سرش را گذاشت روی فلز سرد

داستان‌های محمود حسینی‌زاد لحظات عمیقی دارند، با توصیفاتی شسته-رفته و موجز. زیاده‌گویی ندارند و گاهی ابهام در آن‌ها موج می‌زند. این کارها من را یاد شخص خاصی نمی‌اندازند، اما رد پای نویسندگان مدرن آلمانی‌زبان را در آن‌ها می‌توان دید (که بیش‌ترشان  را خودش ترجمه کرده) و تقلیدی هم نیست، رد پایی که بیش‌تر به نوع نگاه و نحوه‌ی بیانش مربوط می‌شود. فضای داستان‌ها شهری و ایرانی مدرن است.

داستان‌های حسینی‌زاد هم ساختار دارند و هم ساختارشکنی. کارهایش معمولا مضمون‌های مشخصی دارند. سیاهی چسبناک شب را ندیدم و ندارم. در این برف کی آمده... درون‌مایه مرگ است. آسمان، کیپ ابر علاوه بر مرگ و تنهایی، تنوع مضمونی بیش‌تری دارد. باب میل کسانی است که به عوالم دیگر زندگی غیر از عشق هم علاقه دارند. جای این موارد خیلی در سینما و ادبیات ما خالی است. انگار کسی که پا به سن گذاشت محکوم است بابابزرگ یا مامان‌بزرگ باشد.

و داستان‌های سرش را گذاشت روی فلز سرد عنوان فرعی از کشتن و رفتن دارد که در حکم پرداختن به مضمون‌های محوری است. در این کتاب، آشنایی‌زدایی و هنجارگریزی نوشتاری در داستان نقش عمده‌ای دارد، طوری که نوع روایت بین داستان و نمایش‌نامه و شعر معلق می‌ماند و راوی‌ها هم از شکل معمول خارج می‌شوند و با هم اختلاط می‌کنند. انگار این تمهید شخصیت‌ها را به هم نزدیک‌تر می‌کند و فاصله‌ها کم‌تر می‌شود. تاثیر برتولت برشت و تکنیک فاصله‌گذاری‌ش این جا حی و حاضر است.

ساختارگرایی کتاب ترسناک نیست. روایت‌ها کشش دارند و ته‌رنگی از تجربه در آن‌ها هست. انگار راوی چیزی دیده و شنیده وتجربه کرده و بعد، پرداختش کرده باشد. چیزی شبیه برشی از زندگی، با آدم‌های امروزی.

داستان‌های حسینی‌زاد جاذبه دارند، با توجه به سن و سالش نوشته شده و خوب هم نوشته شده و اصلا ملال‌آور نیست.

/ 18 نظر / 41 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زرى

پس از مدتها سلام ، خبر داشتم كه آقاى حسينى زاد اخيرا تاليف هم داشتند ولى براى خواندنش كنجكاو نشده بودم، حتما مى خونم

مژگان

متاسفانه من زیاد کتاب ادبی یا غیر تخصصی نمی خونم. +راستش ایشونٌ هم نمی شناختم.

دارچین

این آقای نازنین به قدر کفایت اینجا صدرنشین بودند ،لطفا بنویسید درخت جان جان.

گودول

آدمی که نوشته های شناسنامه دار می نویسه باید خوردنی باشه، سلام

گودول

خوندنی

مژگان

می دونم خیلی از فیلما اقتباسی هستندٌ تازه خیلی از شاهکارها هم اقتباس های ادبی بزرگ هستند. + منم ادبیاتٌ سینما رٌ جدا نمی دونم. ولی خودمٌ گفتم که توی کتاب خوندن تنبلم. + آخه وقتی حقیقتٌ می گم خیلی راحت ترم [لبخند] تا اینکه بخوام مثلا به چیزی که بلد نیستمٌ نیستم تظاهر کنم.

انصارامینی

سلام خوبیه کتاب خوان ها اینه که معمولا اثری که تو نخواندی رو بهت معرفی می کنند و این یعنی تنوع پیدا کردن در زندگی که خیلی وقت ها بهتکرار می زنه. از این نویسنده چیزی نخواندم ولی اسمش یادم خواهد ماند برای تهیه حداقل یکی از آثارش.

م حسینی زاد

خیلی ممنون. الان داشتم وبگردی می کردمو دیدم. متن شما هم موجز و هم گویا ست. تشکر

م حسینی زاد

یادم رفت بنویسم. "سیاهی چسبناک شب" رو دارم. اگر خواستید، بگید براتون بفرستم