سرمقاله

احمد شاملو جدا از این‌که شاعری بزرگ بود، روزنامه‌نگاری هوشیار هم بود. این‌‌سال‌ها اگه قرار بر تخریبش نباشه، اغلب اسمش رو از مجلات و روزنامه‌ها در میارن تا احیانا کسی از نون خوردن نیفته. جالبه که تعبیر "غم نان" رو هم شاملو باب کرد. اما مخالفان، همچنان، با استفاده ازاشعارش تیتر می‌زنن و سعی می‌کنن بی‌اهمیت نشونش بدن، در حالی که دارن از آبشخورش می‌نوشن.

اما ذکر خیر شاملو دلایلی داره. این مرد در اولین سرمقاله‌ش در هفته‌نامه‌ی کتاب جمعه که انتشارش از 4 مرداد 58 تا اول خرداد 59 در 36 شماره طول کشید، چنان آینده رو خوب دیده که آدم حیرت می‌کنه. از نوع نگاه به کتاب و فرهنگ گرفته تا لفظ "روشنفکر" که الان بی‌شباهت به فحش و کنایه نیست.

مهم اینه که شاملو خوب تشخیص داده که چه آینده‌ای در انتظاره. وقتی می‌گه "روزهای سیاهی در پیش است"، اصلا تعارف نداره. روح زمانه رو درک کرده.

و حالا سرمقاله‌، مورخ 4 مرداد 58:

«روزهای سیاهی در پیش است. دوران پر ادباری که، گرچه منطقاً عمری دراز نمی‌تواند داشت، از هم‌اکنون نهاد تیرهٔ خود را آشکار کرده است و استقرار سلطهٔ خود را بر زمینه‌ئی از نفی دموکراسی، نفی ملّیت، و نفی دستاوردهای مدنّیت و فرهنگ و هنر می‌جوید.

این‌چنین دورانی به‌ناگزیر پایدار نخواهد ماند، و جبر تاریخ، بدون تردید آن را زیر غلتکِ سنگین خویش درهم خواهد کوفت. امّا نسل ما و نسل آینده، در این کشاکش اندوهبار، زیانی متحمل خواهد شد که بی‌گمان سخت کمرشکن خواهد بود. چرا که قشریون مطلق‌زده هر اندیشهٔ آزادی را دشمن می‌دارند و کامگاری خود را جز به‌شرط امحاء مطلق فکر و اندیشه غیرممکن می‌شمارند. پس نخستین هدفِ نظامی که هم‌اکنون می‌کوشد پایه‌های قدرت خود را به ضرب چماق و دشنه استحکام بخشد و نخستین گام‌های خود را با به‌آتش کشیدن کتابخانه‌ها و هجوم علنی به‌هسته‌های فعال هنری و تجاوز آشکار به‌مراکز فرهنگی کشور برداشته، کشتار همهٔ متفکران و آزاداندیشان جامعه است.

اکنون ما در آستانهٔ توفانی روبنده ایستاده‌ایم. بادنماها ناله‌کنان به‌حرکت درآمده‌اند و غباری طاعونی از آفاق برخاسته است. می‌توان به‌دخمه‌های سکوت پناه برد، زبان در کام و سر در گریبان کشید تا توفان بی‌امان بگذرد. امّا رسالت تاریخی روشنفکران، پناه امن جستن را تجویز نمی‌کند. هر فریادی آگاه‌کننده است، پس از حنجره‌های خونین خویش فریاد خواهیم کشید و حدوث توفان را اعلام خواهیم کرد.

سپاه کفن‌پوش روشنفکران متعهد در جنگی نابرابر به‌میدان آمده‌اند. بگذار لطمه‌ئی که بر اینان وارد می‌آید نشانه‌ئی هشداردهنده باشد از هجومی که تمامی دستاوردهای فرهنگی و مدنی خلق‌های ساکن این محدودهٔ جغرافیائی در معرض آن قرار گرفته است.»

