در جوابِ چند سوال

بدترین اتفاقِ زندگی : جنگ. اگه چیزی زندگیِ آدما رو نصف کنه، حتما یکی‌ش همینه

خوب‌ترین اتفاقِ زندگی : این‌که ما جنگ‌زده‌ها تونستیم به زندگی ادامه بدیم

بدترین تصمیم : یادم نیست

بزرگ‌ترین پشیمونی : لیسانس موندم

فردِ تاثیر‌گذار در زندگی: سالِ سومِ دبیرستان معلمم خَرَم کرد ادبیات بخونم

چه آرزویی دارم : یک نفسِ راحت

اعتقاد به معجزه : ندارم

چقدر خوش‌شانسم : همین که گاهی می‌تونم فکر کنم

خیانت : ارتباطِ معکوس با عشق داره

عشق : چیزِ خوبیه، اما از تکراری شدنش می‌ترسم

دروغ :هر وقت بشه می‌گم

از کی بدم میاد : فهرستش طولانیه. مثلا مداح، دیکتاتور

تا حالا دلِ کسی رو شکوندم : تا دلت بخواد-

دلیلِ انتخابِ اسمِ وبلاگ : یه روز در موردش می‌نویسم

کی رو از بچه های وب بیشتر دوست دارم : اسم نمی‌برم

تعریفی از زندگیِ خودم : بی‌معنا، بامعنا

خوش‌بختی: چیزی به شدت حسرت‌برانگیز که نمی‌شه گفت کی درست می‌بینه

این واژه‌ها یادآور چی هستن؟

هلو: زیبایی

خدا: (کاری به کارش ندارم)

امام حسین: غذای مفتی

اشک : فکر

کوه: خستگی

فرار از زندان: تلویزیون

هوش: غنیمت بزرگ

ویولن : موسیقی، آرامشِ خاطری که دلم می‌خواد باشه

خواهر‌شوهر: (موضوعیت نداره)

رنگ چشم: قهوه‌ایِ روشن

رنگِ موردِ علاقه : زرد و رنگ‌های روشن

جوابِ تلفن و ارتباطات: دلم نخواد جواب نمی‌دم

کلام آخر: مرگ

 

پ.ن: این بازیِ وبلاگی را به دعوتِ نازگل و آیسودا جواب دادم. از هر دو ممنونم.

پ.ن ٢: هر کس دلش خواست دعوته و می‌تونه بازی کنه.

/ 47 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهسا

جونو جان، و جناب ابدی، تعجب بنده به خاطر خود جواب یا عرف نبودنش نبود... من 3 یا 4 ماهی می شه که مرتبا درخت ابدی رو می خونم، قبل اون گاهی سر می زدم... چیزایی که خونده بودم و شخصیتی که ساختم توی ذهنم از درخت ابدی، چند موردی رو که گفتمُ سفید مونده بود... وقتی با این شدت می شنوی یکباره، جا می خوری... 1.چه آرزویی دارم : یک نفسِ راحت!!!!!(از درخت ابدی سختی نخونده بودم که آرزویش این باشد) 2.اعتقاد به معجزه : ندارم!!!(این و نباید می گفتم ، خود منم یه روزی نداشتم و شاید بعدا هم از بین بره) 3.دروغ : هر وقت بشه می‌گم!(این و توضیح دادم،یخورده تند گفته ...) 4.تا حالا دلِ کسی رو شکوندم : تا دلت بخواد!(صداقتش قابل تحسینه) 5.خدا: (کاری به کارش ندارم)!!!!!!( شدتش زیاد بود ،اونم بدون هیچ زمینه قبلی) این رو هم گفتم که علامت تعجب ها شدت رو می رسونه... وگرنه بحثی راجع به این توصیفات نبوده، فقط واسه بار اول شنیدن یخورده شدید بود... ولی خب الان که سفیدی های شخصیت پر شد عجیب هم نیست چیزی،روزی هزار نفر آدم و می بینیم که دروغ می گن و خدایی رو قبول ندارن و الی آخر... نمی دونم منظورم و رسوندم با این طومار یا نه...[ناراحت][خ

هیوا

سلام. وقتی یه دوست کمی خودشو برات تعریف میکنه چقدر احساسا نزذیکتر میشه! ولی درخت جان، برای دلیل انتخاب اسم وبلاگم یه چیزی می نوشتی که عریضه خالی نباشه دیگه!

ریاکار

جالب بود....گفتی دبیر ادبیات یاد دبیر سال اولم افتادم....اونم خیلی تشویقم کرد که برم انسانی اما علاقه ی مامان اینا واسه تجربی بیشتر بود:)[خنثی]الان واقعا هیچ حس خاصی ندارم[خنثی]

برزین

سلام مثل این که اپیدمی شده و همه دوستان دارند مافی الضمیرشان را پس می دهند . جالب بود [گل]

سندباد

ببخشید سر صبحی این جا یه پست بود و الآن نیس؟[تعجب] یا من حالم خوش نیست[اضطراب]

هومن عباسپور

اين فهرست مي‌تونه بسيار بسيار بيش‌تر باشه. ولي جوابات رو درك مي‌كنم و خيلي خودتو نشون داده‌ي. با «خيانت» در برابر عشق مخالفم. حالا اگه اون كه بهش خيانت كرده‌ي عشقت نباشه و اوني كه عامل خيانت بوده معشوقت باشه چي؟

لاله

نظرت در مورد امام حسین و خدا باعث تاسف بود دیگه بسه به فهم افراد داره

لاله

با تمام عالم هماهنگ نکردی کسی که فهمش از یک انسان بزرگ ازاده غذای مفتی باشه بیشتر از این انتظار نیست ازش البته من صحبت گاندی در ذهنم هست که گفت من استقلال هند رو مدیون امام حسین هستم .

لاله

علت اینکه به وبت سر زدم این شعر شاعر بود که میگوید : دی شیخ ، گرد شهر همی گشت با چراغ کز دیو و دد ملولم انسانم ارزوست . جواب دادن یا ندادنت برام پشیزی اهمیت ندارد .

تبسم

خیلی جالب بود ولی مطمئنید که هوش یک غنیمت بزرگه؟ گاهی فکر می کنم هماهنگ شدن با دنیا برای اونها که کم هوش ترند راحت تره وطبعا بیشتر از زندگی لذت می برن.