در رشت...

در رشت

کلاغ نیست

اما پرنده‌هایی می‌خوانند

که نامشان را نمی‌دانی

مثلِ تمامِ زنانِ زیبایی

که از کنارت می‌گذرند و

در گذشته گم می‌شوند

                                (93/5/16)

/ 17 نظر / 32 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رها از چارچوب ها

سلام تنها خطر این شعر تشبیه زنان به دو گروه پرنده است. زنان غریبه ی زیبایی که شبیه پرندگان خوش آواز بی نامند و بقیه زنان آشنا و بیچاره ای که متناظر با کلاغ هایند[نیشخند]

زرى

واى كه چه الهام بخشند اين زنان زيبا!

مهرگان

خيلي خوب بود! حس و حالتي كه بي تعارف و رودربايستي و خودسانسوري و پيچيده گويي بيان شده بي آنكه حس تاسف و تاثر و شكايتي در آدم بيانگيزد....چيز ديگري نميشودگفت. و البته خوش بحال رشتي ها كه كلاغ ندارند...

مدادسیاه

سلام. زیباست. نگاه زیبا بین می خواهد دیدن پرندگان زیبا. بی خود نیست که به رغم آن که بارها در حوالی میدان شهرداری و بازار و سبزه میدان بوده ام توجهم به آن ها جلب نشده. به قول سهراب باید چشم هایم را بشویم.

منیر

چقدر زنده است . البته این شعره ولی ما پاییزها کلاغ داشتیم اون وقتا . هرچند بیشتر از کلاغ کَشکَرَت داریم . کشکرت همان زاغه. خیلی هم خوش یمن هستش . فک کنم که صدای زاغ در فرهنگ شهرهای دیگه هم حکایت از در راه بودن خبر خوش داره . اینطور نیست ؟ یادمه یه شعروراه کوتاه هم خظاب به زاغی میخوندن وقتی که روی درخت یا دیوار خونه ای نوید رسیدن خبر خوشی رو می داد .

آنا

بالاخره زن باید رشتی باشه تا درخت رو به شعر وادار کنه

رضاپیرحیاتی

خیلی بده آدم یه گرگه پاچه پاره و پیچیده بشه.. که دیگه چیزی شاد و متعجبش نکنه.. تبدیل به پیشگوی بزرگی بشه که بدون تجربه فقط حدس بزنه. وای به حال اطرافیانه ساده دل این آدمها..شعرخوبی بود.میشه فراموشش کنم...