/ 17 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مداد سیاه

سلام شاملو از ماندگارترین شعرای روزگار ماست. تاریخ حقوق فراموش شده اش را ادا خواهد کرد. (قابل توجه زری ورپریده)

قناری معدن

شاید خیلی هم هوشیاری لازم نبوده برای درک آینده ... به همین انقلابهای این روزهای دور و اطراف که نگاه کنیم حرکت رو به نابودی شان را می بینیم

سحر

شاملو به جز شعر به فرهنگ عامه ي ما هم خيلي خدمت كرده و اين ديگر جاي چون و چرا ندارد . درست وقتي از همه طرف زير فشار بود رفت سراغ كتاب كوچه. روشنفكر واقعي اين طوري است ديگر، وا نمي دهد.

ميله بدون پرچم

سلام ارادت من به شاملو به جاي خود اما يكي دو نكته به ذهنم مي رسد: 1- در مورد پاراگراف آخر آيا لطمه اي كه بر اين سپاه وارد آمد نشانه اي هشداردهنده بود؟! هشدار به چه كسي؟ به تاريخ!؟ 2- من به شخصه ترجيح مي دادم اين سپاه عمل مفيدتري انجام مي دادند...عملي كه منتهي نشود به خفقان بيشتر...حالا اين عمل چطور عملي مي توانست باشد جاي بحث دارد، اما روشنفكران آن زمانه بيشتر به يكديگر و نحله هاي ميانه روتر تاختند و زمينه براي قدرت گيري بيشتر ديگران! فراهم شد. 3- اين يكي به بالايي ها ربطي ندارد...حرف مقاله و سرمقاله شد ياد مرحوم سعيدي سيرجاني افتادم كه مشابهاين پيش بيني را داشت. ........ ممنون بابت اين سرمقاله جالب بود

میله بدون پرچم

سلام مجدد صد در صد مخالف اینم که اتفاقات بعدی که رخ داد را به گردن فرد یا افراد خاصی آن هم قشر روشنفکر بیاندازم و اساسن ببخشید که صریح می گم حالم به هم می خوره وقتی کسی چنین تحلیلی را ارائه می کند! معمولن هم با قیافه حق به جانب!!! توده مردم را به یک گاو خشمگین تشبیه می کنم (البته بلاتشبیه!) که با سرعت و قدرت دارد به سمتی می رود که اتفاقن یک دیوار بتونی است...این که تلاش جماعت برای تصحیح مسیر گاو به جایی نرسید چیزی از مسئولیت های خود گاو کم نمی کند! این از این...اما وقتی من از این فاصله و بعد از مشخص شدن استحکام سطح دیوار و دیدن حال گاو بعد از برخورد و کذا و کذا به ان ثانیه های قبل از برخورد نگاه می کنم گلایه می کنم که چرا...؟شاید بهتر می شد عمل کرد..کاش این جماعت زبان گاو را می فهمید و می توانست با او ارتباط برقرار کند, کاش این جماعت گاو را بهتر می شناختند و از این قبیل. قرار گرفتن در میان شاخ و دیوار به صورت انفرادی هشداری برای گاو مذکور نبود و اساسن متوجه موضوع هم نشد و چه بسا گاه پیراهن قرمز موجب خشمگین تر شدن و راسخ تر شدن گاو در مسیرش نیز شد.

ميله بدون پرچم

آخور يكي از كليدي ترين نكات ارتباطي با گاو است!

انا

بهش می گن جادوی شاملو

نیلو

میرشکّاک اخیراً کتابِ خوبی در بابِ چند شاعرِ معاصر منتشر کرده و به نظرم حتماً باید بخوانید و البتّه می‌‍دانم که با نگاهِ شما هم‌سویه نیست ولی برای تضاربِ آرا خیلی مفید است. «نیست‌انگاری و شعرِ معاصر»

پروین

" این چنین دورانی به ناگزیر پایدار نخواهد ماند ..." و خدا میداند چه رنجی است در " ادامه دادن " ، به امیدِ ناپایدار بودنِ این دوران. ممنون از این مطلب ، که کورسوی امیدی بود در برهوتِ این همه ناامیدی این روزها.