چشم‌انداز...

چشم‌انداز

ابهامی سفید است

که تنها برف نیست

ابدیت درختانی‌ست

که اندوه را از یاد برده‌اند

                          (١۵/آذر/٨۴)

/ 16 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سعید

عالی،آدم به فکر فرو میرود.

نیک ناز

نمی دونم چرا "ابهام سفید" منو شدیدا یاد کتاب کوری ژوزه ساراماگو انداخت...مثل‌"کوری سفید" ...

دست خیال

و اگر آینه هایی مقابل این ابهام سفید قرار دهیم چه ابدیتی شود فقط می ترسم پای اندوه هم به این ابدیت باز شود.این جاست که باید دست به کار شد و ... نه بگذار آن هم بیاید که رنج هم وقتی ابدی می شود همزادی دلنشین و وفادر است.

خط سوم

اما ابديت دستاني بود كه درختان اندوه را كشت!!!

داروگ

چشم انداز، ابهام ، اندوه ، فراموشی! ای کاش درختی بودم ؛ بید مجنونی که با هر لرزش ، اندوه ها یم را به دست باد می سپردم....

فرناز

خیلی قشنگ بود . اندوه اگر از یاد رفتنی باشد مخروبه ها هم چشم انداز می شوند .[گل]

شراره

زیبا و روان...

مریم

شعر عجیبی بود، مرا به فکر واداشت. ولی بیشتر توصیف بود تا تصویر. می دانی منظورم این است که قضاوت انتهای این راز آلودگی را به منِ خواننده نسپرد. مرا در موقعیتی گذاشت که از قبل اتفاق افتاده بود. من در این شعر نقشی نداشتم و می دانی چرا به نظرم نقشِ خواننده در این شعر اینقدر مهم است، چون تو از ابهام سخن گفته ایی و این ابهام به تنهایی و فقط با دست های خودت به قطعیت رسیده است از این ها که بگذریم از شعرهایت خوشم می آید، پی روایتِ دوباره ایی از احساسات و اندیشه هاهستی و موفق هم هستی.

علیرضا

مثل همیشه خیلی خوب بود. انگار یکجورهایی اتوبیوگرافیک هم است؛ درخت و ابدیت و...