دیوار و موسیقی

١. افلاطون برای من فرقِ چندانی با یک سانسورچیِ مخوف ندارد. اسمش را که می‌شنوم اول یادِ غارش می‌افتم و بعد، یادِ ایده‌ی مدینه‌ی فاضله‌اش، که اهلِ درد هیچ‌وقت دلِ خوشی از آن ندارند. او فقط دو نوع موسیقی را مجاز می‌دانست: یکی برای استفاده در جنگ و یا بداقبالی‌ها، زمانی که باید عزم انسان تقویت شود؛ و دیگری برای زمان صلح، که مظهرِ اعتدال و سنجیدگیِ انسان است. اما آیا انسان همیشه معتدل است و معقول فکر می‌کند؟

٢. زمانی شوپنهاور گفته بود که همه‌ی هنرها می‌خواهند به موسیقی نزدیک شوند، و منظورش از این حرف این بود که می‌خواهند تاثیری بی‌واسطه بر مخاطب بگذارند. نکته همین‌جاست: ترس از تاثیرِ بی‌واسطه است که موسیقی را یکی از مظلوم‌ترین هنرها در این سرای گل و بلبل می‌کند.

٣. طبقِ یک تعریف، موسیقی با دنیای عواطفِ ما سر و کار دارد. بعضی از این احساسات را دوست داریم و بعضی را نه. مثبت و منفی‌اش کاملا نسبی است. (مثلا من گاهی با تمرکز بر عواطف منفی آرامش پیدا می‌کنم. )  موسیقیِ متال برای اهلش آرامش‌بخش است، در حالی که از دیدِ ناظرِ بیرونی سوهانِ روح است. حتا چیزی به اسمِ موسیقیِ عقلانی وجود دارد که شنونده از مناسباتِ ریاضی‌وارِ اصواتش لذت می‌برد، بدون آن‌که احساس خاصی بر انگیزد، چیزی شبیه به هنرِ انتزاعی.

۴. بیانِ آزادِ عواطف نقش مهمی در شکل‌گیری انواعِ موسیقی دارد و توجه به این نکته در جوامع نشان می‌دهد که در هر کدام چقدر آزادی بیان وجود دارد. محدود کردنِ موسیقی، از یک دید، محدود کردنِ تنوعِ سبک‌های زندگی است. امثالِ افلاطون ارزشی برای حق انتخابِ دیگران قائل نیستند و خواه‌-ناخواه به چندپاره شدن حیاتِ اجتماعیِ مردم دامن می‌زنند. " ما همه مقداری تهییج در زندگی طلب می‌کنیم و اگر محیط فاقدِ محرک باشد، در خارجِ آن به جست‌و‌جو بر می‌خیزیم."* و این‌ جوری می‌شود که بازار دست‌اندرکارانِ محصولاتِ زیرزمینیِ خارجی داغ می‌شود و علنا کنار خیابان کالای  فرهنگی قاچاقی می‌فروشند. چه آرمان‌شهری!

۵. در مملکتِ ما هنری ارزش دارد که به بقیه درس زندگی بدهد. در چنین حالتی، مخاطب مثل ظرفی تهی فرض می‌شود که آن را با هر چیزی می‌توان پر کرد. دوست دارند این‌طور فکر کنند و در نتیجه، درکی از واقعیت ندارند و مخاطب هم کار خودش را می‌کند. این‌جاست که در اعتراض به تک‌صداییِ موجود، فرهنگِ آی‌پاد حریمِ صوتیِ شخصی برای نسلِ جوان به وجود می‌آورد تا بین صداهای خواسته و ناخواسته دیواری بکشد. نگاهِ ایدئولوژیک به هنر همان چیزی را به بار می‌آورد که این‌جا می‌بینیم: هنرِ محتضر. چنان موسیقی را بی‌خاصیت و سطحی و پژمرده کرده‌اند که چاره‌ای غیر از بی‌توجهی به ابتذالش نداری. انگار لذت بردن بر ما حرام است.

۶. حسرت به دلمان مانده که سارا برایتمن، لورینا مک‌کِنیت، پارادایز لاست، و خیلی‌های دیگر را در ایران ببینیم و در کنسرتشان شرکت کنیم. حسرت به دلمان مانده فیلمی ساخته شود دقیقا متضاد با کسی از گربه‌های ایرانی خبر نداره و در آن از زندگی با موسیقی بدونِ اعمال شاقه گفته شود. اما یک آرزوی غریب هم دارم. دلم می‌خواهد دیوار پینک فلوید در تهران هم اجرا شود. یعنی می‌رسد آن روز؟

* موسیقی و ذهن، آنتونی استور، ترجمه‌ی غلام‌حسین معتمدی، نشر مرکز، چاپ اول، ١٣٨٣، ص ۴۴

پ.ن: این مطلبِ موش کور عزیز الهام‌بخش این نوشته شد.

