از کتاب‌ها

خیلی کار سختیه که به گذشته نقب بزنی تا ببینی 10 کتاب تاثیرگذارِ زندگی‌ت چی بوده. دلیلش ساده‌س: زندگی فقط کتاب نیست. اما وقتی حرف از کتاب می‌شه، باید بگم که خونواده‌ی من- اعم از سببی و نسبی- سعی کردن بچه‌شون پخی بشه و آدمی گم‌نام ازش دراومد. البته، هم‌چنان کتاب‌خوون موند، ولی تنوع‌طلبی رو هم فراموش نکرد تا راه خودش رو پیدا کنه. شهرستان زندگی می‌کردیم و کتاب‌هایی که خاله‌ها و دایی‌ها برام میاوردن متنوع بود. فضای دهه‌ی 50 رو تصور کنید. الان که بهش فکر می‌کنم، ملغمه‌ای بود که آخرش منجر به انفجار نور شد. کتاب‌های مذهبی و علمی و ایده‌ئولوژیک بخش ثابت قضیه بود.

1. از 3-4سالگی‌م کتاب دارم؛ کتاب‌هایی مصور که احتمالا مامان برام می‌خووند. افسانه‌های برادران گریم و ماهی سیاه کوچولو نمونه‌هاشن. یه کتاب کاغذ سخت با عکس‌های گربه دارم که خارجیه! از کوالا هم داستانی دارم که شخصیت خودمه. تعدادی از کتاب و نوارهای سوپراسکوپ مثل گربه‌های اشرافی، سه بچه‌خوک و زورو هم بود که هنوز حفظم و خیلی دوستشون داشتم. لوبیای سحرآمیز هم محشر بود.

2. دبستان عاشق تاریخ و جغرافی بودم و کتاب‌های محبوبم اطلاعات عمومی بود؛ مثلا زرین. گاهی هم به دنیای ماقبل تاریخ سرک می‌کشیدم. داستان پیامبران و قصه‌های خوب برای بچه‌های خوب کتاب بالینی بود. متاسفانه، اکثر کتاب‌ها رو اهدا کردم به مسجد محل و الان پشیمونم.

3. کتاب‌های ذبیح‌الله منصوری رو دوره‌ی راهنمایی می‌خووندم. پاورقی‌های نشریات قدیمی هم برام جذاب بود. مامان‌بزرگ مامانم آرشیوی داشت که بارها می‌خووندم.

4. از اوایل دبیرستان، عکس‌های آرشیو مجلات مامان‌بزرگ رو می‌چسبوندم پشت در کمد/ کتابخوونه و دنبال داستان‌های ممنوعه می‌گشتم. کمدم قفل داشت.

5. با شعرهای مشیری و شاملو با ادبیات معاصر آشنا شدم. دبیرستان، سال سوم ریاضی-فیزیک بودم و شدیدا رمانتیک. آخرش هم رفتم ادبیات خووندم.

6. تازه فهمیدم وارد چه دنیایی شدم. عمیقا احساس تحقیر می‌کردم. کرم کتاب شدم. 2 سال طول کشید تا خودم رو پیدا کنم. مذهب و مسجد رفتن رو کنار گذاشتم. کتاب‌های یونگ عامل مهمی بود. روان‌کاوی، دین و مذهب رو برام درونی کرد. خدا رو از بالا به درون کشید.

7. یه زمانی دلم می‌خواست برم هند و روان‌کاوی بخوونم که موقعیتش فراهم نشد.

8. درسته که به کتاب خاصی اشاره نکردم، اما برای من، شعر آغاز جدی مطالعه‌ی ادبیات بود.

9. وقتی به حافظه رجوع می‌کنم، کتابی رو پیدا نمی‌کنم که تاثیری مخرب روی ذهنم گذاشته باشه. وقتی دبیرستانی بودم، هم‌کلاسی‌های کتاب‌خوون می‌گفتن کارهای اریش فون دانیکن رو بخوونی تغییر مسیر می‌دی. ارابه‌ی خدایان رو خووندم و هیچ اتفاقی نیفتاد. در مورد تاثیر زیان‌بار بعضی کتاب‌ها زیاد اغراق شده. کسی که با مطالعه‌ی آثار هدایت می‌ره خودکشی می‌کنه مشکل شخصیتی داره. کسی هم که مثلا در ده‌سالگی تاریخ جنون فوکو رو می‌خوونه باید نابغه باشه. هر کتابی زمان خودش رو می‌طلبه. هر دوره‌ای مسائل خاص خودش رو داره و طبعا گرایش‌ به انواع کتاب بی‌تاثیر از این نگاه نیست.

10. به این فکر کنیم که چه مواردی باعث شده کرم کتاب‌های سابق کم‌تر کتاب بخوونن. خود من یه نمونه‌ش.

پ.ن: هرکس دلش خواست آزاده که در مورد کتاب‌های تاثیرگذار زندگی‌ش بنویسه. از طرف من دعوته.

