کوچیک مثل مورچه

یادم نیست که کدوم نویسنده‌ی ایرانی توی نقلِ یکی از خاطراتِ بچگی‌ش از مورچه‌های کافر و مسلمون گفته بود. زردها مسلمون بودن و سیاه‌ها کافر. مثلِ روز واضحه‌ که دنیا حتا بینِ مورچه‌ها هم بینِ کفر و دین و سفید و سیاه از دیدِ ما باید دوگانه جلوه کنه. خیلی ساله که مورچه‌ی زرد ندیدم، اما هر موجودِ مزاحمی وقتی یک‌جا جمع شه، حتا تمیزترین و بی‌آزارترینشون، خودبه‌خود، مزاحمه. نمونه‌ش موقعی که رسیدم خونه و دیدم توی آشپزخونه دارم یه چیزِ غیرعادی می‌بینم. لیوانی که شبِ قبل توش دلستر خورده بودم سیاه عینِ شب بود و در نگاهِ اول خوفناک. این مورچه‌های فراریِ سیاه ترس ندارن و گاز نمی‌گیرن. اما جالب نیست که جورابت رو دربیاری یا بخوای از یخچال آب بخوری و ببینی یه موجودِ بی‌آزار لای انگشت‌ها یا زیرِ شیشه‌ها له شده.

دلم نمی‌خواد این ماجرا رو به آدمی‌زاد سرایت بدم. ادای دل‌رحم‌ها رو هم درنمیارم. اما شباهتِ وحشتناکی بینِ مزاحمتِ دسته‌جمعی و دموکراتیک با یک مورچه‌ی بی‌آزار می‌بینم. خیلی با خودم کلنجار رفتم. خیلی کوتاه اومدم. اما در نهایت، وقتی ازشون خسته شدم، اسپری رو برداشتم و کشیدم به جونشون. هنوز خطِ جسدهاشون روی دیوار هست. پاکشون نکردم. شاید دلم نمیاد.

یادِ مطلبی افتادم از ترجمه‌‌ی استاد علی‌اکبر قاضی‌زاده که گزارشگری از واقعه‌ی عجیبِ اسب‌ها در جنگِ جهانیِ اول توی روسیه روایت کرده بود. سربازان با اسب‌ از دریاچه گذشتن و آب یخ بست و کله‌ها بیرون موندن. حکایت من و مورچه‌های آشپزخونه هم الان همینه.

وقتی قرار بر اقرار باشه، با یک تلنگر مهربونانه رهاش می‌کنم و می‌دونم اگه سرش به جایی خورد، دردش نمی‌گیره. اما مزاحم که باشه، دماری از روزگارش درمیارم که دیگه چیزی یادش نیاد.

توتالیتاریسم از همین مواردِ کوچیک شروع می‌شه و به جاهای بزرگ‌تر می‌رسه.

/ 22 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
اكرم

گمان من اين است كه اين قضيه بيش از آنكه به توتاليتاريسم شباهت داشته باشد، به ابداع قانون شباهت دارد. قانون هم درجاتي از خشونت و بيرحمي در خود دارد، اما براي زيست انسان ناچار است. اينطور كه علماي طبيعت‌شناس مي‌گويند انسان موجودي ناساز با طبيعت است و صرف حضورش آسيب‌زاست. اگر نظر مرا بپرسي مي‌گويم كه دستاوردهاي هنري و فرهنگي و اخلاقي و... بشر هرگز ارزش اينهمه تخريب طبيعت و وحشيگري را نداشته است. انقراض نسل انسان به نفع همه است!

Rojin

راستی مورچه بلوند ها که به کافر ها شبیه ترن. ولی خوب همیشه سیاه ها مغبون ترن مثل ماهی های سیاه توی تنگ بلور! برای مورچه های مزاحم باید یک حبه قند یک جا گذاشت تا دورش جمع بشن و سرگرم بشن. این البته راه دموکراتیک و مدافع حقوق جانورانه است! راستی به نظر من همه مورچه ها گاز میگیرن هم سیاه ها هم زرد ها . من میگم پاکشون کن لااقل هر دفعه که لاششونو میبینی عذاب وجدان نگیری خیلی هم ردش موند با یک اسپری زرد یک نقاشی روش بکش :)

حسن

" توتالیتاریسم از همین مواردِ کوچیک شروع می‌شه و به جاهای بزرگ‌تر می‌رسه. " نتیجه‌گیری خیلی خوبی بود . آفرین

chyz

پناه بر خدا از اینهمه خِشانت!...[اضطراب]

مسافریادگیرنده

دوست دارم وبلاگ هایی رو بخونم که با خواندن پست هاش مجبور بشم برم مفهومی رو گوگل کنم و یک چیز جدیدی رو یادبگیرم. وبلاگ درخت ابدی جز این وبلاگ هاست که همیشه برای من جایی برای تامل و تحقیق و بررسی داره. نمی دونستم توتالیتاریسم یعنی چی و کلی سرچ کردم. ممنونم .

صاد مثل ث

کمی ملایمت در عین دور کردن این موجودات کافی میبود..

گولیا

دم لانه و مسیرشون کمی قهوه ترک بریز. مورچه‌ها مثل ما آدم‌ها قهوه دوست ندارند. خارج کردن هر مزاحمی از حوزه خصوصی زندگی ارتباطی به دلرحم بودن نداره.

آنتی ابسورد

مشابه این تقسیم بندی ها را ما در دوران کودکی داشتیم محمد رضا. یادم هست به مورچه های زرد(کوچک و بزرگشان) می گفتیم آمریکایی.به مورچه های سیاه(کوچکشان) می گفتیم ایرانی و به مورچه های سیاه(بزرگشان) که دست آدم را گاز میگیرد می گفتیم عراقی!دلایلی هم داشتیم برای این تقسیم بندی.مثلا بزرگها که گاز می گرفتند در زمان جنگ و اواخر آن مناسبت بیشتری با صدامیان داشتن! توی زردها هم رنگشان و سیاست بازیشان چشممان را گرفته بود و گمان میکردیم به آمریکاییها شباهت دارن!...

منیر

انزلی با بیش از نود درصد رطوبت در هوا ، زمینش پر از مورچه است از اون گازوها ... نبودن مورچه در اینجا شاید برگرده به دلیل نبودن سوسک در اینجا ... چه بیخودی مقفی شد این کامنت ما !

آنا

پس با استنباط تو من یه توتالیتر حسابی ام چون حیوونی نیست که از دست من جون سالم در ببره