امپرسیون

به درختان نگاه کنید...

جز یار چیزی ندیدیم

جویی پرخروش

بادی هماغوش

و باغی دلگشا در درون

یار به سرشاخه ها و برگ های دم غروب نگاه کرد و گفت:

سایه ای بر آفتاب افتاده است

96/6/30

/ 0 نظر / 57 بازدید