رنگ‌ها و غم‌ها

قطار حرکت می‌کند

بادِ پاییز

آن‌طرفِ پنجره

و این‌طرف

با موسیقیِ کاراایندرو

دست‌به‌سینه‌ام

گاهی چشم‌هایم باز و بسته می‌شود

پرنده‌ای در مه

کوهی در دوردست

رنگ‌ها و غم‌ها

درختان با برگ‌های آویخته و ریخته

آسمانِ آبی و خالی

و پنجره‌ای در خواب

پنجره‌ای در بیداری

قطار حرکت می‌کند

رو به زمستان

(93/7/28)

/ 12 نظر / 34 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مدادسیاه

سلام خیلی خوب و روان احساس برانگیز است. باحسن موافق نیستم. اگر "در بازگشت" نباشد انتقال از روز به شب که بنظرم اتفاق افتاده، قابل فهم نیست.

علی خوشتراش

زیبا ست رفیق.همه در راه زمستان گام بر می داریم

ماندانا

باد پاییز ..... کاش میشد روی باد خوابید وبا باد رفت و قطار رو از اون بالا تماشا کرد.

محمد

احساس شما و کوپه پر از عطر نگاه مهربان رفتن کنار شما قطار هوف هوق

خانم معلم

چه حس ِ تلخی بدست می ده این شعر....

chyz

و بعدش هم بهار...[نیشخند]

مجید مویدی

نماها را خیلی خوب آورده بودی درخت جان... دوست داشتم... نماهایی که آوردی مرتب، مثلِ باد، با خودش آدم را این طرف و آن طرف می برد