پشت دیوارها

«این دیوارها که افراشته‌اند، این دیوارهای نفوذناپذیر که مصرانه می‌خواهم آن‌ها را سوراخ کنم یا درهم بکوبم، شاید جز عقل نیستند. عقل این دیوارها را افراشته که ما را از هاویه در امان نگه دارد. چون پشتِ این دیوارها هاویه است، نیستی است. هیچ‌چیز پشتِ دیوارها نیست. آن‌ها مرزِ میانِ چیزی که ما موفق شده‌ایم از این دنیا بسازیم و خلئند. سوی دیگرِ مرگ است. از این دیوارها عبور نکردن.»

( از پاره یادداشت‌ها، اوژن یونسکو، ترجمه‌ی مژگان حسینی روزبهانی، نشر مرکز، چاپ اول: 1389، ص 180)

/ 22 نظر / 28 بازدید
نمایش نظرات قبلی
گولیا

انگار این دیوارها ما را نگه می‌دارند، مثل مرزها و ارتباط با واقعیت که اگر از آن‌ها عبور کنیم، دچار قطع ارتباط با واقعیت می‌شویم. شبیه متفکرانی که نگاهی بسیار انتزاعی دارند و یا بیماران سایکوتیک که ارتباطی با واقعیت ندارند. خیلی متن جالبی بود چندین بار خواندم

زرى

فكر مى كنم برداشت من از ديوار درست نبوده

نسیم

[گل]

زرى

فكر مى كردم منظور از ديوار محدوديت ها ست ، چه بيرونى ، چه درونى، واقعى يا ذهنى . دوباره كه متن و كامنتا رو خوندم به نظرم اومد اشتباه كردم، ديوارى كه عقل افراشته و انگار مثبت تلقى شده و در پايان توصيه به عبور نكردن از آن مى شود قائدتا بايد با برداشت اوليه من زاويه داشته باشد. باز هم جاى تامل دارد.

اكرم

چقدر اين واژه هاويه براي من هولناك است و سرشار از خاطرات ترسناك! هاويه هاويه هاويه..... و تو چه مي‌داني كه هاويه چيست؟!

لادن

چه متن سنگینی ، عقل محدود کننده و محافظه ولی یه وقتهایی مجبوری از دیوار ردشی

ققنوس خیس

احسنت! البته توضیح اضافه هم داره که حسش نیست.