شبِ مردن

با همکارم در سکوت سیگار می‌کشیدیم و به خیابون نگاه می‌کردیم که اومد گفت یه سیگار هم به من بدین. دادم و فندک زد و گفت مسعود یه چیز قشنگی گفت. هروقت بهش سیگار می‌دادیم، داستانی تعریف می‌کرد یا نکته‌ای می‌گفت. آدمِ خوش‌صحبتیه و از وجناتش معلومه ذاتا قصه‌نویسه. پکِ اول رو زد و گفت یه پیرزن و پیرمرد بودن که هرشب وقتی می‌خوابیدن، زن خر-و-پف می‌کرد و مرد تا صبح خوابش نمی‌برد. یه بار مرد برگشت گفت ببین، من نمی‌تونم شب‌ها از سر-و-صدات بخوابم. زن انکار کرد و مرد یه شب صداش رو ضبط کرد و فرداش زن مُرد. یه پک دیگه می‌زنه و می‌گه اگه گفتین بعد چه اتفاقی می‌افته. نگاهش کردیم. پیرمرد صدای خر-و-پف زنش رو می‌ذاره تا خوابش ببره و همون شب می‌میره.

/ 14 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مدادسیاه

سلام. این داستان را همین اواخر احتمالاً از رادیوی تاکسی شنیده ام اما مطمئن نیستم پایانش همین بوده باشد. یعنی پیرمرد همان شب شنیدن صدای خروپوف ضبط شده مرده باشد.

آسمان

سنــگین کام مــی گیــری مـــرد…!!! در ایـــن ســرمای خیــابان… بـه یاد کدام عشـــق… خاطـــرات را دود مــی کنــــی…؟!

ماهی

پیرمرد رفت پیش پیرزن، خاصیت عشقِ ... از بی خاصیتی اینا شده خاصیتش!!...قشنگ بود و شوک‌آور.

ندنیک

الان این در مزیت خورپف بود یا خواص سیگار؟[عینک]

پینه دوز

فکر میکردم برای این پست کامنت گذاشتم .... اما ظاهرا نداشته بو.دم این پست را دوست داشتم یاد خانه ی مادر بزرگم میافتم که شب ها که میخوابیدیم صبح پدر بزرگ و مادر بزرگ با هم در گیر کی بود کی بود من نبودم بودند و ما که شاهدان عینی ب.ودیم خوب میدانستیم که چندان تفاوتی نمیکنند .... و پدر بزرگم هنوز که هنوز است میگوید باید صدایت را ضبط کنم .... [لبخند]

رضوانی

یه سورئال کمی تا قسمتی رئال.تلخ ولی جذاب.

مریم

نمیدانم خانم هستی یا آقا ولی به هر حال درخت عزیز! زیبا قلم میزنی![گل]