/ 24 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فرزانه

سلام پیدا کنید نقش آرای افلاطون را در جامعه پر از دیوار ما [نیشخند] ما که بهره ای از هنر نمی بریم اینجا فیلمکی که ساخته می شود بعد از سالها توقیف می بینیمش که دیگر کارگردانش هم با فیلمش قهره کتابی که نوشته می شود باید کفش آهنین بگیرد برای مجوز و پخش واگر پاره نشود تو راه یه هزار تایی چاپ شود ...موسیقی هم که خوب گفته اید محتضرانه ناله ای سر می دهد و بس هنر های دیگر را هم یا ازمون می دزدن یا اصلاً حق نداریم طرفش برویم همین رقص مگر جز هنرهای هفت گانه نیست ؟

من

سایرینی که راحت تر از اونکه فکرش رو بکنید می تونن همه این اجرا ها رو با هم در شهرشون داشته باشن ملتی ان که توازنی بین "شعر و ادبیات" و "موسیقی" و "منطق" برقرار کردن.اونهایی که وقتی تونستن مردم رو در یک اجتماع اعتراضی جایی دور هم جمع کنن به جای اینکه راه بیفتن بگن "توپ تانک فشفشه احمدی نژاد چندشه" و "یه هفته دو هفته احمدی حموم نرفته" چهار نفرشون با داده و ارغام و مستند اطلاع رسانی کردن و رد و بدل شماره تلفن رو به فرصت دیگه ای واگذار کردن . شما دارید تو خاک عربستان زندگی میکنید و خوابتون هم بدجوری عمیقه.به نود درصد دلقک های روشنفکر نما ی سرزمین سیرک وار عرب زدتون بگی "علم" بدنشون کهیر میزنه.فعلا که شعرهاتون بیشتر از هر چیز به درد حک شدن روی سنگ قبر های خودتون خورده و در آینده هم از این نظر خیلی بیشتر کارایی پیدا میکنه.من افلاطون رو تایید نمی کنم ولی براش احترام زیادی قائلم و مطمئنا با یه سانسور چی مخوف خیلی فرق داره خانم شاعر!

گلناز

چه انتظاری داری آخه؟ در مملکتِ ما از هنر فقط در صورتی ارزش داره که آگاه کننده نباشه. مردم نفهمن چی به چیه. همون لیوانِ خالی باقی بمونن...هه!

ریحانه

ببخشید که میپرسم..قضیه دیوار پینگ فلوید چیه؟...اثر مشهوری از این گروه؟

موش کور

دیشب به بهانه ی یک مهمون فیلم کسی از گربه های... رو گذاشتم و برای بار سوم نگاهش کردم. به این نتیجه رسیدم که اگر شجاعت در ساخت رو کنار بذاری توی اون خط داستانی ای که قبادی توی فیلم گذاشته هیچ نکته ی مثبتی نمیشه پیدا کرد. کاش این فیلم فقط یه فیلم مستند بود. بعضی صحنه ها دیالوگ بازیگرا با دیالوگای صحنه های قبل تناقض داره. دیشب نمی دونم چرا انقدر بابت این موضوع بهم فشار اومد. فکر کنم همین دو سال پیش پینک فلوید توی دوبی برنامه داشت کلی هم ایرانی رفته بودن توی کنسرتش و غیره و غیره و غیره.

موش کور

بعضی وقتا با خودم فکر می کنم اساسا اینکه اینجا در حوزه های هنری چه اتفاقی داره می افته به من ربطی پیدا نمی کنه. چون من خوراک فکری خودم رو از لابلای همین وضع موجود به خوبی پیدا می کنم. به نظرم بعضی وقتا دچار این توهم می شم که از حد یک روشنفکر خیابانی بالاتر هستم. در حالیکه اینطور نیست و برای یک آدم معمولی هم جایز نیست در اینطور موارد اظهار نظری کنه مگر اینکه بخواد خودش رو قاطی آدم بزرگا کنه.

موش کور

به قول شاعر آل اند آل ایز جاست ا َن آدر بریک این د ِ وال![نیشخند]

محمد سرابی

بله اون روز میرسه.البته اگه ما اون روز زنده باشیم وببینیم

علیرضا

راستاش روزی که با خانم برایتمن آشنا شدم من هم همچین آرزویی کردم ولی دیدم خودش بین همان ترانههاش گفت (آن هم به فارسی، البته با کمی لهجه) که نمیشود. (باور نمیکنی؟ از خودش بپرس!)