/ 27 نظر / 30 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فرزانه

سلام من دیر آمده ام ولی بالاخره از هرگز نیامدن بهتره :) کودکی من با کتابهای ژول ورن و به من بگو چرا و قصه های خوب برای بچه های خوب و ... گذشت بعضی از آنها را دارم بعد علیرغم تاکید پدرم که می خواست من شازده کوچولو بخوانم رفته بودم سراغ ذبیح الله منصوری و با چسبیدن به خداوند الموت و خواجه تاجدار و ... گاهی مضحکه هم سن و سال هایم می شدم . راستی اون دوره کتابهای عزیز نسین هم بود که مخفیانه می خواندم بعدش دوره کتابای شریعتی و ایدئولوژیک بود اوووه چه روزگاری بود دنیا را می شد باهاشون زیر و رو کرد و برگشت سر جای اول سروش و مطهری و مقایسه شون با هم و ... از خودم کلافه میشم می بینی هنوز وارد ادبیات نشده ام ! چرا شعرهای فروغ و شاملو را که می خواندم ولی ورود من به ادبیات با کاری از میلان کوندرا بود هویت ! بعدش هم بارهستی و جاودانگی و عقاید یک دلقک اینها منو با رمان و ادبیات آشتی داد و حتی با فلسفه من هم نمونه ای از بند دهم ات هستم فکر می کنم وقت کم دارم ولی باز به خودم می گویم توهم کمبود وقته نه خودش

سامورایی

چقدر خوبه که پاسخ این چالش رو مثل بقیه‌ی آدما کلیشه‌ای ندادی که اسم 10 تا کتاب قلمبه سلمبه میگن و خلاص. راستش کتابهای تاثیرگذار توی زندگی من خیلیا بودن که با هرکدوم یه دوره‌ای زندگی کردم. هشت کتاب سهراب اولین و تاثیرگذارترین کتاب زندگیم بود و هست و خواهد ماند!! ولی این روزا بدجور درگیر عباس معروفی هستم. نه فقط کتاباش، بلکه شعراش، نوشته‌هاش، جمله هاش و خیلی چیزای دیگه‌اش. انگار دارم باهاش زندگی میکنم.

لادن

خیلی سخته که یه لیست تهیه کرد من اوایل هرچی دم دستم بود میخوندم ولی کم کم سعی کردم به خوندنم جهت بدم که کتاب های میلان کوندرا، عباس معروفی ، مزرعه حیوانات ، زوربای یونانی، داستان های ایروین استون ، عقاید یک دلقک ، خداحافظ گری کوپر ، سینوهه در دوره های مختلف اثرات زیادی داشتند بند 10 رو خیلی قبول دارم

سحر

اين پست و نظرات دوستان خيلي جالب بود. فكر مي كنم خواندن خاطراتي كه ادم ها از كتابها دارند براي كتابخوان هاي ديگر هميشه لذتبخش است. گاهي از اين بحث ها راه بياندازيد، البته ببخشيد نظر مي دهم!

رها

این از اون پستهاست که من حدود صد در صد مطمئن بودم کامنت گذاشتم ولی الان دیدم نذاشتم.. احتمالا از فید خونده بودم با موبایل:(

نیلو

خیلی سخته! البتّه که در گفتمانِ مثلِ منی، قرآن و متونِ مقدّس تأثیرگذارترین‌ها هستند. باید فکر کنم. سطحِ مطالعۀ من بستگی داره به حالم؛ خیلی خوب باشم و یا خیلی بد، بیشتر از وقت‌های دیگه می‌خونم. :) روایتِ صادقانه و خوبی بود. سپاس.

سرخپوست آینه ها

وقتی لیدا لوئیز جونز از آپاندیس مرد .

سرخپوست آینه ها

وقتی که سفیدا راهش ندادن بیمارستاناشون ، و اون مرد ، خب معنای همه چیز ناگهان عوض شد ، که هیچ اتفاقی نمیفته ، ما آدمای بهتری نمیشیم ، فقط مدل بد بودنمون عوض میشه . به طرز متمدنانه تری بدیم .

مریم

شاید دیر واسه کامنت ولی خوندنت من پرت کرد به کودکی ،ناگریزم کردی همه چیز و مرور کنم، روند مشابه ، فقط تو دبیرستان که کمدم قفل شد، شریعتی و ایران جوان می خوندم و عکس چگوار رو دیوارم بود و عاشق جلال هم بودم ، آشی بودم شعله قلم کار تا پایان دبیرستان که فهمیدم داستان رو اشتباه متوجه شدم، سوم راهنمایی غرور و تعصب و خوندم و انقد دچارش شدم که رفتارم از کودکی فاصله گرفت ، کتابهای فردریک فورسایت عجیب سیاسیم کرد و ادبیات روس حرف زدنم و عوض کرد، و امروز تو سی سالگی بیشتر از قبل هم کتاب می خونم ، گفتم تا امیدوار باشی ... چند سال قبل کتاب تنهایی پر هیاهو هرابال و رو خوندم ، وهنوز مستم، یک هم ذات پنداری غریب با جغرافیای ذهن و عین این مرد تنها .....

مهرداد

متشکرم هرچند بیش از سه سال گذشته است خواستم تشکر کنم بابت این پست . خواندم و لذت بردم.