امپرسیون

به درختان نگاه کنید...

جز یار چیزی ندیدیم

جویی پرخروش

بادی هماغوش

و باغی دلگشا در درون

یار به سرشاخه ها و برگ های دم غروب نگاه کرد و گفت:

سایه ای بر آفتاب افتاده است

96/6/30

/ 2 نظر / 271 بازدید
raghsezehn

خوبیش این بود که در هر صورت فسفر مغزت رو میسوزوند . :-)

telon

درود بر شما لطفا به ما هم بگوئید که چطور میشود ننوشت.حیف قلم زیبایتان نیست؟