌های پیشین برای قانون و آزادی را کنار زد. این‌که رژیمِ پهلوی چیرگیِ ایدئولوژیک نداشت به ظهورِ بومی‌گرایی به عنوانِ یک ضدِ گفتمانِ نیرومند کمک کرد...

دو گفتمانِ غرب‌زدگی و بازگشت به خویشتن توانستند در زیرِ چترِ بومی‌گرایی، ابزارِ نظری لازم برای یک جنبشِ فکریِ اسلامی را فراهم آورند. انقلابِ ١٣۵٧ این دو گفتمان را از پاسخِ پرورده‌ی گروهی روشن‌فکرِ ناراضی به گفتمانِ فرادستِ انقلابی مبدل نمود. داد و فریادهای شماری اندک از روشن‌فکرانِ منتقد اینک به سلاحِ تئوریکِ یک جنبشِ اجتماعی تبدیل شده بود. و آن‌گاه که سپیده دمِ انقلاب دمید، سرامدانِ انقلابی برای بی‌اثر نمودن، سد کردن، و طردِ گفتمان‌های دیگر از کلام و ادبیاتِ بومی‌گرایی بهره جستند.

با این همه، بومی‌گرایی، به رغمِ موقعیتِ پیروزمندانه‌ی سیاسیِ خود، از نظرِ فکری رنجور است. بومی‌گرایی بر پایه‌ی فرض‌های هستی‌شناسانه و شناخت‌شناسانه‌ی سستی تکیه کرده است و از این رو، نمی‌تواند برای مدتِ زیادی دوام آورد. حسرت برای گذشته، دل‌بستگی به هر چیزِ بومی، آرمان‌سازی از هویت، و مخالفتِ اخلاقی-رمانتیک با تجدد همه بر کاستیِ آن دلالت دارد.

بومی‌گرایی از همان خطای شرق‌شناسیِ اصلی رنج می‌برد، چرا که «دیگری» را تیره و تار جلوه می‌دهد و ذات‌باورانه و بی‌پرده از آن انتقاد می‌کند، اما در همان حال از بررسیِ دقیقِ فرض‌های محبوب ولی معیوبِ خویش تن می‌زند...

...تاریخ به ما می‌آموزد که ایرانیان گرچه با عرب‌ها دشمنی ورزیدند، دینی را که آنان آوردند پذیرفتند. آیا در موردِ غرب و تجدد هم چنین چیزی رخ خواهد داد؟ آیا ایرانیان می‌توانند در حالی که الگوی تجدد را می‌پذیرند همچنان غرب را محکوم کنند؟"

      (از روشنفکرانِ ایرانی و غرب (سرگذشتِ نافرجامِ بومی‌گرایی)، مهرزاد بروجردی، ترجمه‌ی جمشید شیرازی، نشرِ فرزانِ روز، تهران، چاپِ چهارم، ١٣٨۴، ص ٢۶٧-٢۶٩)

/ 21 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نوید

بدلیل افراط های حکام فعلی هر روز بیشتر از دیروز نگاهمان به غرب است. والبته بنظرم حسن های غرب بسیار بیشتر از بدیهایش است

خط سوم

خب ايشون توي سيراكوز البته انسان خوشبيني بار ميان بخصوص در اين موارد!

ميله بدون پرچم

سلام همانطور که اشاره کردید مشکل محوری بومی گرایی همان سیاه دیدن دیگران است... البته یکی از راه های رسیدن به همبستگی گروهی تاکید روی تضادهای داخل و خارج از گروه است (مثل تجربه اسرائیل) به نظر می رسد ریشه برخی رفتارها در راستای نیل به این مقصود بوده و هست.

فرزانه

سلام پاشنه آشیل یکی می شود دو تا می شود ... آخر این همه پاشنه آشیل داریم ما . باز گشت به خویشتن اگر با گذشته پرستی و خود پرستی هم همراه شود دمار از روزگار مردم در می آورد. همه چیز مقدس می شود همه چیز مایه افتخار میشه همه چیز نزد ما میشه و بس ... بعد وقتی چشم باز می کنیم می بینیم دستهایمان خالیست و بقیه فرسنگ ها جلوتر از ما رفته اند

Juno

شاید کوتاهی و قصور ِ اصلی از جانب روشنفکرهای ما بوده. تعداد روشنفکرهایی که سی سال پیش از انقلاب و شالوده ی فکریش انتقاد می کردن اونقدر کم بود که کسی صداشون رو نمی شنید. شاید بشه پذیرفت که عامه مردم تحت تاثیر شخصی مثل خمینی قرار بگیرن ، اما چرا روشنفکرها؟ البته من به آینده هم چندان خوشبین نیستم چون وضعیتمون بهتر از سی چهل سال پیش نیست. هنوز جایگاه روشنفکر تو جامعه ی ما مشخص نیست و گذشته از اون، روشنفکرهای ما به جای اینکه منتقد باشن، درست مثل خود مردم رفتار میکنن. سی سال پیش از اون طرف بوم افتادیم، اینبار از این طرف.

نيلو

ديدم ، خيلي لطف كرديد ، با همه نكاتش موافق نيستم ، ولي استفاده كردم . تشكر .

محمد سرابی

اون باید اولش خیلی مهمه.یعنی وظیفه داری ومجبوری افتخار کنی

هومن عباسپور

دوره‌ي «يه روزي ما آقاي جهان بوديم» در دهه‌ي 1340 جايش را به «غرب ديگه نمي‌تونه آقايي كنه» داد. بهترين گواه اين ذهنيت كتاب آسيا دربرابر غرب شايگان بود ــ كاري ندارم كه خود شايگان امروز خيلي خيلي متفاوت فكر مي‌كنه ــ اما اين تفكر كه غرب به پايان راه رسيده و بايد خلا‌ءهاشو از شرق تهيه كنه از افاضات فرديد و آل‌آحمد و برخي از روشنفكران ديني، مثل سيدحسين نصر، بود كه مي‌تونن تا قرن‌ها ادعا كنن كه ديكته‌ي ننوشته‌شون، كه هرگز نوشته نخواهد شد، غلط نداره.

ع ل ی ر ض ا

جامعهی ما پر است از ضدونقیض؛ همینطور که اینجا گفته شده، از چیزی ابراز تنفر میکنیم ولی دوآتیشه میرویم طرفاش، از آنطرف از چیزی تعریف میکنیم و مدعیاش هستیم ولی در عمل کاری باهاش نداریم.

خط سوم

یالا بگو منظورت از اون آیکون پینوکیو چی بود[عصبانی] من اصلا" عصبانی نیستم[عصبانی] یالا بگو![عصبانی]