در غمِ عاشقی نمانید

«به‌تر است عاشق باشی و شکست بخوری تا این‌که هیچ‌گاه طعمِ عشق را نچشی- آلفرد لرد تنیسون(1809-1892)

در کتابی که بر اساسِ برنامه‌ی طنزِ تلویزیونی این‌ که اخبارِ ساعتِ نُه نیست نوشته شده است سخنِ حکیمانه‌ی تنیسون را این‌طور بازنویسی کرده‌اند: «به‌تر است عاشق باشی و شکستِ عشقی بخوری تا این‌که تمامِ عمرت را به غصه‌خوری بگذرانی.»

گذشته از آن‌که دست‌کاریِ عمدی این جمله را بسیار بامزه و خنده‌دار کرده است، همین دست‌کاری جمله‌ی اصلی را هم به دو نوع تعبیر می‌کند. اولین تعبیر برابریِ عشق و رابطه‌ی زناشویی است. عاشق شدن و شکستِ عشقی خوردن اصلا مثلِ از دست دادنِ همسر نیست؛ البته، از دست دادنِ همسر هم به‌تر از آن است که اصلا همسری نداشته باشی.

دومین تعبیرِ جمله‌ی اول را از حالتِ دل‌داری و تسلی‌بخشی درمی‌آورد و آن را تشویق‌آمیز جلوه‌ می‌دهد. این‌که بخواهیم تا آخرِ عمر تک و تنها زندگی کنیم چیزی است که تاحدودی دستِ خودمان است.

هرچند ممکن است رابطه‌ی همسری توافقِ دوطرفه‌ی مناسبی بینِ دو فردِ بالغ و راضی به نظر برسد، اما عشق چیزی نیست که بتوان به این آسانی‌ها بر سرِ آن توافق کرد. کسی نمی‌تواند انتخاب کند که حالا دیگر وقتِ عاشق شدن است. باور داشتن به این‌که عاشق بودن و شکستِ عشقی خوردن خیلی هم خوب است هیچ به این معنی نیست که احتمالِ پیدا کردنِ عشق بالاست. به‌ترین وقت برای استفاده از چنین جمله‌ای وقتی است که عشقمان از دستمان پریده و باید به نحوی با این شکستِ عشقی کنار بیاییم.

با این حال، نکته‌ای در این بیت از شعرِ تنیسون وجود دارد که می‌تواند برای عشق آماده‌مان کند. پیامِ شعر این نیست که هرجور رابطه‌ای از نبودِ هیچ نوع رابطه‌ای به‌تر است. اگر می‌خواهیم برای پذیرفتنِ عشقی که ارزشِ شکست خوردن داشته باشد آماده باشیم، باید حداقل جرقه‌ای از احساس را در وجودمان نگه داریم. برای این‌که واقعا باور داشته باشیم می‌توانیم عاشق شویم و شکست بخوریم، باید اول به عاشق شدن ایمان داشته باشیم.

مقایسه و تقابل

دنیا از آنِ کچل‌هاست. (ضرب‌المثلِ اسپانیایی)-

تلاش نکردن یعنی همیشه باختن. (ضرب‌المثلِ هلندی)

شانس دوبار در خانه‌ی کسی را نمی‌کوبد. (اواسطِ قرنِ شانزدهم)»

(از اندر حماقت حکمت؛ 96 تعبیر تازه از سخنان و نقل‌قول‌های آشنا، جولیان بگینی، ترجمه‌ی نسترن ظهیری، انتشارات ققنوس، چاپ اول: 1392، ص 23-24)

پ.ن: این کتاب رو تا دیدم گرفتم. فقط یه نگاه به قیمتِ پشتِ جلدش کردم و پشتِ پا زدم به مالِ دنیا. 12 هزار تومن بابتِ کتابی تقریبا 250 صفحه‌ای که چیزی نیست، به‌خصوص اگه بحث سرِ ضرب‌المثل‌ها و کلماتِ قصار و کلا فکر کردن در موردِ حکمتِ عامیانه باشه. طبقِ این حکمت، با یه جمله تیرِ خلاص زده می‌شه و مخاطب باید کلی استدلال بیاره تا ثابت کنه که حرفِ شما متینه، ولی وحیِ منزل نیست. اولین بندِ دیباچه‌ی نویسنده خودش گویای ماجراست: «یک‌بار از من پرسیدند نظرت درباره‌ی جملاتِ پندآموز و ضرب‌المثل چیست. من هم یک‌دفعه با یکی از همین جملاتِ قصارِ منسوب به خودم جواب دادم: کسی که برای هرچیزی ضرب‌المثلی توی آستینش دارد درباره‌ی هیچ‌چیز تفکر نمی‌کند». این کتاب زندگی رو اصل قرار می‌ده و قراردادهای زبانی رو نقد می‌کنه. خدا می‌دونه چه زندگی‌هایی بابتِ همین کلیشه‌های زبانی به بادِ فنا رفته.

/ 30 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بی نام

عشق داند که در این دایره سرگردانند ... عشق تجربه خوبیه به این معنی که باید در نظر گرفت که مثل بقیه تجربیات یک حالت پایدار نیست. الزامن نه عشق به ازدواج منجر میشه نه بی عشقی به طلاق. ازدواج یک قرارداد محضریه و ثبات و اضمحلالش به نگاه و تصمیم طرفین بستگی داره. در ضمن اون کتاب رو منم ببینم درجا می خرمش. عنوانش برای منم اغوا کنندس

فرزانه

سلام عشق بهتر از بي عشقي است اما مسأله اين است که اسم هر احساس و رابطه اي را عشق نمي شود گذاشت . در همين اسم گذاشتن هاي الکي و بيخودي هم چيزهاي زيادي بر فنا شده است درباره ضرب المثل ها و حکمت هاي عاميانه که خودت گفتني را گفتي . براي من نکته بديعي بود تا حالا بهش فکر نکرده بودم

سیاوش رضازاده

حدیث عشق بیان کن ، به هر زبان که تو دانی ! با درود ، بدرود ! وبلاگ :" در انتظار بهار " .

منیر

چیز خوبم خوب چیزیه [لبخند]

مهرگان

لایک به پی نوشتت! من همیشه در برابر کسانی که آستینشون ضرب المثل دونی سیاره احساس کمبود میکردم! الان با خوندن این پاراگراف اعتماد به نفسم تقویت شد![پلک]

مهرگان

و ما باز مجبوریم به انتخاب بین دو آلترناتیو نسبتا هم ارز : درد عشق یا درد بی عشقی؟... میبینی درخت؟ هر دوشون "درد" دارن.... :/

ميله بدون پرچم

سلام بهترين وقت استفاده اش همان است كه اشاره كردي... ناغافل ياد آن ضرب المثل قماربازي كه باخته است اگر نگويد...افتادم كه بسيار مرتبط با بخش دوم است كه كتاب خوبي است[نیشخند]

درخت زندگی

یکی از دوستانم همیشه خاطره ای برای گفتن داره. همیشه. خاطره هایی که نه از گفتنش خسته میشه و نه شنونده از شنیدنش سیر. زندگی دوستم مثل یک کتاب می مونه؛ کتابی که هرچقدر می خونیش به صفحه ی آخر نمی رسه. اصلا صفحه ی آخر نداره. همیشه به ش می گفتم گذشته ی تو چقدر پر و سرشاره! چقدر خوبه که ساعت ها می تونی به پشت سرت خیره بشی و خاطره های سال ها پیشت همدمت بشن. حرف خوبی زد. گفت: عاشق که بشی، گُله به گله ی زندگیت پر میشه از خاطره های ریز و درشت. عشق که تو دلت و تو زندگیت نباشه، گذشته ت و کل زندگیت مثل یه ظرف خالیه که به هیچ دردی نمی خوره. به خصوص به درد دوران کهولت که آدم نیاز شدیدی داره به یاد کردن ها و یادآوری ها.

درخت زندگی

من فقط نظرم رو درباره بودن یا نبودن عشق توی زندگی گفتم رفیق! این تلنگریه برای همه مون. من که نسخه نپیچیدم. فقط گفتم دوستی عقیده ش اینه.// یادم نمیاد قضاوتی درباره کسی کرده باشم. به خصوص درباره کسی که نمی شناسمش و با روحیاتش آشنا نیستم. // اگر کامنتم آذیت تون کرد، عذر میخوام.

فریناز

به یاد دارم چند سال پیش یک همکاری داشتم که می گفت تصمیم دارم سال 95 عاشق بشم و ازدواج کنم!! همیشه فکر می کردم مگه میشه آدم اینجوری برای عاشق شدن نقشه بکشه و اینقدر محکم بگه من سال 95 می خوام عاشق بشم! مگه عاشق شدن حساب کتاب داره!! مگه سال و ماه می شناسه!! کلا" فکر می کنم عاشق شدن، شکست خوردن، قسمتی از تکامل انسانهاست. حتی فکر می کنم تنهایی هم می تونه از منظری دیگه باعث تکامل انسانها بشه! حالا چجوری و چگونه، بماند ;)